ارواح/ عذرا دنیز اوکیای

محمد عبدی

«ارواح» اولین فیلم بلند عذرا دنیز اوکیای، فیلم‌ساز جوان ترکیه‌‌ای، از هرج‌ومرج و شورشی آغاز می‌شود که استانبول را در برگرفته و دامنه‌های آن به شکلی نمادین به شورش نسل جوان ترکیه علیه قراردادهای از پیش تعیین‌شده و فضای پلیسی حاکم بدل می‌شود. از ابتدا تا انتهای فیلم با همین فضای متشنج پس از قضایای مربوط به کودتا در سال ۲۰۱۶ روبه‌رو هستیم که داستان و فضای قصه را به هم مرتبط می‌کند و برش کوتاهی از زندگی دختر نوجوانی به نام «دیدم» را می‌بینیم که عاشق رقص است و در همان ابتدای فیلم به علت رقصیدن در هنگام کار اخراج می‌شود. همین صحنه اخراج که البته به‌شکل نه چندان پخته‌‌ای تصویر شده، جهان شخصیت اصلی‌اش (با علاقه‌ زیاد به رقص) را در برابر جهان اطرافش قرار می‌دهد: رؤیا (و جهان رؤیایی) در برابر واقعیت تلخ و خشن. از طرفی، فیلم در اغلب صحنه‌ها بر اساس موسیقی بناشده و فیلم‌ساز در بخش‌های بسیار زیادی از فیلم از موسیقی‌‌ای استفاده می‌کند که قرار است راوی شهر و فضایی باشد که داستان در آن اتفاق می‌افتد. از این رو فیلم به «کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد» ساخته بهمن قبادی پهلو می‌زند که از این حیث – و همین طور روایت چند جوان علیه فضای بسته جامعه- با این فیلم پیوند تنگاتنگی دارد. فیلم‌ساز برای روایت فضای متشنج اطراف شخصیت اصلی‌‌اش از دوربین روی دست استفاده می‌کند و اغلب با دوربین بی‌قراری همراه هستیم که دائم در حال گردش در دنیای بسته اطراف و شخصیت سرگردان و حیرانش است. این حرکات گاهی بیش از حد به نظر می‌رسند و فرصت خلق تصاویر دیدنی‌تر را از فیلم‌ساز گرفته‌‌اند، اما تماشاگر رفته‌رفته می‌تواند با آن کنار بیاید تا به لحظات آخر برسیم که شهر خاموش شده و در تاریکی جهان اطراف، شخصیت اصلی فیلم را می‌بینیم که به‌رغم همه آن‌چه گذشته- از جمله شکست عشقی- سرخوشانه نور کوچکی به خود تابانده و در حال رقصیدن در خیابان است؛ رقصی رها و آزاد که تنها سلاح او و هم‌نسلان اوست علیه جهانی تلخ و عبوس.

 


میزبان/ راب ساواج

فاطمه شاه‌بنده

عمده صحنه‌های فیلم در سری فیلم‌های مشابه، میزبان تک‌لوکیشن از تصویر صفحه مانیتور است. درست است که هر شخص در اتاقی جداگانه نشسته امّا همه اتاق‌ها در یک صفحه دیده می‌شوند و چهره بازیگران بخش عمده تصویر را به خود اختصاص می‌دهد. در مرحله اول کنش چهره بازیگر و آن‌چه از پس‌زمینه پشت سر هر شخص در صفحه دیده می‌شود در ایجاد دلهره و ترس مخاطب اهمیت بالایی دارد. پس ایجاد یک فضای تنش‌زا هرچند کوچک پشت‌سرهر بازیگر الزامی ‌است. این‌طور که تصویر به مربع‌های کوچکی تقسیم شده است باعث می‌شود شخصیت‌ها با مرزبندی مشخص کنار هم قرارگیرند که این حس را منتقل می‌کند: این آدم‌ها در سلول‌های کوچکی گیرافتاده‌اند و همچنین باعث می‌شود نقاط مهم از مرکز تصویر فاصله بگیرند امّا بیشتر جلب توجه کنند و چشم ما به دنبال این‌که چه اتفاقی در اطراف شخصیت‌ها می‌افتد در میان قاب‌های کوچک به جست‌وجو بپردازد. دلیل نور کم در لوکیشن نیز همین افزایش جستجوی چشم بیننده در نقاط تاریک تصویر است. در تمام کارهای مشابه میزبان همه شخصیت‌های درگیر مرده‌اند. وقتی همه شخصیت‌ها در یک فیلم ژانر وحشت می‌میرند داستان به طور کلی در ذهن مخاطب تمام می‌شود زیرا کسی نمانده تا ذهن بیننده همراهش بماند. این حجم از ناامیدی برای مردم درگیر با قرنطینه و کرونا هم چندان عادلانه نیست امّا فیلم در مقایسه با هم‌پایان مشابه خود به همان دلایل عنوان شده در متن، در تصویر خود قوی‌تر عمل کرده است.

 


روح/ پیت داکتر

محمد زرینه

با پذیرفتن تمام مفروضات و شبه فانتزی‌های تکنیکی آن‌چه بی‌پاسخ می‌ماند، نقش ملال حقیقی در زندگی و روبرو شدن با مرگ به عنوان فرجام است. آن‌چه از سعادت تصویر می‌شود خود اگر و امّاهایی دارد، که در پوششی از خوشمزه‌بازی کاراکترها گم می‌شود، مثلاً این‌که: نقش انتخاب در منزلی که این ارواح بااستعداد برای سکنی گزیدن در زمین انتخاب می‌کنند به چه صورت عمل می‌کند؟ نقش مربی‌ها با استعانت از شخصیت‌های تاریخی چه ارزش بیشتری نسبت به سخنرانی‌های انگیزشی دارد؟ چطور کسی که به    صورت قاچاقچی میان دو ساحت عمل می‌کند از هر دو شکل وجودی برخوردار است؟ به همه این موارد این پرسش را نیز اضافه کنید که اگر امکان رجعت قاچاقی عملی بود، چه تضمینی برای رسیدن به این طرح‌های رنگی از موفقیت وجود داشت؟- حال اگر قبول بحران آگاهی را با قدری اغماض می‌توان نادیده گرفت؟!- آنچه از نیامدگان و رفتگان می‌ماند چه اثر وضعی بر زیست ما گذاشته است؟ آن‌چه از جو برجای می‌ماند، شخصیتی تیپاخورده، سردرگم و فاقد مهارت‌های اجتماعی است. می‌شود همان نابغه کج و معوجی که بالأخره یک روز مردم از لیاقت برخورداری از استعداد نابش بهره‌مند خواهند شد؟! اما تلخ است وقتی که می‌بینیم آقا معلم از راهنمایی و راهبری شاگردان خود نیز عاجز است. اخوی کجا زیسته‌ای؟ کجا با این عجله؟ با چلمن بازی و رنگ و لعاب این موارد مشمول مرور زمان نمی‌شود.

 


تِنِت/ کریستوفر نولان

دکتر مریم اصفهانی

بلک-پَنترِ مفهوم‌زده و پیچیده‌نمای اخیرِ کریستوفر نولان -تِنِت- در ادامۀ پروژۀ «چگونه کلیشه‌ترین الگوهای ژنریک را متفاوت و روشن‌فکرانه نشان دهیم؟»، چیزی بیش از تقلیل «علم» به ژانر اکشن نیست! -و چیزی بیش از این نیز انتظار نیست. حالا دیگر پیداست که ایده‌های علمی و گاه فلسفی در آثار نولان با هدف اختلال در تمرکز بیننده نسبت به قصه‌های دوزاریِ آشنا -با تمام آیکون‌ها و مناسباتِ از مُد اُفتاده‌اش- به کار می‌رود. چرا؟ چون بعید است مخاطب جدی سینما هنوز پیگیر و علاقه‌مندِ تماشای مضمونِ «ما برتریم» ِ انگلیسی/ آمریکایی در سطح معمولِ دهۀ نودی آن باشد و از این روی، دست‌مایۀ پیچیده‌نمایی نولان، مفاهیم علمی و فلسفی قرارگرفته که در عین نمایش شکوه‌مندِ «برتریِ آمریکایی»، آن را عمیق جلوه دهد. نولان نسخه‌های اسنایپر آمریکایی خود را چنان به تصویر می‌کشد که اول) مرعوب‌کننده می‌نماید (حتّی به چندباره دیدنش) و دوم) چنان از اکشن بهره می‌گیرد که مجال لازم برای درک درست یا غلط بودن فرضیه/ نظریه‌ها دست نمی‌دهد؛ امّا در شکل کلی او همان کاری را می‌کند که ساده‌ترین و ضعیف‌ترین آثار ماروِل. تنها برگ برنده نولان، شکل ارائۀ آثارش است. وگرنه «سیاه‌چاله‌ها» در میان‌ستاره‌ای اگر راهکاری برای پُرکردن چاله‌های داستانش تلقی می‌شد، وارونه‌گی زمان و تداخل زمان‌ها در تِنِت جز توجیهِ به‌کارگیری آیکون‌های سفارش‌شده نیست. بالأخره یک‌جوری باید پای «واندر-وومن» و سایر بستگان به دنیای غیرفانتزی هالیوود باز می‌شد و یک‌جایی باید شمایل انسانی در رؤیای تحقق‌نیافتۀ آمریکایی به واقعیت بدل می‌شد که کریستوفر نولان این امر خطیر را چند سالی است برعهده گرفته!

 


جنایت بی‌دقت/ شهرام مکری

علی فرهمند

جنایت بی‌دقت چند داستان را در طیِ یک‌دیگر می‌تعریفد و فصل مشترک داستانک‌ها، آتش‌سوزی سینما رکس آبادان در حین نمایش گوزن‌هاست. در واقع هرکدام از این داستان‌ها -در زمان‌های متفاوت- به طرز تفکیک‌ناپذیری باهم آمیخته شده‌اند. این تداخل زمان‌ها در نقطه‌ای آغاز می‌شود و منطقِ دراماتیک می‌یابد. در صحنۀ نخست، وقتی «حسین» (ابوالفضل کاهانی) یادداشت رازآمیزی از دکترِ داروخانه (با صدای شهرام مکری) دریافت می‌کند، دقیقاً در این صحنه است که زمان‌ها بهم می‌ریزد. «حسین» مسبب آتش‌سوزی است و اکنون برای تسکین عذابِ درونی، قرص اعصاب مصرف می‌کند. می‌گوید چهار سال قبل جایی را آتش‌ زده و دکتر می‌پرسد: چهل سال؟ و این پرسشی است که مخاطب به طور مدام از خود می‌پرسد: این رخداد در کدام زمان در حال وقوع است؟ در واقع فیلم از طریق اشاراتِ صحنۀ آغاز، مخاطبش را برای تماشای مداخله و یا حتّی مقابلۀ زمان‌ها آماده می‌کند. حتّی وقتی «حسین» به قصد خرید قرص سر از موزۀ سینما درمی‌آورد، در راهرویی تاریک -به مثابه تونل زمان- مدّت زمان قابل توجهی را قدم می‌زند تا به بی‌زمانی می‌رسد. از آن پس دیگر تشخیص زمان‌ها از عهدۀ تماشاگر خارج است و فیلم نیز تمام منطق زمانی/ مکانی را درهم می‌ریزد تا معنای خود را از دل این گسست زمانی -در عینِ پیوسته‌گیِ تماتیک- تصویر کند. حالا با این منطق، سه از چند داستانک فیلم -و تداخل زمانی آن‌ها قابل دریافت است: یک) «حسین» به همراه سه نفر دیگر قصد آتش زدن سینما رکس دارند، دو) عده‌ای به قصد تماشای فیلمی از شهرام مکری (به نام جنایت بی‌دقت) راهی سینما شده‌اند و در عین حال آدم‌های داستان قبلی -در همان کسوت- حوالی سینما می‌پلکند و سه) جنایت بی‌دقت فیلمی است دربارۀ عده‌ای که هرسال، یک‌بار دورهم جمع می‌شوند و گوزن‌های کیمیایی را تماشا می‌کنند. سه ضلعی که «درتو‌درتو»ی یک‌دیگر پیش می‌روند و حتّی در فیلم توالیِ روایی ندارند و گاه مؤلفه‌هایی از یک زمان سر از زمان و قصۀ دیگری در می‌آورد. مکری با این شیوۀ پرداخت، گزارۀ ادبیِ «تاریخ گذرناپذیراست» را تصویر می‌کند. در روایتِ هم‌زمانِ این سه داستان می‌توان تلاش فیلم‌ساز در جهت تصویری کردنِ مسئلۀ ذهنیِ آشناپنداری را دریافت کرد و گاه دید؛ مسئله‌ای که به طور مشخص در آتش‌گرفتن رکس و مضمون گوزن‌ها خلاصه می‌شود؛ تاریخی که مدام در حال تکرار است و تنها شکلش متفاوت است و گوزن‌هایی که نمی‌شود از «زمان» و «تاریخ» پاکش کرد. هرچند چندان منطقی به نظر نمی‌رسد که جنایت بی‌دقت را به عنوان یک گوزن‌های دیگر بپذیرم امّا چاره چیست؟ مکری می‌خواهد برای فیلمش چنین تعریفی قائل شود! آن‌چه پیداست: جنایت بی‌دقت ایرانی‌ترین و در عین حال سیاسی‌ترین فیلم شهرام مکری است. و پر است از ارجاع. و کم‌تر کسی است که بدون شناخت مناسبات اجتماعی و فرهنگی تاریخ معاصر، فیلم را تمام و کمال دریابد. برای مثال مابه‌ازای بیرونیِ کله‌چوبی‌های آیدین آغداشلو را می‌توان در فیلم مکری سراغ گرفت: فردی که دلال قرص است و به «حسین» بسته‌ای می‌دهد -بسته‌بندی‌شده با روزنامه‌های «تاریخ»، کله‌چوبی‌ای است که به ظاهر در موقعیتی بالا و استثنایی قرار دارد، امّا از واقعیت‌های پیرامون خود آگاه نیست و تنها دست به تکثیر خود در تاریخ می‌زند؛ ارتباط میان «حسین» و کله‌چوبی از طریق کاغذهای «تاریخ» صورت می‌پذیرد. یا در موقعیتی که تداخل زمانی به اوج خود می‌رسد و متوجه نمی‌شویم که چهار جنایت‌کار دقیقاً در کدام زمان، قصد آتش زدن کدام سینما و در حین اکران کدام فیلم دارند، نمای بلند موجب می‌شود که آتش زدن سینما در چهل سال قبل به موقعیتِ تهدید به آتش کشیدن سینمایی که می‌خواهد فیلم «جنایت بی‌دقت» را به نمایش بگذارد، آمیخته شود و در نهایت سینمایی که در حال نمایش «جنایت بی‌دقت» است، زمانی که به صحنه مربوط به فیلم گوزن‌ها می‌رسد، در معرض آتش‌سوزی قرار می‌گیرد. در این حین، کله‌چوبی کنار جنایت‌کار ایستاده است و هردو دارند به تبعات کارشان نگاه می‌کنند. در کدام تاریخ؟ این پرسشی است به‌غایت نادرست. فیلم آخر شهرام مکری نقض جملۀ «تاریخ را فاتحان می‌نویسند» است. پیداست که تاریخ را کله‌چوبی‌ها می‌نویسند.

آخرین مقالات منتشر شده

گفتگو با بهرام دهقانی

بهرام دهقانی یکی از کاربلدترین و باسابقه‌ترین‌ تدوین‌گران ایران است و یک نگاه به کارنامه‌ تدوینگری و سیمرغ‌های فراوانی که دراین سال‌ها گرفته به ما می‌گوید که چقدر در کار

ادامه مقاله »

سینمای فراگیر

در حالی‌که سینمای چند پرده‌ای و صدای فراگیر چند باندی ابعاد تازه‌ای به تجربه تماشای فیلم بخشیده‌اند به نظر می‌آید تکنولوژی سه بعدی(بازهم) حال و روز ناخوشی خواهد داشت. با

ادامه مقاله »

اسپارتاکوس: بازخوانی پس از 60 سال

ظاهراً اختلافات میان کرک‌ داگـلاس‌ و آنـتونی‌مان‌‌(که ابـتدا برای کارگردانی این فیلم‌ در‌ نظر‌ گرفته شد) در اولیـن مراحل فیلم‌برداری اسپارتاکوس با نتیجه خوشایندی-به‌ویژه-برای استنلی کوبریک همراه نبوده است. او

ادامه مقاله »

هشت از بیست و دو

چند روزیست که آثار راه‌یافته به سی‌ونهمین جشنواره فیلم فجر معرفی شده‌اند. از آن‌جا که همه‌گیری کرونا و برخی مصائب دیگر اسباب و علت عدم شرکت برخی از کارگردان‌های شناخته

ادامه مقاله »

منک کین یا منک فینچر؟

دو ماشین با سرعت جاده را طی می‌کنند، غبار بلند می‌شود، و در دل این غبار تابلوی ویکتورویل‌ نمایان می‌شود. این کادربندی یک‌بار دیگر هم تکرار می‌شود تا محل اقامت

ادامه مقاله »

ورود / عضویت