گاه نامه ویکی تماس شماره 57 – ویکی سینما

منتشر شده در 30 دی 1399
گاه نامه ویکی تماس شماره 57 - سینما شماره 10

فهرست گاه نامه ویکی تماس شماره 57 – ویکی سینما

نگاهی بر آنچه در این شماره خواهید خواند

چرا جشنواره ها برگزار می شوند؟

مهدی رحیمیان

…بنظر می‌رسد علیرغم شرایط خاصی که بدلیل همه‌گیری کرونا در کشور حاکم است اما جشنواره فیلم فجر برگزار خواهد شد. براساس اظهارات برگزارکنندگان این رویداد دیرپای سینمای ایران، شرایط شرکت و تماشای فیلم‌های این جشنواره با سال های پیش و شیوه‌های همیشگی و آیین شده آن بسیار متفاوت خواهد بود. بعبارتی، قرار است در این جشنواره هم با حضور فیزیکی محدود تماشاگران مواجه باشیم و هم بصورت آنلاین و در بسترهای اینترنتی شاهد برگزاری مجازی این رویداد باشیم. با این که معتقدم نخستین قربانیان یک جشنواره مجازی، بطور اجتناب ناپذیری صدای جمعی مخاطبان آن خواهد بود که در سالن‌های سینما گرد هم می‌آیند. اما در این کوتاه سخن قصد ندارم با مخالفین برگزاری جشنواره فیلم فجر به شیوه‌های گفته شده همراهی کنم و در ضمن نمی خواهم در زمره موافقین برگزاری آن به هر شکل ممکن باشم. آن چه را که قصد گفتن دارم درباره نفس برگزاری جشنواره‌های فیلم است. این که چرا اصلا جشنواره‌های فیلم برگزار می‌شود. براساس پژوهش‌هایی که چندی پیش انجام شده سالانه در جهان چیزی بین سه تا هشت هزار جشنواره فیلم به مرحله اجرا می رسد. این رقم کمی نیست. بسیاری از این جشنواره‌ها محلی، غیر رسمی و غیر حرفه‌ای هستند اما بسیاری هم بدلیل استمرار در برگزاری و پشتوانه‌هایی که کسب کرده‌اند جایگاه مطلوبی دارند…

اخبار سینمای ایران

الناز دیمان

نشریه ورایتی با انتشار فهرستی از فیلم‌هایی که در ردیف مدعیان کسب جایزه بهترین فیلم بین‌المللی اسکار نود و سوم جای دارند، «خورشید» مجید مجیدی را در میان ۱۰ شانس اول جای داد. نشریه ورایتی، با انتشار فهرستی از فیلم‌هایی که از بیشترین شانس برای دریافت جایزه اسکار بین‌المللی ۲۰۲۱ برخوردار هستند فیلم «دور دیگر» از دانمارک را در ردیف اول جای داد و برای «خورشید» نیز جایگاه هشتم را قایل شد. همچنین منتقدان ورایتی به تازگی «خورشید» را در ردیف ۱۰ فیلم دوم از نظر داشتن شانس برای گلدن گلوب جای داده بودند. فیلم‌های «من دیگر اینجا نخواهم بود» ساخته فرناندو فریاس از مکزیک، «دو نفر از ما» ساخته فیلیپو منگتی از فرانسه، «خواهر کوچک من» ساخته استفانی چوآت و ورونیک ریموند از سوییس، «شب پادشاهان» ساخته فیلیپ لاکوته از ساحل عاج، «رقفای عزیز» ساخته آن دری کونچالفسکی از روسیه، «کجا بودی آیدا؟» ساخته جاسمیلا زبانیک از بوسنی و هرزگوین، «یک خروشید» ساخته چانگ مونگ هونگ از تایوان و«شارلاتان» ساخته آگنسکا هالند از جمهوری چک دیگر آثار این این فهرست هستند…

گفتگو با پوران درخشنده

عباس نصراللهی

…شاید مهم‌ترین دلیلش این است که آن معدود افراد، نگاه خاص من را نمی‌پسندند و یا این‌که اصلا نمی‌خواهند چنین نگاهی وجود داشته باشد و به دنبال ساختن مافیاها و گروه‌های خود هستند و من قطعا تن به چنین‌چیزی نداده و نخواهم داد. من نقدهایی را می‌خوانم که مستقیما نگاه اخلاقی و آموزشی فیلم را هدف قرار داده‌اند و آن را نقطه‌ضعف فیلم دانسته‌اند، در حالی که نقطه برتری اثر همان است. اما من همیشه به این فکر می‌کنم که مگر سینما چیزی جدای از اخلاق و آموزش است. و بر عکس در بیرون از کشور توجه خیلی خاصی به این فیلم‌ها می‌شود مثلا در کانادا و استرالیا فیلم هیس دخترها فریاد نمی‌زنند را در انجمن اولیا و مربیانشان نمایش دادند و این موضوع برای من بسیار اهمیت داشت. در تمام دانشگاه‌هایی که مسترکلاس و یا جلسه نمایش فیلم‌هایم را داشتم، همواره به دور از این نوع نگاه‌ها که در داخل وجود دارد، فیلم‌هایم مورد قضاوت قرار گرفته‌اند. موضوع مهم این است که در آن‌جا به فیلم شما نگاه می‌کنند نه به خود شما و در آن‌جا به دنبال ویژگی‌های درون اثر می‌گردند. موضوع مهم در بیرون از مرزها این است که چه چیزی ساخته شده نه این‌که چه کسی آن را ساخته است. اما در داخل به دنبال این هستند که چه کسی ساخته، تا ببینند آیا آن شخص در گروه یا باند خاصی هست و سپس حمایت یا عدم حمایتشان را اعلام کنند. اما برایم مهم نیست که سال‌هاست کارم در ایران توسط تعداد اندکی از افراد خاص دیده نمی‌شود، چون همواره همین کارها توسط مردم دیده شده‌اند و مورد استقبال قرار گرفته‌اند. احترامی که اکنون در بین مردم دارم، مهم‌ترین و بهترین چیزی است که از نوجوانی آرزو داشتم به آن برسم، و این نگاه پرمهر مردم و این‌که من را به عنوان محرم خود بدانند برایم باارزش‌تر از هرچیز دیگری است…

نگاهی به فیلم جمشیدیه

محمدامیر جلالی

…گره اصلی فیلم اینجاست که زوجی به نام امیر و ترانه، با فردی به نام چارکچی درگیر می‌شوند. ترانه برای کمک به شوهرش، ضرباتی را با موبایل به سر چارکچی وارد می‌کند. این ماجرا همین جا تمام می‌شود تا این‌که امیر متوجه می‌شود که چارکچی مدتی بعد سکته کرده و مرده است. فیلم این حادثه محرک را به ما نشان نمی‌دهد و در حالی که شاهد عنوان بندی ابتدایی فیلم هستیم، با استفاده از صدا، آن تصادف را در ذهنمان تصویر می‌کند. به این بهانه که این تصادف هم شبیه به هزاران تصادفیست که همه ما با آن آشنا هستیم و فیلمساز می‌خواهد به تاثیرات بعدی این اتفاق بپردازد. در ابتدا این قرار داد ابتدایی فیلم را می‌پذیریم اما طبعا به شرطی که نیاز به تماشای جزییات ماجرای این درگیری در فیلم حس نشود و این درگیری نیز یک درگیری ویژه نباشد. چرا که نشان ندادن حادثه محرک، خود به خود بخشی از بار دراماتیک و اهمیت موضوع را از بین می‌برد. به محض درگیر شدن زوج با این حادثه، کل فیلم نیز تمام مسیر خود را با تمرکز بر این بحران پیش می‌برد و خبری از هیچ داستان فرعی دیگری هم برای کمک به شخصیت پردازی و تجدید قوای مخاطب نیست. اما برای این‌که شفاف‌تر بگویم که فیلم به جای آن‌که تاکیدش را بر شخصیت‌هایش، به خصوص پرداخت شخصیت زن یعنی ترانه بگذارد، بر پیام‌های اجتماعی‌اش می‌گذارد، کافیست دیالوگ‌هایی را که ترانه در دادگاه می‌گوید را با سیر نمودار شخصیتی او از ابتدای فیلم مقایسه کنیم…

گاه نامه ویکی تماس شماره 57 - ویکی سینما 1 - 57444
گاه نامه ویکی تماس شماره 57 - ویکی سینما 2 - 57444

مجله اینترنتی ویکی تماس

شماره 57 – ویکی سینما
نسخه کامل گاه‌نامه را از اینجا تهیه نمائید

نقد سینمای جهان

گروه نویسندگان

…منک، تازه‌ترین فیلم دیوید فینچر که در سینماها و شبکه نتفلیکس به نمایش درآمده، پروژه جاه‌طلبانه‌‌ای است از فیلم‌سازی که در نیمه دوم دهه نود، سه اثر نزدیک به شاهکار خلق کرد: هفت، بازی و از همه مهم‌تر باشگاه مشترنی، اما پس از آن به طرز غیرقابل‌باوری سقوط کرد. هرچند در گام اول تلاش فینچر برای فاصله گرفتن از فیلم‌های تجاری و ساخت فیلمی متفاوت تحسین‌برانگیز است، اما در نهایت فیلم تنها در حد نوعی ادای دین و بازسازی هالیوود دهه چهل -با سبک و سیاق بصری مشابه- باقی می‌ماند و از دنیای دیوانه‌وار و شخصی فیلم‌ساز جوانی که به یکی از پدیده‌های دهه نود بدل شد، به شدت فاصله دارد. در واقع هالیوود جهانِ تلخ و تیره فینچر و آخرالزمانی را‌ که در آن سه فیلم دیدنی بنا کرده بود تاب نیاورد و فینچر رفته‌رفته خودآگاه یا ناخودآگاه از جهان عبوس و ویژه شخصی‌‌اش دست برداشت تا به فیلم‌سازی مطابق با ذوق و سلیقه هالیوود و انتظارات استودیوها بدل شود و حاصلش فیلم‌هایی شد از جنس فیلم خسته‌کننده و بی‌حاصلی چون شبکه‌های اجتماعی. حالا فینچر روایتگر داستانی است که به قدرت جادویی و افسانه‌‌ای همان استودیوهای هالیوود (این بار در آغاز دهه چهل) می‌پردازد و روایتگر یک فیلمنامه‌نویس الکلی‌ است که خلاف جریان حرکت می‌کند و البته خیلی زود و به‌رغم بردن اسکار برای فیلم‌نامه همشهری کین، از دور حذف می‌شود…

یک دور دیگر: پدیده بیست ‌بیست یا یک فیلم بد؟

شروین طاهری – عباس نصراللهی

…این چهار تفنگ‌دار تصمیم می‌گیرند نظریه یک پزشک را آزمایش کنند: حفظ سطح الکل مشخص در خون. بنا به گفته پزشک-روانشناس داستان، اگر کسی سطح الکل خون را در میزان مشخصی حفظ کند، می‌تواند نوعی سرخوشی مداوم را تجربه کند؛ بنابراین اپیزودهای طنازانه، مینیمال و بازیگوشانه این آزمایش بدنه فیلم را پر می‌کنند. شروع متن با گزین‌گویه‌ای خاص، معمولاً به معنای حضور روح معنایی آن گفتار در سطور مفصل‌بندی شده بدنه اصلی متن است؛ بنابراین گزین‌گویه کیرکگارد که با نمای مسابقه نوشیدن آغازین فیلم همراه می‌شود، باید رد و نشان خویش را در کلیت متن داستان بازیابد؛ اما رویکرد فیلم‌ساز به شخصیت‌پردازی و کمینه کردن موقعیت‌ها، اجازه مفصل‌بندی معنایی وجود شناختی را در قالب تصویر سینمایی سد می‌کند. محتوای یک رویا که همان وضعیت مستی فاصله گذار چهار معلم است، در پایان به معنای عشق برای مارتین ختم می‌شود. با میانجی خودکشی معلم ورزش که نمی‌تواند از وابستگی به الکل دست بردارد و البته از شنا کردن می‌ترسد. این خلاصه گویی و توضیح ساده‌انگارانه تجربه هستی شناختی «مستی» در طول اثر به هیچ تجربه زیباشناختی نمی‌انجامد؛ به عبارت دیگر فیلم قادر نیست امکان این گسست از روزمرگی، درافتادن به اعتیاد الکل و گشایش ذات وابستگی به دیگری را (درباره مارتین باز کشف همسرش) برای بیننده حاضر سازد. فیلم حتی در لحن شوخ و کنایه‌آمیز هم موفق نیست…

نگاهی به مبحث دیالوگ در سینما

شهرزاد شاه کرمی

…تفاوت گفت‌گو و مکالمه – نویسندگان به شخصیت‌های داستان فرصت می‌دهند تا سخن بگویند، اما نه به شیوه‌ی ملال‌آور و یکنواخت گفت‌گوهای روزمره، بلکه به شیوه‌ای کم‌وبیش شاعرانه که دیالوگ (Dialogue) نامیده می‌شود. “رابرت مک‌کی” نویسندة کتاب «دیالوگ؛ هنر کنش کلامی بر صفحه، صحنه و پرده» می‌نویسد: روابط انسانی بیش و پیش از هر چیز، در ذات خود از مکالمه (Conversation) شکل می‌گیرد؛ صحبت کردن با دیگری یا پیرامون موضوعی، برقراری پیوند یا پایان دادن به رابطه‌ای و هر آنچه ما را پریشان یا آسوده می‌سازد، از دل سخنی برخاسته است. این تعاریف می‌تواند تفاوت ماهوی و کارکردی این واژگان را آشکار سازد. یکی از ویژگی‌های گفت‌گوی سینمایی یا دیالوگ دارا بودن زیرمتن است. در زندگی روزمره، دو نفر هنگامی که با یکدیگر ملاقات می‎کنند، ممکن است درباره‌ی موضوعات مختلفی صحبت کنند که هدف و پایان‌بندی در آن‌ها اهمیت نداشته باشد. اما در دیالوگ، متن و زیرمتن یکی نیستند. آن‌چه گفته و انجام می‌شود، شاید آن چیزی نباشد که به نظر می‌رسد. بنابراین دیالوگ سینمایی باید ریتم مکالمات عادی را داشته باشد، اما معنایی بسیار فراتر از حد معمول را انتقال دهد. ارسطو می‌گوید: «هم‌چون مردم عادی حرف بزنید، اما مانند عقلا بیاندیشید.» این سخن کوتاه، جوهره‌ی فن دیالوگ‌نویسی را بیان می‌کند. دیالوگ در فیلم‌نامه باید در راستای هدف صحنه و پیش‌برد داستان باشد. بنابر موقعیت می‌تواند موجز یا طویل باشد. اما در هر دو حالت باید دارای جهت باشد و بتواند صحنه‌ی جاری در فیلم‌نامه یا به‌طورکلی داستان را گامی به جلو براند. دیالوگ باید در عین ظرافت و دقت به تناسب داستان و فرم روایی، از واژگان محاوره و کلام روزمره بهره برد و به هنگام نیاز، شاعرانه و ادبی باشد…

اسپارتاکوس: بازخوانی پس از ۶۰ سال

جواد طوسی

…لحن‌ بیانی داستانی هاوارد فاست دارای شیوه‌ای غیر معمول و متکی به یک سری رجعت به گذشته است. در این رجعت به گذشته‌ها کـه عـمدتاً از زبان کراسوس (آخرین سردار رومی‌ که‌ با‌ اسپارتاکوس و افرادش به مبارزه برخاست‌ و آن‌ها‌ را‌ شکست داد) و لنتلیوس باتیاتوس (خریدار اسپارتاکوس و آموزش‌دهنده بردگان و صاحب مدرسه گلادیاتوری) بیان می‌شود، با مقاطع مختلف دوران زنـدگی اسـپارتاکوس مـواجه می‌شویم. در‌ غیرمتعارف‌ بودن قالب بـیانی داسـتان هـاوارد فاست همین بس‌ که‌ کتاب با عزیمت چند جوان ثروت‌مند رومی به منطقه کاپوا و اشاره غیرمستقیم به امن شدن شاهراه‌ها و شـکست قـیام اسـپارتاکوس‌ شروع‌ می‌شود‌ و با روایت‌های پی‌درپی از جانب افراد گـوناگون ادامـه می‌یابد. آخرین‌ فصل کتاب نیز به موقعیت وارینیا (همسر اسپارتاکوس) پس از کشته شدن شوهرش اختصاص دارد که شامل فرار‌ او‌ از‌ کاخ کـراسوس (بـا کـمک لنتلیوس گراچوس، سناتور و مأمور تحقیق مجلس سنا) و عزیمتش‌ به دامـنه کوه‌های آلپ و ازدواجش با مردی روستایی و بچه‌دار شدن و از دنیا رفتنش می‌شود. البته هاوارد‌ فاست‌ پس‌ از بیان فشرده این وقـایع، در پایـان هـمین فصل کاملاً موضعی آرمان‌گرایانه‌ می‌گیرد: «…اما‌ جنگ ستم‌کشان علیه ستم‌گران هـمچنان ادامـه داشت. شعله‌ای بود که گاه بالا می‌گرفت و زمانی‌ به‌ پستی‌ می‌گرایید، اما هرگز خاموش نمی‌شد. نـام اسـپارتاکوس نـیز هرگز از میان نرفت…و مادامی که‌ انسان‌ها‌ زحمت بکشند و دیگران از ثمره زحمتشان اسـتفاده کـنند، نـام اسپارتاکوس فراموش نخواهد شد، گاه‌ به‌ نجوا بر زبان‌ها خواهد گشت و زمانی در اوج خواهد آمـد و بـا صـدای رسا به‌ گوش‌ها‌ خواهد رسید.»…

پیشنهاد سردبیر

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist