گفتگو با بابک کریمی، بازیگری با مسیر متفاوت در راه بازیگر شدن

بابک کریمی فرزند یکی از بزرگترین بازیگران ایرانی پیش از انقلاب است که خیلی دیر راه بازی‌گری را پیش گرفت اما آن‌قدر خوب بود و خودش درخشید که تمام سال‌هایی که به ظاهر دیر آمده بود در این چند سال جبران شوند. از حضور در دو فیلم اسکاری تاریخ سینمای ما گرفته تا حضور متفاوتش در فیلم‌های تجربه‌گرای شهرام مکری، میزان انعطاف او در اجرا و البته سخت‌گیری‌اش در انتخاب نقش‌ها را نشان می‌دهد. این حضور پررنگ و تجربه‌های متفاوت او بهانه‌ای شد تا به گفت‌وگو بنشینیم و درباره مسائل مختلف سینمایی صحبت کنیم.

 

  • شما در کودکی در یکی از فیلم‌های پدرتان حضور داشتید و سپس سال‌ها فیلمی بازی نکردید تا به فیلم «بلیت‌ها» رسیدید؟ آیا چنین مسیری طی شد؟

دلیل اصلی این‌که پس از آن فیلم در دوران کودکی دیگر فیلمی بازی نکردم این بود که یک سال بعد به ایتالیا و سپس به مدرسه سینمایی رفتم و در فیلم‌های دوستانم، گاه‌گداری بازی می‌کردم تا این‌که در سن 33 سالگی در یک تیزر تبلیغاتی خیلی موفق بازی کردم. البته در این بین در فیلم‌های دیگری هم حضور داشتم. با نانی مورتی یک فیلم را بازی کردم و سپس به فیلم «بلیت‌ها» رسیدم، که البته کار اصلی من در آن‌جا چیز دیگری بود، در واقع تهیه‌کننده و تدوینگر بودم، اما یکی از بازیگران نتوانست حضور پیدا کند و من جایگزین او شدم. پس از «بلیت‌ها» هم در چند فیلم و یک سریال نقش‌های کوچکی بازی کردم تا این‌که روزی آقای فرهادی فیلم «بلیت‌ها» را دیدند و من را برای حضور در فیلم «جدایی» دعوت کردند. من همواره فعالیت بازیگری داشتم، اما شغل اولم به حساب نمی‌آمد و تدوین‌گری شغل اول من بود.

 

  • اکنون دیگر کار تدوین انجام نمی‌دهید؟

نه. همان زمان که به ایران برگشتم، کار تدوین را کنار گذاشته بودم. یعنی هنوز به‌طور روشن و دقیق نمی‌دانستم آینده من در بازی‌گری به چه شکلی خواهد بود، اما روزی حس کردم تمام آن چهل سالی که در ایتالیا زندگی کردم و آن مسیری که رفتم و انرژی زیادی هم به من داد و رشد بسیاری در آن داشتم، به انتهای خود رسیده است، اما تصوری هم از آینده‌ام در بازی‌گری نداشتم.

 

  • کار کردن با آقای فرهادی در تغییر مسیر شما از تدوین‌گری به بازی‌گری موثر بود؟

شدیدا موثر بود. به این خاطر که من نسبت به توانایی‌ها و استعداهایم در بازی‌گری واقف نبودم و با توجه به این‌که فرزند یک بازیگر بودم و از کودکی همه‌چیز را در مورد این رشته دیده بودم و همین‌طور به دلیل شکل کارم در ایتالیا، تعدا قابل توجهی تجربه غیرمستقیم نسبت به بازی‌گری داشتم، نیاز به یک تلنگر در وجود من بود. نسبت من و بازی‌گری شبیه به تسبیحی بود که هرکدام از دانه‌هایش یک طرفی افتاده‌اند و در تمرینات فیلم «جدایی» این اتفاق افتاد که دانه‌های این تسبیح روی یک نخ جمع شدند و من هم متوجه توانایی‌های خودم شدم. در واقع نسبت به بازی‌گری بسیار آگاه شدم.

 

  • از آن نقطه به بعد و از جایی که بازی‌گری خیلی برای شما جدی شد، معیارتان برای انتخاب نقش‌ها چه چیزهایی شدند؟

نخست این‌که آن نقش برای من یک چالش باشد. زمانی که یک نقش را بازی می‌کنم پرونده آن را می‌بندم، چون معمولا برای تکرار نقش‌ها به سراغ من می‌آیند. مثلا بعد از «جدایی» تا یک سال و نیم فقط نقش‌ها را رد می‌کردم، چون همه نقش‌ها یا وکیل بودند، یا قاضی و یا مامور اطلاعاتی که جاسوسی را دستگیر می‌کند. عملا همان نقش قاضی در «جدایی» بود و فقط اتاق و لباسش عوض می‌شد. و برای من خیلی مهم است که تکرار نشوم و بازیگر باشم و در یک نقش نمانم. متاسفانه این یک چالش است که در سینما وجود دارد. دوم این‌که خود فیلم یک فایده‌ای داشته باشد. من فکر می‌کنم فیلم در هر شاخه‌ و زمینه‌ای که باشد، باید یک فایده اجتماعی داشته باشد، یعنی من به عنوان یک شهروند عادی زمانی که تصمیم می‌گیرم به سینما بروم و فیلمی را ببینم، دلیلی برای تماشای این فیلم داشته باشم و اتفاقی در درون من با تماشای آن بیفتد.

 

  • فیلمنامه تا چه حدی روی این انتخاب‌ها تاثیرگذار است؟

تاثیر خیلی زیادی دارد. در واقع اولین چیزی که می‌خوانم و می‌بینم فیلمنامه است. همه کار از آن‌جا شروع می‌شود. از شخصیت‌پردازی گرفته تا فضاسازی، از فیلم‌نامه شکل می‌گیرد. نوع بینش فیلم‌ساز هم بسیار مهم است. چون ممکن است ایده و داستان خیلی خوب باشند، اما بینش فیلم‌ساز در آن حد و اندازه نباشد و نتواند آن‌چیزی که باید را به اجرا برساند.

 

  • با توجه به این‌که شما در سه فیلم مهم اصغر فرهادی حضور داشتید و «جدایی» و «فروشنده» هم برنده جایزه اسکار شدند، مهم‌ترین ویژگی این کارگردان را چه‌چیزی می‌دانید که تا این حد او را به موفقیت رسانده است؟

او بسیار انسان با مطالعه‌ای است، یعنی تمام قواعد دراماتورژی را به خوبی می‌شناسد و خودش هم به واسطه پیشینه تئاتری در زمان دانشگاه، از دل بازی‌گری آمده است و دقیقا می‌داند که با یک بازی‌گر چگونه باید کار کرد، مساله‌ای که بسیاری از فیلم‌سازان دارند و حتما باید با بازیگران حرفه‌ای کار کنند، در حالی که آقای فرهادی خیلی راحت با بازی‌گران کم‌تجربه‌تر و نابازی‌گران و بازی‌گران حرفه‌ای و شناخته‌شده هم می‌تواند کار کند و بازی‌های خوبی از آن‌ها بگیرد. او همین‌طور بسیار ریزبین و دقیق است. موضوعی که در برخورد اول برای من بسیار حیرت‌آور بود و البته بعدها به آن عادت کردم، میزان تقسیم انرژی او در طول انجام کار و فیلم‌برداری بود. یعنی از روز اول تا روز آخر و کارهای پس تولید، میزان توجه او به ابعاد مختلف کار به هیچ‌وجه کم نمی‌شود و این موضوع بسیار مهم و حیاتی‌ای است.

 

  • می‌خواهم کمی بیشتر در مورد شهرام مکری و همکاری‌های شما با ایشان حرف بزنیم. همکاری شما و شهرام مکری چگونه شکل گرفت؟

شکل‌گیری همکاری ما، طی یک پروسه جالب اتفاق افتاد. زمانی که به ایران رسیدم و فیلم «جدایی» را بازی کردم و حس کردم که آینده من در بازی‌گری است، چند قاعده را برای خودم تعریف کردم. نخست این‌که یک نقش را دوباره تکرار نکنم، یا تبدیل به چهره نشوم و در هر محفلی نباشم و طوری نشود که نتوانم مثل یک آدم عادی در خیابان و یا جامعه ظاهر شوم. خوشخبتانه این موضوع را هم‌چنان هم ادامه داده‌ام و راحت داخل اجتماع حضور پیدا می‌کنم و این مرز را طوری حفظ کرده‌ام که زندگی خصوصی‌ام تحت‌ تاثیر قرار نگیرد. دوم این‌که با جوانان کار کنم. در همین راستا شروع به رصدکردن فیلم‌سازان فیلم کوتاه کردم. از دیگران هم می‌پرسیدم و در جشنواره‌های فیلم کوتاه حضور پیدا می‌کردم و از چند جای مختلف اسم شهرام مکری را می‌شنیدم. در نهایت با او تلفنی صحبت کردم و از او خواستم که فیلم‌هایش را ببینم. روزی به دفتر کارش رفتم و مجموعه‌ای از فیلم‌های کوتاهش را دیدم و باید بگویم که به شدت حیرت‌آور بودند و تمام مختصات جغرافیایی من را به هم ریختند. مجددا او را دیدم و گفتم برای کسب تجربه خودم، حتی شده در نقشی کوچک، دوست دارم در فیلم‌هایت حضور داشته باشم و ببینم تو چگونه این فیلم‌ها را می‌سازی، حس می‌کردم این را در وجودم کم دارم. اتفاقا او هم از این موضوع استقبال کرد و این‌گونه به هم رسیدیم. تا این‌که در «ماهی و گربه» حضور پیدا کردم و ادامه همکاری هم رخ داد.

 

  • نکته‌ای مدنظرم بودم که شما نیز به آن اشاره کردید. کمی از پروسه ساخت فیلم‌های شهرام مکری برایمان بگویید.

باوری وجود دارد که می‌گوید مریخی‌ها مدت‌هاست روی زمین با شکل و شمایلی انسانی زندگی می‌کنند (خنده). برای من شهرام حکم آن مریخی‌هایی را دارد که به روی زمین آمده و بینش و منطق و توانایی‌اش کاملا مریخی است. چون به هیچ‌چیز و هیچ‌کس شبیه نیست. هرکدام از تجربه‌های من با شهرام مکری، تجربه‌ای تکرارنشدنی است. هر بار کار با شهرام یک سفر متفاوت است و هر فیلمی که او قصد دارد شروع می‌کند، دیگر درباره جزییاتش نمی‌پرسم و خودم را به این سفر می‌سپارم. فیلم‌نامه‌های او صرفا یک سری از یادداشت‌ها هستند که درباره حرکت شخصیت‌ها و موقعیت‌های جغرافیایی آن‌ها صحبت کرده است. مثلا من فیلم‌نامه «ماهی و گربه» را خواندم و دقیقا چیزی متوجه نشدم (خنده). موضوع جالب این بود که در تمرینات دورخوانی «ماهی و گربه» روزی او همه عوامل را جمع کرد و روی یک تخته نقشه کامل فیلم را کشید و تمام فیلم را برای‌مان تعریف کرد. هم صحنه در ذهن او بود و هم پشت صحنه، یعنی اگر نیاز بود کسی پس از جداشدن از دوربین به جای دیگری برود و مجدد در صحنه حضور پیدا کند، شهرام آن را هم توضیح می‌داد.

 

  • آیا شهرام مکری به همین توضیح بسنده کرد و یا تمرینی قبل از اجرای نهایی داشتید؟

ما که به لوکیشن اصلی فیلم رفتیم، مثل یک تمرین تئاتر، صبح و بعد از ظهر تمرین می‌کردیم، صحنه‌ها را جدا جدا کار می‌کردیم و سپس مثل یک زنجیره آن‌ها را به هم وصل می‌کردیم و اگر جایی نیاز به تصحیح بود، انجام می‌دادیم. دو هفته خودمان بودیم و در هفته سوم گروه فیلم‌برداری حاضر شدند و یک سری تغییرات هم بر اساس دوربین شکل گرفتند. تا این‌که به روزی رسیدیم که تصمیم گرفتیم تا فیلمبرداری اصلی را انجام دهیم. یک روز کامل گرفتیم، اما همه‌چیز خیلی مودبانه بود، گویی هرکس مشق‌هایش را نوشته است. روز بعد باران آمد و تعطیل شد، روز بعد هم زمین بسیار لیز و گل‌آلود بود و همه‌چیز کند پیش می‌رفت. روز بعد آفتاب بسیار شدیدی شد و در آن حالت هم گرفتیم و در آن روز دوبار در صحنه‌ها کات رخ داد. اما روز بعد از آن، دقیقا همان اتمسفر مه‌آلود روز اول به وجود آمد، و همه متوجه شدیم که امروز آن روز اصلی است و در نهایت هرکس سر جای خود قرار گرفت و فیلم‌برداری انجام شد و فردای آن روز هم برگشتیم.

 

  • آیا پروسه ساخت فیلم «هجوم» تفاوت اساسی‌ای با «ماهی و گربه» داشت؟

«هجوم» خیلی پیچیده‌تر بود. چون فضای فیلم بسته بود. در «ماهی و گربه» همواره در صحنه‌ها دو یا سه نفر حضور داشتند و میزانسن‌ها آزادتر بودند. اما در «هجوم» روی زمین علامت‌های میلیمتری برای حضور ما کشیده شده بودند و دقیقا باید همه‌چیز مو به مو رعایت می‌شد. حتی جزییاتی چون شکل قرارگیری پاهای من و این‌که سنگینی وزن من روی کدام پا باشد در هر صحنه عوض می‌شد و باید چنین مواردی را رعایت می‌کردیم. در بسیاری از صحنه‌های فیلم حتی تا 28 نفر حضور داشتند و پیچیدگی بیشتر هم می‌شد. حالا فضای بسته، دودی که در صحنه بود و باعث مسمومیت ما می‌شد و صحنه‌های بیرونی و درونی‌ای که داشت هم مزید بر علت می‌شدند. و بسیار متاسفم که کار علیرضا برازنده آن سال در جشنواره دیده نشد. اما کار او، قطعا یکی از تجربیات استثنایی سینمای ما در فیلمبرداری بود.

 

  • پس این‌که می‌گویند شهرام مکری در سینما یک نابغه است، حرف درستی است؟

بله او نبوغ خاص خودش را دارد. اما نقش همسر او، یعنی نسیم احمدپور در نوشتن فیلم‌نامه‌ها هم نباید نادیده گرفته شود، چون این فیلم‌نامه‌ها با کمک این دو نوشته می‌شوند و خیلی از ایده‌های فضاسازی برای هر دوی آن‌هاست.

 

  • با توجه به این‌که شما در یک خانواده هنری که بازیگری و فیلمسازی در آن جریان داشته، رشد کرده‌اید و پدر شما یکی از معروف‌ترین کارگردانان و بازیگران ایران بوده‌اند، از زمانی که تصمیم گرفتید بازیگر شوید و در این مسیر قرار گرفتید، آیا تمرین یا دوره خاصی برای تبدیل شدن به یک بازیگر حرفه‌ای را پشت سر گذاشتید؟

من حتی یک کلاس بازی‌گری هم نرفته‌ام، اما بازی‌گران بسیاری را دیده‌ام. البته باید بگویم که سال‌ها در مدرسه سینمایی فیلمبرداری خوانده‌ام و سال‌ها هم کار مستند و رپورتاژ انجام داده‌ام. این هست که بسیار به رئالیسم وفادارم، به همین دلیل منبع من دیدن فیلم و این‌که بازی‌گران دیگر چه کرده‌اند، نیست، بلکه همواره تلاش می‌کنم اصل جنس را در جامعه پیدا کنم، که گاهی یک نفر است و گاهی مجموعه‌ای از آدم‌ها هستند.

 

  • اگر بخواهید مثالی در این مورد بزنید که تاثیر زیادی روی بازی شما گذاشته، چه چیزی را به یاد می‌آورید؟

مثلا نقش بازپرس در فیلم «جدایی» نتیجه دو ماه رفت و آمد من در دادگاه الهیه است. ما اجازه حضور در دادگاه را گرفته بودیم و دادگاه‌های مختلفی می‌دیدم و با آدم‌های بسیاری در آن محیط برخورد داشتم و صحبت می‌کردم تا به یک بینش درست نسبت به آن نقش برسم.

 

  • برای نقش‌هایی مثل نقشی که در «ماهی و گربه» بازی کردید چه‌طور؟

«ماهی و گربه» خیلی پروسه پیچیده‌ای داشت و چند وجهی بود. یکی رابطه آن آدم با سعید ابراهیمی‌فر بود. در رابطه‌های دوتایی یک مکانیزمی وجود دارد که همیشه یک نفر قطب احساسی است و یک نفر قطب منطقی است. فیلم‌نامه قطب منطقی را به سعید می‌داد و من وارد قطب احساسی می‌شدم. که این قطب احساسی به آن صحنه بردن دختر به داخل جنگل و شستن دست و پیدا کردن شیر آب می‌رسید. یکی دیگر این‌که آن شخصیت در فیلم به نوعی آدم‌خوار است و جنون دارد. من در زمان مستندسازی در ایتالیا، یک پروژه‌ای داشتم که در یک دیوانه‌خانه انجام می‌شد. یک سری از آدم‌ها را دیدم که جنون دارند و به واقع دیوانه هستند. در شهر فلورانس یک آقایی بود که حتی یک ذره، نشانه‌ای از جنون در او دیده نمی‌شد. تا جایی که من از مسئول آن‌ها درباره حضور این شخص در آن آسایشگاه پرسیدم و گفتم این شخص که همه‌چیزش سالم است، چرا این‌جاست و او لبخندی زد و پاسخ داد که این‌طور به نظر می‌آید و فهرستی از مشکلات روانی او را بیان کرد. با دیدن این آدم در آن آسایشگاه روانی، آن شخصیت دیوانه در «ماهی و گربه» را غیرعادی نشان ندادم و هیچ نشانه‌ای که مبنی بر جنون این شخصیت باشد در رفتار و حرف‌های من نیست. به جز چشم‌هایم، یعنی در بزنگاهی این چشم‌ها و نوع نگاه کردن مخاطب را به شک خواهد انداخت و حالا شخصیت مقابل هم در چند راهی سختی قرار می‌گیرد و به نظرم این ترس بیشتری ایجاد می‌کند تا این‌که اکت ترسناکی در ظاهر شخصیت و در سطح فیلم وجود داشته باشد.

 

  • اگر بخواهم از شما بپرسم که آیا بازی‌گری هست که روی شما تاثیر زیادی گذاشته باشد، کدام بازی‌گران را به یاد می‌آورید؟

دو بازی‌گر ایتالیایی هستند که تاثیر بسیاری زیادی از آن‌ها گرفته‌ام. یکی از آن‌ها آلدو فابریزی است که خیلی چاق بود و در فیلم‌های نئورئالیستی بسیاری بازی کرده است. خاصیت اصلی او این بود که زمان پاسخ دادن به یک جمله، آن‌قدر صبر می‌کرد که با نگاهش بتوانیم دیالوگش را از روی چشم‌ها و میمیک صورتش، حدس بزنیم. و بازی‌گر دیگر جیان ماریا ولونته است که شخصیتی بسیار قوی از لحاظ انسانی داشت. به‌طوری که هیچ‌وقت خودش را سوار بر شخصیت و نقش نمی‌کرد و شخصیت‌هایی که بازی کرده را همواره می‌توان با حضور او به یاد آورد نه خود واقعی‌اش را، در حالی که حتی کسی چون ماسترویانی، حائز این ویژگی است که ابتدا خودش به یاد می‌آید و سپس شخصیت‌ها و نقش‌هایی که بازی کرده است. ولونته با این‌که بسیار شخصیت انسانی بزرگی داشت، اما هیچ‌گاه چنین اتفاقی برای نقش‌هایش نمی‌افتاد و این دو تاثیرات زیادی روی من داشته‌اند.

 

  • به فیلم‌سازی هم فکر می‌کنید؟

بله، فکر می‌کنم اما فعلا با بازیگری راحت هستم و احساساتم با این کار کاملا ارضا می‌شوند. اما پروژه‌هایی در نظر دارم و باید ببینم که چه‌چیزی پیش می‌آید.

 

  • پروژه جدید سینمایی در دست دارید؟

چند پروژه بودند که به دلیل کرونا و مسائل دیگر لغو شدند. صحبتی برای حضور در یک پروژه در ماه سپتامبر در ایتالیا داشته‌ام و باید نهایی شود. سال گذشته هم در فیلم آخر آبل فرارار بازی کردم. یک فیلم شبانه که پانزده سکانس دارد و هر شب یک سکانس گرفته می‌شد و من در یکی از سکانس‌ها حضور دارم.

 

  • سپاس از وقتی که گذاشتید.
آخرین مقالات منتشر شده

سوتفاهم پیچیدگی

کار در فرماسیونی از درام‌های پیچیده و از همه مهم‌تر پیشبرد یک قالب ضدپیرنگ همیشه در سینمای ایران دچار فراز و فرودهای متجانس و متضادی شده است، به طوری که

ادامه مقاله »

اخبار سینمای ایران

انتخاب «گوزن ها» برای نمایش در جشنواره فیلم رتردام ۲۰۲۱ احسان خوشبخت در این سال‌ها برای شناخت و سپس شناساندن سینمای ایران در سطح جهانی بسیار کوشیده و حاصل کارش

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist