گاه نامه ویکی تماس شماره 85 – ویکی سینما

منتشر شده در 30 بهمن 1399
گاه نامه ویکی تماس شماره 85 - سینما شماره 12

فهرست گاه نامه ویکی تماس شماره 85 – ویکی سینما

نگاهی بر آنچه در این شماره خواهید خواند

صداهای نو در افق سینما

مهدی رحیمیان

از زمانی‌که لوئی لوپرینس در سال ۱۸۸۸ برای نخستین بار روی نوار سلولوئیدی فیلم فیلمبرداری کرد تا الیس گی بلاش در سال ۱۸۹۶، که به‌عنوان نخستین زن پشت دوربین قرار گرفت و فیلمی بنام خودش ساخت تا اوایل قرن بیستم که تاریخ‌سازانی چون ملیس، پورتر و لویی فویاد آثار شگفتی بنام سینما تولید کردند تا میانه‌های قرن بیستم که نخستین فیلم ارسن ولز به فیلمی برای همه‌‌‌‌ی تاریخ تبدیل شد تا همین ایام که فردی چون ویگو مورتنسن(بازیگر فیلم کتاب سبز) نخستین فیلمش(سقوط) را ساخت، همواره فیلم اول مثل گام اول و کلاس اول خاطره انگیز بوده و در زندگی کارگردان و جامعه‌ی سینما جایگاه مهم و ارزشمندی داشته‌است. بهمین دلیل معتقدم فیلم‌اولی‌ها را باید جدی گرفت و آرزو کرد که روزی سپهر سینما را در ایران و هرجای دیگر درخشان کنند. در میان همه‌ی کارهای خلاقه در ساخت فیلم، نقش کارگردان فیلم از همه پررنگ‌تر است. بهمین دلیل است که معمولا یک فیلم با نام کارگردانش هویت می‌یابد و سینما دوستان بیشتر از فیلم‌های حاتمی، اسپیلبرگ، کیمیایی یا سودربرگ و… یاد می‌کنند تا بازیگران یا سایر حرفه‌های مهم سینما. ورود به سینما و فیلم‌سازی خود قصه‌ی دیگری دارد. و قاعده براین است که تجربه‌های فرد در زمینه‌های دیگر هنری به مرحله‌ای برسد که احساس کند حالا وقت ورود به عرصه فیلم بلند سینمایی است. اما سینما هنر پرهزینه‌ای است و برای فیلم‌سازی باید سرمایه‌ای فراهم شود…

چند پرسش دیرهنگام به بهانه گزارش جشنواره سی و نهم

احسان طهماسبی

…با وجود این‌که تاکنون شاهد حضور چند تن از منتقدان سینمای ایران (همچون هوشنگ گلمکانی، مهرزاد دانش، جواد طوسی، طهماسب صلح‌جو و…) در فهرست داوران دوره‌های گذشته بوده‌ایم، اما این اتفاق فرخنده به رسمی ثابت و قطعی تبدیل نشده است. از سویی دیگر و با نگاه به اسامی هیات داوران این دوره، نگرانی‌هایی پیرامون قضاوت آثار در بخش‌های تخصصی همچون تدوین، صداگذاری و صدابرداری، طراحی لباس، چهره‌پردازی و موسیقی وجود داشت؛ چرا که هیچ‌کدام از داوران این دوره، در هیچ‌کدام از زمینه‌های مورداشاره صاحب‌نظر نبودند و این امکان وجود داشت که داوری در این سیمرغ‌ها با اصول حرفه‌ای سازگار نشود. حال سؤال این‌جاست: آیا بهتر نبود به دلیل اعطای سیمرغ به این بخش‌ها، یا داورانی ویژه برای داوری این بهترین‌ها انتخاب می‌شدند یا همانند جشنواره‌های خارجی تنها در چند بخش اصلی، جوایزی به عوامل فیلم‌ها تخصیص می‌یافت؟ آیا برای رهایی از این خلأ تکنیکی، نمی‌شد حداقل از حضور منتقدان کاربلد و حرفه‌ای که به‌واسطه تجربه و تحصیلاتی که دارند و با این موارد تخصصی آشناترند و شاید از صلاحیت بالاتری برای داوری در این حوزه‌ها، نسبت به داورانی که صرفاً تجربه بازیگری یا فیلم‌نامه‌نویسی یا کارگردانی دارند، بهره برد؟…

گفتگو با مسعود نجفی

عباس نصراللهی

…در هر حال جشنواره فیلم فجر مهم‌ترین رویداد سینمایی و حتی به تعبیری مهمترین رویداد هنری کشور است و مهم‌ترین اتفاقی است که برای سینمای ما رخ می‌دهد. در این شرایط که سینماهای ما در حدود ۱۱ ماه است که در حالتی نیمه‌تعطیل و بخش عمده‌ای از تولیدات ما متوقف هستند، برگزاری جشنواره فجر این قابلیت را به سینما ما می‌داد که مجددا زنده و پویا باشد. و با توجه به جمیع مواردی که در جشنواره رخ داد، می‌توان استنباط کرد که این مهم اتفاق افتاده است. مجددا سینما به سرخط خبرها برگشته و بحث حضور در سالن‌های سینما مجددا رونق گرفته است و تولیدات ما بازهم به چرخه بازگشته‌اند و تولیداتی که متوقف شده بودند هم برای رسیدن به جشنواره دوباره کار خود را پیش از جشنواره آغاز کردند و همین می‌تواند الگویی برای اکران عادی سینما باشد که در این شرایط خاص سینما می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. همین‌طور جشنواره فجر یکی از مهم‌ترین برنامه‌های این دهه است و همین هم مزید بر علت شده تا این جشنواره برگزار شود…

فیلم‌اولی ها

محمد بزرگ

در سی و نهمین جشنواره فیلم فجر با توجه به غیبت باتجربه‌های این عرصه فرصتی برای فیلم‌سازان جوان مهیا شد تا علاوه بر شناختن خود به مخاطبین خاص و عام، به جشنواره طراوت و تازگی بدهند. ساخته‌های کارگردانان فیلم اول تا حدودی بیانگر این‌است که چه جنس افکاری به‌طور روزافزون در حال جذب به بدنه سینمای ایران است و جدای از هنرو دانستن تکنیک سینما تا چه اندازه توانسته‌اند ملزومات و مفروضاتی را درک کنند که تبلور آن‌ها در کارهایشان نمایان شود.. با توجه به مثال دیکته ننوشته…، باید افراد تازه‌کار حمایت شوند. برخی از همان فیلم اول میخ خود را محکم کوفته و برخی ممکن است در سال‌های بعد شکوفا شوند. در تاریخ سینمای ایران نمونه‌های زیادی هستند که با مطلب فوق منطبق باشند، افرادی که امروز به پیشکسوتان این عرصه بدل شده‌اند و روزی خود به‌عنوان فیلم اولی خالق آثاری در سینمای ایران بودند. در این یادداشت قصد داریم به هر یک از این آثار با توجه به مهارت‌های فیلم‌سازان بپردازیم و ببینیم تا چه اندازه در گام نخست خود موفق ‌شده‌اند…

گاه نامه ویکی تماس شماره 85 - ویکی سینما 1 - 57918
گاه نامه ویکی تماس شماره 85 - ویکی سینما 2 - 57918

مجله اینترنتی ویکی تماس

شماره 85 – ویکی سینما
نسخه کامل گاه‌نامه را از اینجا تهیه نمائید

سیمرغی که تقسیم نشد؛ درباره بازیگری رویا افشار

فاضل ترکمن

سیمرغ بلورین رویا افشار در سی‌ونهمین جشنواره‌ی فیلم فجر تنها جایزه‌ای بود که تقسیم یا تقدیم نشد! رویا افشار نه فقط داوران که تماشاگران را نیز تسلیم خودش کرد. آن هم در جشنواره‌ای که حرف‌وحدیث و حواشی‌اش سال‌به‌سال بیش‌تر می‌شود و امسال که بیش‌تر به سوگواره شبیه بود، محافظه‌کارتر (خنثی‌تر) نیز عمل کرد. بنابراین شک نکنید اگر به داوران (مسئولان) جشنواره بود، یک سیمرغ دیگر به فیلم متوسط «یدو» می‌دادند و ستاره پسیانی را برنده‌ی بهترین بازیگر نفش اول زن اعلام می‌کردند، اما با همان دیپلم افتخار سروته قضیه را هم آوردند! سید جمال ساداتیان از داوران جشنواره با آن قرائت اشتباه بیانیه‌ای که حتما خودشان نوشته بودند و «تنوعِ گونه» را «تنوع‌گونه» می‌خواند، آخرین ضربه‌ی داوری را محکم‌تر بر پیکره‌ی جشنواره زد! با این‌همه پس از اختتامیه به‌جای عذرخواهی از آن‌همه گاف در خواندن یک بیانیه‌ی ساده اظهار کرد که اگر قوانین جشنواره اجازه می‌داد، دو سیمرغ (یکی به رویا افشار و دیگری به ستاره پسیانی) اهدا می‌کردیم! انگار یادش نبود این جشنواره در هر کاری که نابلد باشد، در بدعت‌گذاری حرف ندارد! عطف به سی‌وپنجمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر که در یک اقدام بدون منطق دو سیمرغ نقش اول بازیگری زن اهدا کردند. در چنین شرایطی گمانه‌زنی بر این بود که هر دو بازی باید آن‌قدر نزدیک به هم می‌بودند که داوران نتوانستند از بازی دیگر چشم‌پوشی کنند! …

سینما، فیلمهای جشنواره و دیگر هیچ

احسان طهماسبی

…مشکل همیشگی و جدی سینمای ایران، فیلم‌نامه است. این گزاره را بارها و بارها در پاسخ به دوستانی که نظرم را در مورد فیلمی پربازیگر (که اتفاقاً بازی‌های خوب یا قابل‌قبولی هم داشته‌)خواسته‌اند تکرار کرده‌ام. غالب فیلم‌های امسال هم از این قاعده مستثنی نیستند. بی‌همه‌چیز (محسن قرایی) فیلم‌نامه‌ای اقتباسی از ملاقات بانوی سالخورده (فردریش دورنمات) است که به‌خوبی ایرانیزه شده اما به‌ واسطه اصراری که فیلم‌نامه‌نویس در گنجاندن مفاهیم فرامتنی به این نمایش‌نامه‌ تراژیکمدی شاهکار داشته، فیلم دچار مشکلاتی در روایت شده است. گیج‌گاه (عادل تبریزی) که یک‌خطی جذاب و اتفاقاً کارگردانی خوب و بازی‌های دلنشینی دارد، در شخصیت‌پردازی موفق عمل کرده اما کمیتش در نیمه فیلم لنگ می‌زند. خط فرضی (فرنوش صمدی) فیلم‌نامه‌ سردرگم و رهاشده‌ای دارد و تی‌تی (آیدا پناهنده) در فیلنامه، فدای ایده درخشان و کم‌نظیرش شده است. یدو (مهدی جعفری) فیلم‌نامه کم‌مایه و پرداخت درخشانی دارد و رمانتیسم عماد و طوبا (کاوه صباغ‌زاده) مؤلفه‌های جذاب کمدی- رمانتیک‌ها را ندارد. تمام این نمونه‌ها (به انضمام نمونه‌های دیگر در همین جشنواره) بیش‌ازپیش به ما یادآوری می‌کند که لازم است بحث فیلم‌نامه و شخصیت و شاه پیرنگ و… را جدی بگیریم و در بحبوحه نقش‌آفرینی بازیگران، داستان را از یاد نبریم!…

ملاقات با «بانوی انتقام»، درباره‌ فیلم بی‌ همه چیز

بهنود امینی

…در نمایش‌‌نامه ملاقات، ایل (کوتاه شده‌‌ی نام آلفرد) مرد سال‌‌و سن‌‌داری است که روزگاری با آن زن متمول (کلر) عاشقانه‌‌ای پرحرارت اما نافرجام داشته است. حاصل این رابطه فرزند نامشروعی است که ایل زیربار آن نمی‌‌رود و دادگاه نیز(تحت تاثیر ایل، موقعیت اجتماعی‌‌اش و نهایتا تطمیع‌‌های او) رای بر نفی ادعای کلر می‌‌دهد تا او زیر نگاه‌‌های سنگین و سرزنش‌‌کننده‌‌ی اهالی، روستا را ترک کند و… امیر‌‌خان (با بازی پرویز پرستویی) نسخه‌‌ی ایرانی کاراکتر ایل است و قرار است عاقله‌‌مردی را هویت ببخشد که آن اشتباه شنیع را در روزگار جوانی مرتکب شده اما بقیه عمر خود را صرف فداکاری و خدمت به هم‌‌شهریان خود نموده است. در سوی مقابل، لیلا (هدیه تهرانی) آن زن متمول و خوش‌‌پوشی است که با ورودش به روستا، رویای زندگی مرفه وآرمانی را برای مردمان ده زنده می‌‌کند اما به شرط برقراری عدالت و اعدام امیرخان! اولین نکته‌‌ای که در رویارویی نخستین این دو کاراکتر (که هر دو در مرزی میان قهرمان و ضد قهرمان سیر می‌‌کنند) به چشم می‌‌آید کاراکتر خشک و تخت هر دو، چه در برخورد با یک‌‌دیگر و چه اطرافیان است…

موقعیت یدو؛ نگاهی به بهترین فیلم جشنواره سی و نهم

منوچهر دین پرست

…داستان فیلم یدو درباره نوجوانی به نام یدو است که تلاش می‌کند خانواده‌اش را قانع کند تا از آبادانی که حالا در محاصره‌ی عراقی‌ها قرارگرفته مهاجرت کنند. در این میان مادر خانواده به شدت اصرار دارد که آن‌ها باید در آبادان بمانند و شرایط فعلی را تحمل کنند. مادر خانواده گویا نمی‌داند که این جنگ تمام شدنی نیست و تصوری از یک درگیری زودگذر را دارد. او به شدت مخالف ترک شهر است و یدو بارها تلاش می‌کند که او را به نحوی راضی کند و هر بار مادر بهانه می‌آورد. او یک بار می‌گوید که به خاطر آن‌که نمی‌تواند با هیچ نقطه دیگری از کشور ارتباط برقرار کرده و در آن‌جا زندگی کند، مخالف رفتن است. بار دیگر او می‌گوید که به خاطر بزی که حیوان خانواده است نمی‌تواند این شهر را ترک کند. هیچ کدام از دلایلی که او برای ماندن اعلام می‌کند منطقی نیستند. یدو با داستانک‌های مختلفی پازل فیلم نامه را درکنار یک‌دیگر قرار داده تا نظام فیلم‌نامه شکلی منطقی به خود بگیرد. کارگردان بیشتر از آن‌که بخواهد یدو را به عنوان قهرمان فیلم نشان دهد و نقش ابرمرد و یا اسطوره‌ای خالی از محتوا برای مخاطب ارائه کند او را به مثابه پسر بچه‌ای نشان می‌دهد که وضعیتی قابل لمس دارد…

نظرسنجی!

تحریریه مجله

ویکی‌سینما تلاش کرد تا اولین نظرسنجی‌اش گستره وسیعتری از اهالی سینما را در برگیرد اما در این تلاش متوجه شد که عده زیادی فیلم‌های جشنواره را ندیده بودند و عده زیاد دیگری علاقه‌ای به انعکاس نظرات خود نداشتند و عده فراوانی هم در دسترس نبودند. در این میان بزرگوارانی هم بودند که نظر دادند و در این اقدام مارا همراهی کردند. عزیزانی که برای سینما می‌نویسند و از ارائه نظراتشان واهمه ندارند و اهل تعاملند. سپاسگزارشان هستیم…

پیوندهای نقاشی و طراحی صحنه در سینمای پیترگرین اوی

امین حامی خواه

…استفاده از رنگ (به عنوان صحنه‌پردازی و نورپردازی) برای ایجاد دنیایی غیرواقعی و خلق جهانی منحصر به خود. در فیلم ۶ فضا معرفی می‌شود که ۴ تای آن‌ها با هم پیوستگی مکانی دارند. هر کدام از این فضا رنگ خاص خود را دارا هستند: خیابان: ابی، اشپزخانه: سبز، رستوران: قرمز، توالت: سفید، بیمارستان: زرد و انبار کتاب: قهوه ای. این فضاها با توجه به اتفاقاتی که در آن‌ها می‌افتد با رنگ خاص خود دارای تطابق تماتیک هستند. برای مثال خیابان با رنگ سرد آبی محل وقوع اعمال سادیستیک گروه گنگستری آلبرت است، یا فضای سبزآشپزخانه به نوعی محلی برای آرامش (البته ارامشی شوم به مانند مرگ؛ چون قرارهای عاشقانه جورجیا و مایکل در این‌جا انجام می‌شود[در فرهنگ بصری غرب سبز نماد مرگ است) و وقفه‌ای برای دوباره از سرگرفتن روایت و قرمز رستوران محلی برای حس شهوانی و شکم‌چرانی است. در این فضاهای چهارگانه‌ی به هم پیوسته لباس کاراکتر با ورود به فضای دیگر تغییررنگ می‌دهد و هنگام باز شدن مدخل‌ها، فضاها برنگ هم در می‌آیند. البته جورجیا پس از آشنایی با مایکل لباس سیاهی می‌پوشد که این تغییرات رنگی بر لباس او کمتر می‌شود…

نقد سینمای جهان

گروه نویسندگان

…ظاهراً تلاش برای گذرکردن از ژانر خود به نوعی ژانر مبدل شده‌است. کارگردان-تکنیسین‌ها می‌کوشند برای رنگ و لعاب دادن به آثار کلیشه‌ای استاندارد، برخی گزاره‌های رادیکال را البته به صورت رام شده بکار بگیرند. فیلم چیزهای کوچک در اصل از سینمای ژانر پلیس-جنایی برخاسته‌است. اما قراراست به جای دنبال کردن منطق درونی این گونه، نوعی پایان باز و سوبژکتیو را تعبیه کند. عنوان اثر درواقع تکرار این عبارت است: شیطان در جزئیات آرمیده . جمله‌ای که چندین بار از دهان کارگاه پیشین-پلیس معمولی فعلی، دک ( دنزل واشینگتن ) شنیده می‌شود. طبق کلیشه‌ها او به دلیل یک خطا از کار کنار گذاشته‌شده اما جانشین جوانش دقیقاً همان خصوصیات را نشان می‌دهد. اتفاق باعث ملاقات این دو می‌شود و جنایتی مشابه به زمان دک رخ داده است. قاعده ژانر می‌گوید کارآگاه پیر از طریق همین جزئیات می‌تواند چشمان باکستر جوان ( رامی مالک ) را به واقعیت جنایت و سرنخ ها باز کند. اما به ناگاه داستان می‌چرخد، عنصر مشکوک، جرد لتو ( آلبرت اسپارما ) همه خصوصیات قاتل زن‌کش زنجیره‌ای را دارد. اما معلوم می‌شود خودخواهی دک که می‌کوشد پرونده حل نشده را «برای رهایی خودش» به پایان رساند…

مورد جدید پیکسار و پیت داکتر: روح

یاشار گروسیان – محمد زرینه

…مشکل انیمیشن روح دو چیز است؛ نخست این‌که حرف آن خیلی معمولی است. این را پس از تماشای آن در می‌یابیم. هر چقدرکه می‌گذرد، چیزی در ما ته‌نشین نمی‌شود تا یادمان بماند، حرف فیلم نسخه‌پیچیِ خوش‌رنگ و لعاب‌تری است از تمام حرف‌ها و شعارهای انگیزشی که بارها شنیده‌ایم؛ اما این مسئله چندان موجب ایراد نیست، اصلاً چه عیبی دارد که یک اثر حرفی تکراری برای زدن داشته باشد؟ مشکل دوم روح اما این است همان حرف معمولی را هم به شکلی معمولی می‌زند، چه در روایت و چه در اجرا. آثار انیمیشنی جدای از این‌که مخاطب هدف آن سنین پایین باشند یا بزرگ‌سالان، قابلیت منحصربه‌فردی در مقایسه با دیگر آثار سینماییِ غیرانیمیشنی دارند و آن این است که می‌توانند در اجرا، آن مفاهیم انتزاعی را که در فیلم‌های سینمایی قابلیت عینیت یافتن ندارند، عینت ببخشند. چنان‌که در آثار پیشین کمپانی پیکسار نیز این موضوع مکرر دیده می‌شود. مثلاً انیمیشن «پشت و رو» (Inside Out) می‌تواند مفاهیمی نظیر «احساس غم» یا «احساس شادی» را عینت بخشیده و به ابژه‌ای دست و پا دار که سخن می‌گوید تبدیل کند…

فناوری زنجیره بلوکی (بلاک‌چین) و کاربرد آن در سینما

حمید احمدی لاری

…استقبال فوق العاده از بیت کوین معروف ترین ارز دیجیتال دنیا با تنها هشت سال سن، توجه را در تمام دنیا به زنجیره بلوکی یا بلاک چین، یعنی فناوری یا پروتکل پشتیبان بیت کوین جلب کرده است. فناوری بلاک چین طلیعه در هم شکستن ساختارهای متمرکر اجتماعی، دولتی، تجاری و اقتصاد جهانی در سراسر جهان است. فناوری بلاک چین برای همه سهامداران صنعت سینما از شرکت‌های قدرتمند بین المللی تا تهیه کنندگان خرد و مستقل، توزیع کنندگان متعارف فیلم و صاحبان سالن‌های سینما تا محتوای اینترنت محور بسترهای آنلاین، فرصت‌های مفیدی فراهم می‌کند. بلاک چین داده‌های غیرمتمرکز و در دسترس همگانی است که بر بستر اینترنت توزیع می‌شود. این فناوری، اطلاعات رد و بدل شده در سطح عمومی را در شکل رمزگذاری شده حفظ می‌کند. در این سیستم، اطلاعات رد وبدل شده، شکل تضمین شده و مشخصی ندارند چون این اطلاعات تنها بر اساس توافق دو طرفی که با هم ارتباط دارند شکل می‌گیرد و کامپیوتری شده و تایید و ثبت می‌شوند…

محله چینی ها رومن پولانسکی

محمد هاشمی

جیک گیتس فیلم محله‌ی چینی‌ها دچار یک سرگردانی بزرگ درون هاویه‌ای مهلک است: او مدام می‌خواهد کارها را درست کند، اما چون چیزها آن چنان نیستند که بر او می‌نمایند و او خود، آن چنان نیست که می‌نماید و مرز میان بود و نمودش را گم کرده‌است، نمی‌تواند کارها را درست کند. او قبل از این، در محله‌ی چینی‌ها به طور مشابهی خواسته زنی را از مهلکه نجات دهد اما به عکس، با هر کنش خود او را بیشتر به کام مهلکه کشانده‌است. اکنون، دوباره همان رویدادهای گذشته برایش تکرار می‌شود. انگار همه‌ی دنیای معرفتی که گیتس در آن به سر می‌برد یک محله‌ی چینی است. گیتس، تنها به خاطر این‌که غرورش را جریحه دار می‌بیند، از میانه‌ی یک دعوای خصوصی خانوادگی به درون یک ورطه‌ی عظیم سیاسی اقتصادی می‌افتد تا بتواند جان زنی را از تنگنای حادثه به در برد اما هر قدم که تلاش می‌کند اوضاع را درست کند، اوضاع بدتر می‌شود. اوج این بدتر شدن اوضاع، جایی است که اِوِلین پس از مدت‌ها به انتظار گیتس نشستن تا شاید پناهگاه وی از این محله‌ی چینی‌ها به وسعت تمام دنیا باشد، می‌خواهد خودش به تنهایی جان خود و دختر/خواهرش را از مهلکه به در برد. بلیت گرفته و حاضر است تا از خانه خارج شود. اما گیتس ناگهان سر می‌رسد و به اسکوبار تلفن می‌کند…

پیشنهاد سردبیر

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist