گاه نامه ویکی تماس شماره 126 – ویکی سینما

منتشر شده در 30 فروردین 1400
گاه نامه ویکی تماس شماره 126 - سینما شماره 16

فهرست گاه نامه ویکی تماس شماره 126 – ویکی سینما

نگاهی بر آنچه در این شماره خواهید خواند

سینما: قصه‌گویی برای تمام فصول

مهدی رحیمیان

در این روزها و ایام کرونایی انسان‌ بیش از از هر زمان نیازمند شنیدن و دیدن قصه‌ها است: برای این‌که بر تنهایی و انزوای ناخواسته‌اش غلبه کند، برای این‌که در روایت‌ها غرق شود و گذر زمان واقعی را فراموش کند. قصه‌ها و قصه‌گویی سابقه‌ای به بلندای تاریخ بشر دارد. نوع بشر از بدو خلقت که خود بزرگترین روایت است، تفکر کرده، مفهوم‌آفرینی کرده، بخاطر سپرده، خلق کرده و قصه‌پردازی کرده‌است. از نقش‌واره‌های باستانی در غارها تا افسانه‌های کهن، از سنگ‌ نوشته‌ها تا نمایش‌های آئینی، از کتاب‌های چاپی تا سینما و رادیو و تلویزیون و بازی‌های رایانه‌ای و فناوری‌های دیجیتال، همه و همه ابزاری برای ارتباط بین انسانی و قصه‌پردازی بوده‌اند. درباره‌ی چگونگی خلق قصه‌ها و چرایی بازگویی آن‌ها، این‌که چرا قصه‌ها ساخته شده و چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌اند گفته‌ها و یافته‌ها فراوان است. امروزه هم‌چنان ساختار سه پرده‌ای داستان که توسط افلاطون و آریستوفان بنا گذاشته شد در محافل آکادمیک مورد تامل قرار می‌گیرد و اعتبار دارد. جوزف کمپبل با گردآوری و تحلیل قصه‌ها و اسطوره‌ها در طول تاریخ و تحولات تمدنی به این نکته دست یافته است که در خلال هزاره‌ها و در عمق فرهنگ‌ها، همواره نوعی همانندی بین قصه‌ها وجود داشته است…

اخبار سینمای ایران

محراب توکلی

…نیما حسنی نسب، منتقد سینما، از راهیابی فیلم جنایت بی دقت ساخته شهرام مکری به جشنواره رتردام می‌گوید: ارجاع‌های اساسی و جذاب این فیلم به سینمای ایران و توجه و علاقه‌ی جهانی به گوزن های مسعود کیمیایی امکان تماشای هر دو فیلم را در جشنواره فیلم رتردام فراهم آورده که قطعاً موضوع و امکان جالبی برای علاقه مندان و خوراک جذاب سینه فیل ها خواهد بود. اولاف مولر، برنامه ریز بخش Regained جشنواره رتردام با نمایش هم‌زمان این دو فیلم فرصت مناسبی برای درک و شناخت بهتر هر دو فیلم ایرانی با نزدیک به نیم قرن فاصله و شرایط متفاوت تاریخی و جغرافیایی تولیدشان فراهم کرده است. او جایگاه و آثار مسعود کیمیایی را به خوبی می‌شناسد و به نقل از احسان خوشبخت – که با او در جشنواره بولونیا همکاری قدیمی دارد- همیشه از این فیلم ساز نام دار سینمای ایران با عنوان «استاد کیمیایی» یاد می‌کند…

گفتگو با کریم لک زاده، کارگردان جوان سینمای ایران

عباس نصرالهی

…حقیقتا هرچیزی که رخ‌داده آگاهانه نبوده است، من از آن دسته‌ای نیستم که بگویم از کودکی عاشق سینما بودم و یک روز به سینما رفته باشم و همین باعث این شده باشد که فیلمساز شوم، یا این‌که با خواندن کتابی مسیر زندگی‌ام تغییر کرده باشد. خاطرم هست اولین کتاب غیردرسی‌ای که در زندگیم خواندم «مکبث» بود، آن هم در هنرستان و زمانی که اتفاقی تئاتر قبول شدم، البته سطح درسم بد نبود، اما آن‌طور هم نبود که بتوانم ریاضی یا تجربی بخوانم و اصلا علاقه‌ای هم نداشتم. در واقع من بیشتر نسبت به چیزهایی که علاقه نداشتم آگاه بودم و آرزویم این بود که فوتبالیست شوم و خوب هم بازی می‌کردم، اما بنا به دلایلی فوتبال را ادامه ندادم و خیلی اتفاقی در همان سال تئاتر قبول شدم و اصلا هم آگاهی‌ای نسبت به آن نداشتم. آن‌جا و برای یکی از کلاس‌هایمان باید کتاب مکبث را می‌خواندم. من هیچ دیدی نسبت به آن‌چیزی که بناست پیش رویم قرار بگیرد نداشتم، اما هرچه روبه‌ جلو رفتم، متوجه شدم که استعدادها و علایقی دارم و به همین دلیل ادامه دادم…

سوتفاهم پیچیدگی

پژمان خلیل زاده

…زیر نور کم در دو المان توازی خاستگاه دراماتیکش را تعریف و تعدیل می‌کند؛ محوریت زمان و مرکزیت گسسته سوژه. هر دوی این پارامترها در تغییر لحن یا تلرانس لحن، دچار فراز و فرودهای رقیق هستند، بخصوص در آثار ضدپیرنگ و خرده‌پیرنگ. برای نمونه فیلم سال گذشته در مارین باد شاهکار آلن رنه، این اثر اختلال زمانی در ابژ‌ه‌ی برهم‌ریزنده‌ی مکانی را در نظر بگیرید. چطور رنه در یک کانتکست نیمه خطی تراکنشی، عنصر تزاحمی زمان و مکان و حتی کارکرد ساحت پرسوناژها را به چند فاصله‌گذاری روایی تقسیم می‌کند. کانسپت و پلات مرکزی فیلم آلن رنه نه در حصار سورئالیسم مانند فیلم اختلالی و ضدپیرنگ سلین و ژولی به قایق سواری می‌روند اثر ژاک ریوت است، چون از دل روایت گذشته یک تعامل متخل‌کننده‌ی چند سویه می‌سازد و‌ نه به گسل‌های چندوجهی فردی مثل بلوار مالهالند و‌ بزرگراه گمشده دیوید لینچ منتهی می‌گردد. اما در زیر نور کم اختلال‌های زمان در فاصله‌ها دائماً به کم‌رنگی و بی‌رنگی امتداد پیدا می‌کنند و همین سیر باعث توخالی شدن روایت در فراز پایانی فیلم می‌شود که فیلم‌ساز مجبور است دوربین را ثابت نگه دارد تا حامد (صابر ابر) در خیابان به قدم زدن بیهوده‌اش به دل یک لانگ‌شات موازی ادامه دهد. چنین پایانی بر چه دال و مدلولی سوار گشت؟! اصلاً اهمیت ندارد چون فیلم‌ساز از جایی علناً خط کلاف روایتش را گم کرده است و ما با هجومی از کاراکترهای از هم‌پاشیده و سایه‌وار طرفیم…

گاه نامه ویکی تماس شماره 126 - ویکی سینما 1 - 58564
گاه نامه ویکی تماس شماره 126 - ویکی سینما 2 - 58564

مجله اینترنتی ویکی تماس

شماره 126 – ویکی سینما
نسخه کامل گاه‌نامه را از اینجا تهیه نمائید

رازی از نقشهای ماندگار در سینمای ایران

دکترمحمدهاشمی

…نقش نایی/ سوسن تسلیمی در فیلم باشو غریبه‌ی کوچک. نقش نایی در فیلم باشو غریبه‌ی کوچک ارتباطی بینامتنی با نقش‌های اول در فیلم‌های دیگر بیضایی برقرار می‌کند. بیضایی در تعدادی از فیلم‌های مهمش از جمله رگبار، سگ کشی و وقتی همه خوابیم، نقش‌های اصلی‌اش را جایگاه نمادین روشنفکری در جامعه‌ی ناآگاه قرارداده است، هرچند به نظرم این نقش‌مایه در همه‌ی فیلم‌های او به نوعی وجود دارد و فقط در برخی فیلم‌ها جنبه‌ی محوری‌تری دارد. در فیلم باشو غریبه‌ی کوچک، نایی و مردم روستایی که نایی در آن زندگی می‌کند همان دو نقش نمادین روشنفکر آگاه و جامعه‌ی ناآگاه را در قبال باشو ایفا می‌کنند. چه در سپهر احساس باشیم و چه در سپهر عقل و چه در مرزهای میان این دو، می‌توانیم کار نایی را در مورد پناه دادن به پسرک آواره‌ی بی پناه، آگاهانه و اخلاق‌مدارانه بیابیم اما مردم روستا به عنوان نقش‌های نمادین ناآگاهی، با نایی به شیوه‌های مختلف در این مورد مخالفت می‌کنند و حتی خصومت می‌ورزند. این درحالی است که مردم روستا که همگی، از خانواده‌ی نایی هستند و نسبت به او سن بالاتری دارند (که معمولاً و به طور سنتی، سنین آگاهی و بلوغ فکری و احساسی دانسته می‌شود) دیدگاه خود را در قبال باشو به طور مطلق، آگاهانه‌تر و پخته‌تر می‌دانند. در حالی که روند روایت دراماتیک نشان می‌دهد که عکس این موضوع، درست است…

نقد سینمای جهان

گروه نویسندگان

…در اولین سکانس فیلم، شاهد قرار گرفتن شخصیت «روبن» در معرض صداهای بلند و گوش‌خراش موسیقی هوی متال هستیم. سکانس بعدی، او و همسرش را در کاروانی قدیمی و ظاهراً دست دوم نشان می‌دهد. سپس آن‌ها را در حال رقصیدن، صحبت کردن و انجام اعمال روزمرّه خود می‌بینیم. تا این‌جا دانستیم که روبن و «لوییس» یا به اختصار لو، نوازندگانی فقیر و دوره‌گرد هستند که برای کسب درآمد از طریق اجرای موسیقی دائماً به شهرها و ایالات مختلف سفر می‌کنند. این مقدّمه جامع و کوتاه، در کمتر از پانزده دقیقه تمام آن‌چه را باید بدانیم در اختیارمان می‌گذارد. پیش از آگاهی روبن نسبت به تضعیف قوای شنوایی خویش، گفت‌وگویی میان او و لوییس شکل می‌گیرد که تعیین‌کننده مسیر روایت در ادامه فیلم است. در سکانس مذکور، روبن خودش را با «ست براندل» فیلم مگس اثر دیوید کراننبرگ مقایسه می‌کند و می‌گوید: اون یارو خیلی شبیه منه. اگرچه اضمحلال جسمانی ست براندل در فیلم کراننبرگ کاملاً جنبه فانتزی و غیرواقعی دارد، در صورتی که ناشنوایی روبن دارای دلایل واقعی است؛ امّا این دو از چند جهت مشابه یکدیگرند: ۱) در هر دو مورد، ابتدا شخصیت در جدال با نیروهای بیرونی شکست می‌خورد و سپس مقهور نیروهای درونی می‌شود، ۲) روبن نیز مانند ست براندل به علّت آن که نمی‌تواند بر کشمکش‌های درونی‌اش فائق آید، ناچار به پذیرفتن سرنوشت تلخ و بدفرجام خود می‌گردد. امّا چیزی که بیش از هر عنصر سینمایی دیگری در روایت فیلم صدای متال حائز اهمّیت است، صدای درون پرده یا همگاه است…

پدر؛ اولین فیلم زلر

فرزانه فروزش / هیراد آخوندی

پدر، روایت ذهن آشفتهی یک پیرمرد مبتلا به آلزایمر است؛ ذهنی که در آن خاطرات، چهرهها، مکانها و بازههای زمانی درهم آمیخته و مخدوش شدهاند. تشخیص واقعیت از کابوس، خاطره از زمان حال و توالی دقیق رویدادها در شکلی که روایت فیلم دارد، آسان نخواهد بود و قطعیتی هم در این زمینه وجود ندارد؛ از جمله مشخص نبودن وضعیت حقیقی ازدواج دخترِ پیرمرد (آ.هاپکینز) و انکار ادعای خودش مبنی بر قصد سفر به پاریس و… اما هنر روایت پدر، در نمایش پرکشش و جذاب همین عدم قطعیت است. در عین حال فیلم درباره گسست روابط آدمهایش هم هست؛ انگار فاصلهای بین دختر -آن- و پدر وجود دارد. از کنایههای گاه و بیگاه آنتونی، مثل طعنهای که به رفتار خشک و سرد آن میزند و عقیده دارد او مانند مادرش است، تعجبش از شکلگیری رابطهی عاشقانه جدید او با یک مرد فرانسوی، یا ابراز دلتنگی و علاقهی متفاوت به دختر دیگرش -لوسی- که در تصادفی از دست رفته اما آنتونی مرگ او را فراموش کرده؛ میتوان حدس زد که پدر قبل از بیماری هم روابط چندان خوب و نزدیکی با دختر بزرگش و حتی شاید همسر خودش نداشته. اولین نشانه های بیماری آنتونی، در برخورد با مردی به ظاهر غریبه در خانهاش نمایان میشود؛ برخوردی که در آن متوجه میشویم مردِ غریبه در واقع همسر دخترش است و این خانه هم متعلق به اوست و نه آنتونی…

آرامش در حضور دیگران؛ تقوایی در نمای درشت

داوود مسلمی

…در نگاه از منظری آرمان‌گرایانه، محدوده‌ و چارچوب سینمای آقای تقوایی، نمونه مثال زدنی از سینمایی مطلوب در ارتباط با توده تماشاگر و نیز سرشار از وجوهی کارکردگرا در ارتباط با روشنفکران و اهل تفکر و قلم و کتاب است. نقطه‌ اوج دستیابی تقوایی به حد مطلوب در دو اثر دایی‌جان ناپلئون و ناخدا خورشید به وضوح متجلّی است. این امر طبعاً حاصل بینش و نگاه سینمایی و رویّه و روشی مطلقاً حرفه‌ای در‌ برخورد‌ با ‌«رسانه» (مدیوم) از سوی فیلم‌ساز‌ است. وجوه‌ مذکور، درعین‌حال مبیّن یک لایه اساسی و بسیار مهم در شخصیت است که به سادگی و روشنی از ورای آثار‌ خلق‌ شده‌ قابل ‌رویت، بازیافت و بازشناسی است: آگاهی این جنبه‌ از‌ شخصیت تقوایی را صرفاً نه به عنوان یک شاخص، بلکه باید به منزله نقطه عزیمتی جهت راه‌یابی به-و نیز، دریافت‌ محدوده‌ و ظرفیت‌ ذهنی، حد سواد و دانش، میزان التزام ذهنی و هم کارکرد عملی‌ تعهّد هنرمند نسبت به ذات هنر و وسیله بیانی مورد استفاده در وهله اول و در مرتبه بعدی، چگونگی پایبندی‌ هنرمند‌ به‌ ایده‌آل‌ها و آرمان‌های متعالی و متجلّی ساختن آن در آثارش (به نحوی که‌ نسبت‌ هنرمند به جامعه بشری -و به ویژه خاستگاه و زیستگاهش- را در پهنه‌ای شفّاف به عیان بتوان دید) قلمداد‌ کرد…

هفت نکته درباب هفتاد و پنج سال اول بهمن فرمان آرا

منوچهر دین پرست

…بهمن فرمان آرا که در سوم بهمن ۱۳۲۰ در تهران به دنیا آمد، اکنون برای ما کارگردانی معروف و شناخته شده‌است. او از جمله سینماگرانی است که توانسته با خوانش و دقت ویژه‌اش نسبت به سینما تجربه‌ای دیگرگون از آن را برای ما آشکار سازد. فرمان آرا با فیلم‌های «شازده احتجاب»، «خانه ای روی آب»، «بوی کافور عطر یاس»، «یک بوس کوچولو»، «خاک آشنا»، «دلم می‌خواهد»، «حکایت دریا» برای ما شناخته شده‌است. او اکنون در مقام کارگردانی ایرانی که از خود چهره‌ای ویژه با تاملاتی تکین به خویش که تکیه به تاریخ و فرهنگ و سرزمین خود دارد، معرفی می‌شود. نام و شهرت فرمان ارا از تاریخ سینمای این مرز و بوم حذف شدنی نیست. اگرچه بسیاری از فیلم نامه‌ها و دست نوشته‌هایش موردتوجه قرار نگرفت اما سرنوشت گونه دیگری رقم خورد. در کتاب «هفتاد و پنج سال اول به روایت بهمن فرمان آرا» اعترافات کارگردانی را می‌خوانیم که توانسته در ناملایمات و رنج‌ها و شادی‌های زندگی خود را حذف نکند و لحظه‌ای درنگ برای حذف شدن توسط دیگران نیز به خود راه ندهد…

پیشنهاد سردبیر

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist