آنچه از اساطیر اسکاندیناوی به دست ما رسیده است، خلاف سایر تمدن‌ها مانند بین‌النهرین، مصر، یونان و … مختصر و فاقد توضیح مفصل پدیده‌های خلقت است. این امر را می‌توان به‌احتمال حاصل دو عامل مهم دانست، نخست فقدان سنت نگارش در منطقه‌ی اسکاندیناوی تا زمان نفوذ مسیحیت (۱۰۰۰م) و دوم تلاش مسیحیان برای نابودی تفکرات کافرکیشی یا انطباق آنان با اسطوره‌های مسیحی است. درهرحال داستان‌هایی که تا امروز به‌جای‌مانده، پیدایش جهان را به‌صورت ذیل شرح می‌دهد:

در آغاز کائنات سه بخش بود، سرزمینی سرد و مه‌گرفته به نام نیفل‌هایم، سرزمینی گرم و سوزان به نام موسپل‌هایم و دره حائل میان این دو که گینونگاگپ نامیده می‌شد. به‌مرورزمان از چشمه هورگلمیر در نیفل‌هایم یازده رودخانة الیواگار به‌سوی گینونگاگپ جاری شد و براثر سرما لایه‌لایه روی یکدیگر یخ‌بسته و صخره‌ای یخی به وجود آمد. سپس وزش بادهای گرم موسپل‌هایم سبب آب شدن صخره یخی گشت و از آمیزش گرما و سرما، غول یخی یمیر متولد شد. یمیر به‌عنوان موجود نخستین در اساطیر اسکاندیناوی، خود از طریق بکرزایی منشأ خلق نسل اول غول‌ها شد، بدین‌گونه که از زیر بازوی چپ او یک غول مرد و زن و از آمیزش پاهایش پسر دیگری متولد شد. روایت اساطیر در ادامه به ما می‌گوید که با آب شدن یخ‌ها پس از تولد یمیر، گاوی به نام اودهوملا نیز به همان شکل به وجود آمد که چهار رودخانه شیر از پستان‌هایش برای تغذیه یمیر و فرزندان او جاری شد اما نقش اودهوملا تنها در غذا آوری خلاصه نمی‌شود بلکه او با لیسیدن سنگ‌های یخی نمکی موجب می‌گردد تا انسانی به نام بوری از میان سنگ‌ها زاده شود که نیای خدایان تلقی می‌گردد.

منابع در دسترس به ما می‌گوید که بوری صاحب فرزندی به نام بور می‌گردد اما مشخص نیست جفت بوری در این لقاح که بوده است، به هر ترتیب بور پس از ازدواج با غول زنی به نام بستلا صاحب سه پسر با نام‌های اودین، وه و ویلی شد. پسران بور با رسیدن به سن بلوغ تصمیم می‌گیرند تا نسل غول‌ها را که در آن دوران زمین تحت اختیارشان بوده است را از میان بردارند، به همین منظور سه برادر اقدام به قتل یمیر می‌کنند، براثر خونی که از زخم‌های یمیر جاری می‌شود سیلی سرتاسر جهان را در برگرفته که پی‌آمد آن تمامی غول‌های یخی جز برگلمیر و خانواده‌اش که درون یک کشتی پناه گرفته‌اند، غرق می‌شوند. پس از مرگ یمیر، اودین و برادرانش جسد او را به کینونگاگپ منتقل کرده و دست‌به‌کار خلق جهان می‌شوند. گوشت یمیر تبدیل به زمین، استخوان‌هایش پرتگاه‌ها، خون او به آب‌های ساکن و دریا، جمجمه‌اش به آسمان، مغز به ابرها و ابروها دیواری حائل می‌گردد که زیستگاه انسان‌ها یعنی میدگارد را از گزند غول‌ها حفظ می‌کند. در اینجا پیش از آنکه به آفرینش انسان در اسطوره‌های اسکاندیناوی بپردازیم بد نیست نگاهی داشته باشیم به تصویر کلی کیهان نزد مردمان باستانی اسکاندیناوی. طبق اساطیر نورس جهان حول درخت کیهانی یگدراسیل شکل‌گرفته که در زیر سه ریشه آن تالار خدایان (آسگارد) منزلگاه غول‌ها (یون‌هایم) و قلمرو مردگان (هِل) قرار دارد. همان گونه که پیش‌تر گفتیم خدایان برای حفاظت از قلمرو انسان‌ها دیواری را به دور میدگار حائل کرده‌اند اما برای دسترسی به آن از جهان خود نیز پلی از جنس رنگین‌کمان وجود دارد که بیفروست نامیده می‌شود و هایمدال (خدای هشیاری) وظیفه حراست از آن را برعهده دارد.
آفرینش انسان نیز مانند جهان در اساطیر نورس برعهده پسران بور است و گفته می‌شود زمانی که آن سه در ساحل دریا مشغول قدم‌زدن بوده‌اند به دو درخت برمی‌خورند و آنها را به هیبت اسک و اِمبلا که معادل مرد و زن است می‌تراشند، سپس اودین به آنها نفس و زندگی، وه گویایی، شنوایی و بینایی و در انتها ویلی درک و حرکت اعطا کردند و بدین شکل نسل انسان متولد شد. از نکات حائز اهمیت در اسطوره‌شناسی اروپای شمالی، آسیب‌پذیری و میرایی خدایان است، نقطه‌ضعف‌هایی که در اساطیر اغلب ملل، خدایان از آن درامان هستند. آنچه این جهان‌بینی را جذاب‌تر می‌کند وجود فرجام خدایان یا رگناروک است که می‌توان آن را حماسه‌ای ایزدی نامید. پیش از شرح رگناروک نیاز است تا با برخی از خدایان و موجودات مهم در اساطیر اسکاندیناوی آشنا شویم تا بتوان نقش آنها را در جنگ فرجام خدایان بهتر درک کرد.

  • اودین

خدای خدایان، پدر کشتگان، خدای به دار آویخته شدگان و ایزد خرد

قبل‌تر گفتیم اودین فرزند بور و بستلا بود که در هم دستی با برادرانش توانست سیطره غول‌ها را با کشتن یمیر پایان دهد و جهان را از جسد او خلق کند. اودین را می‌توان تا حدودی معادل زئوس در اساطیر یونان دانست با این تفاوت که جایگاه وی در میان خدایان اسکاندیناوی بیشتر مرهون خرد و دانش اوست تا قدرت فیزیکی. نکته جالب درباره‌ی فرزانگی اودین اکتسابی بودن آنهاست بدین صورت که وی برای بهره‌مندی از دانش آینده‌بینی به چشمه‌ی میمی برون (آگاهی) که زیر ریشه‌های درخت یگدراسیل قرار داشت سفر کرد، در آنجا غولی به نام میمیر که وظیفه‌ی نگهبانی از چشمه را بر عده داشت پذیرفت در برابر یکی از چشم‌های اودین به او اجازه نوشیدن از چشمه را بدهد، در نتیجه این معامله اودین چشم راستش را از دست می‌دهد و از قدرت آینده‌بینی آگاه می‌شود و درباره‌ی رگناروک به سایر خدایان هشدار می‌دهد. بعدها در پی نزاعی که میان دو گروه از خدایان (آسیر و ونیر) درگرفت، میمیر کشته و سر بریده‌ی او نزد اودین فرستاده شد، از آنجایی که میمیر از خرد و دانشی ژرف بهره‌مند بود، اودین سر بریده را به‌وسیله جادو زنده نگه داشت تا در مواقع نیاز با او مشورت کند. داستان دیگری که درباره تلاش اودین برای کسب دانش مشهور است، فداکاری او برای آموختن خط رونی (الفبای باستانی اسکاندیناوی که در تصور مردم دارای قدرت جادویی بود) است. اودین بدین منظور نه شبانه‌روز تشنه و گرسنه خود را با نیزه‌اش از درخت یگدراسیل آویزان کرد تا در نهایت خواهران تقدیر (نورن‌ها) پذیرفتند رموز خط رونی را به او آموزش دهند و این‌گونه اودین توانایی سحر و جادو یافت. در اینجا بد نیست اشاره کنیم که داستان‌های اودین در پی دانش گرچه نقش منطق بخشی به قدرت‌های او را دارد اما غیرمستقیم به مردمانی با سیستم فکری باستانی می‌آموزد که لازمه‌ی قدرتمندی فداکاری است، از سوی دیگر تلاش‌های اودین برای آموختن معرفت و جادو سبب‌ساز احترام یافتن شمن‌ها در میان مردم می‌گردد.
هیبت اودین خلاف تصویری که امروز از طریق کمیک بوک‌ها و فیلم‌های دنیای مارول عرضه می‌شود، نزد مردم اسکاندیناوی پیرمردی پیچیده در بالاپوش و کلاه است، با عصایی در دست و دو کلاغ همراهش به نام‌های هوگین (اندیشه) و مونین (سرشت) البته این تنها شمایلی نیست که برای اودین تصور می‌شود زیرا او مشهور به تغییر چهره نیز هست و گمان وایکینگ‌ها بر این بوده که اودین گاه‌وبیگاه در جامه‌ی مبدل میان انسان‌ها سفرکرده و با صحبت‌هایش آنها را در مسیر سرنوشتشان راهنمایی و بعضاً گمراه می‌کند. جایگاه اودین در تالار والهالا را می‌توان معادل بهشت در جهان‌بینی اسطوره‌ای اسکاندیناوی دانست، در این تالار وسیع که دیوارهایش از جنس سپر و ستون‌هایش از نیزه است، اودین میزبان انسان‌هایی است که در جنگ کشته شده‌اند و به‌وسیله زنان برگزیننده کشتگان (والکیری) به والهالا منتقل می‌شوند. این جنگجویان که اینهریار نامیده می‌شوند هر روز در نبردی که به دست اودین ترتیب داده شده به رزم می‌پردازند تا برای رگناروک آماده شوند و شب‌هنگام در والهالا به شادنوشی می‌پردازند.
همسر رسمی اودین در اساطیر ایزدبانوی ازدواج و خانواده، فریگ است که فرزند محبوب خدایان بالدر که رگناروک با سرنوشت او پیوند خورده، حاصل ازدواج آنها است. بالدر اگرچه در میان ایزدان اسکاندیناوی دارای اهمیت و قدرت ویژه‌ای نیست و مرگش نقش مهم‌تری از حیاتش دارد اما برخی صفات را برای او قائل‌اند که به‌نوعی او را تجسم روشنایی و خیر می‌نماید. داستان اساطیر از زیبایی شگفت‌انگیز و معصومیت بالدر می‌گوید چنان‌که همه خدایان شیفته او بوده‌اند اما همه چیز با شروع کابوس‌های بالدر تغییر می‌کند. بالدر چندین شب متوالی رؤیای مرگ خود را به خواب می‌بیند و همین موجب اضطراب خدایان می‌گردد، اودین برای درک راز کابوس‌ها به جهان مردگان سفر می‌کند و ساحره مرده‌ای را از خواب بیدار کرده و از او درباره بالدر می‌پرسد، ساحره با اینکه برابر هر سؤال می‌گوید مایل نیست پاسخ دهد اما به اودین جواب می‌دهد که جهان مردگان در تدارک ضیافت مرگ بالدر است. فریگ با شنیدن این خبر به سرتاسر جهان سفر می‌کند و از تمام موجودات و عناصر سوگند می‌گیرد که هرگز آسیبی به بالدر وارد نکنند. پس از ادای سوگندها بالدر که رویین‌تن شده است، دست‌مایه تفریح خدایان می‌شود و آنها هر روز دور یکدیگر جمع شده و بالدر را مانند تابلوی نشانه‌گیری آماج تیرها، نیزه‌ها و شمشیرهایشان می‌کنند. ضیافت خدایان اما دیری نمی‌پاید، لوکی که به رویین‌تنی و محبوبیت بالدر حسادت می‌کند، در هیئت مبدل زنی سراغ فریگ رفته و از او راز رویین‌تنی فرزندش را می‌پرسد و از خلال حرف فریگ می‌فهمد او از گیاهی به نام کشمشک به خاطر جوانی و ناچیزی قسم نگرفته است. لوکی بی‌درنگ سراغ گیاه رفته و از آن تیری می‌سازد و به محل تفریح خدایان مراجعت می‌کند، در آنجا لوکی برادر دوقلوی بالدر، هود را می‌بیند که به علت نابینایی در گوشه‌ای بیکار ایستاده و او را تشویق می‌کند تا تیر را به سمت بالدر پرتاب کند، بالدر براثر اصابت تیر کشمشک می‌میرد و این حادثه موجب اندوه عمیق خدایان می‌شود و علی‌رغم تلاش بسیار نمی‌توانند بالدر را از جهان مردگان بازگردانند. به مجازات مرگ بالدر فرزند دیگر اودین والی، هود را می‌کشد و خدایان نیز لوکی را محکوم به مجازاتی دردناک می‌کنند، او در غاری به بند کشیده می‌شود درحالی‌که ماری بالای سرش چنبره زده و قطره‌قطره زهر خود را روی او می‌ریزد، سیگین، همسر لوکی با کاسه‌ای در دست تلاش می‌کند مانع از ریختن زهر بر سر او شود اما هر بار که می‌خواهد کاسه را خالی کند، قطرات زهر روی سر لوکی ریخته و فریادش موجب زمین‌لرزه می‌شود. از دیگر فرزندان اودین می‌توان به ویدار (خدای انتقام) هرمودر (پیغام‌رسان خدایان) هایمدال (خدای هشیاری) براگی (خدای سخن، شعر و صلح) و مشهورترین ایزد اسکاندیناوی تور (خدای آذرخش) اشاره کرد.

آخرین مقالات منتشر شده

شگفتانه ای برای 1400

سالی که گذشت، کلکسیون خاطرات تلخ ما را کامل کرد (البته اگر دست روزگار بلای جدید و به روز شده‌ی تازه‌ای برای‌مان مقدر نکرده باشد) فشارها و مشکلات اقتصادی کم

ادامه مقاله »

ماجراجویی معرکه بیل و تد

اگر قبل از این موفق به دیدن فیلم «ماجراجویی معرکه‌ی بیل و تد» (Bill &Ted’s Excellent Adventure) شده‌اید، تبریک می‌گویم؛ شما یک عاشق واقعی سینما هستید چون حتی راجر ایبرت

ادامه مقاله »

خدایان زمستان

آنچه از اساطیر اسکاندیناوی به دست ما رسیده است، خلاف سایر تمدن‌ها مانند بین‌النهرین، مصر، یونان و … مختصر و فاقد توضیح مفصل پدیده‌های خلقت است. این امر را می‌توان

ادامه مقاله »

افسانه ها، تاریخ موازی

در میراث فرهنگی بشر، اسطوره‌ها و افسانه‌ها قدمتی دوچندان دارند. این روایات، مستقیم و یا غیرمستقیم، برای پاسخگویی به سؤالات ازلی-ابدی بشر (سؤالاتی از این دست كه از كجا آمده‌ایم

ادامه مقاله »

همزمانی داستانهای غیر هم سطح

‌‌ درباره‌ی نویسنده: علیرضا برازنده نژاد نویسنده و مترجم ادبی است و تاکنون کتاب‌های «سقوط طولانی»، «نشتی»، «طرح»، «ایچیگو ایچی» و «دختری که صورتش را جا گذاشت» از او منتشر

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist