جانشین باشکوه و شگفت‌انگیزِ جاناتان استرنج و آقای نورل ارزش این‌همه انتظار را داشت.

پیرانزی در «خانه» زندگی می‌کند. خانه، عمارتی عادی نیست. اتاق‌هایی وسیع و دالان‌هایی بی‌انتها دارد. او خانه را به‌خوبی می‌شناسد؛ همه‌ی 7678 تالار آن را!
در میان هزارتوی تالارهای خانه، اقیانوسی آرمیده است. پیرانزی الگوی جزرومدهایی را که در خانه حرکت می‌کنند می‌شناسد و از آن‌ها نمی‌هراسد. جزرومدها همه‌چیز را پشت‌سرشان جارو می‌کنند، با سرعت از راه‌پله‌ها بالا می‌آیند، روی مجسمه‌های بی‌شمار عمارت و باقی اثاثیه می‌ریزند و در سرسراها و دهلیزهای مرمرین پیشروی می‌کنند.
او حتی تعداد دقیق کسانی را که تا‌به‌حال وجود داشته‌اند، می‌داند: 15 نفر! پیرانزی عقیده دارد که از بین آن‌ها، فقط خودش و «دیگری» هنوز زنده هستند. پیرانزی به‌زودی سی‌ساله می‌شود. دیگری تقریباً دو برابر او سن دارد. دیگری هفته‌ای دو بار به دیدن پیرانزی می‌آید و آ‌ن‌ها با هم برای کشف حقیقت پنهانِ خانه پژوهش می‌کنند. بعد معلوم می‌شود که شخص سومی هم در خانه زندگی می‌کند؛ ناگهان تمام حقیقتی که پیرانزی به آن باور داشت، زیر سؤال می‌رود…
پیرانزی کتابی‌ست درباره‌ی جهان‌های خیالی و سرمایه‌گذاری پیش‌بینی‌ناپذیر؛ کتابی درباره‌ی رمز‌وراز، قتل و زندگی دانشجویی. برای آن دسته از ما که از سال 2004، بعد از رمان فوق‌العاده لذت‌بخش جاناتان استرنج و آقای نورل، مشتاقانه در انتظار کتاب جدید سوزانا کلارک بودیم، این وقفه بسیار طولانی بود. آن کتابِ شاهکار را (که اولین اثر کلارک است)، زمانی خواندم که همسرم پسرمان را باردار بود؛ حالا که کتاب دوم او منتشر شده، پسرم در حال خواندن جاناتان استرنج است!
کلارک طی این سال‌ها بسیار قدرتمندانه درباره‌ی بیماری‌اش قلم زده است؛ عارضه‌ای که او را از نوشتن انداخت و باعث شد بیشتر اوقات را در رختخوابش سپری کند. به نظر می‌رسد که همین محدودیت، یکی از منابع الهام او برای خلق ایده‌ی خارق‌العاده‌ی پیرانزی بود؛ ایده‌ای که در آن، قهرمان نامیِ کتاب، خود را در حالی می‌یابد که به دنیایی هزارتومانند تبعید شده و جدای از جلساتی که هر دو هفته با دیگری دارد، از ارتباطات انسانی محروم است. از قضا این حس انزوا با قرنطینه‌ی کرونایی هم‌زمان و مرتبط شد، اما جذابیت «خانه» در این است که برای پیرانزیِ به‌ظاهر ساده و خودمتکی، هم زندان است و هم بهشت.
او خوراکش را از راه ماهیگیری و جست‌وجوی جلبک دریایی به دست می‌آورد و یک‌جور مذهب تأسیس کرده که در آن، 13 میّت را تقدیس می‌کند. یادگارهای این مذهب در تمام تالارهای خانه به چشم می‌خورند. پیرانزی خانه‌اش را دوست دارد. اگرچه، هیچ خاطره‌ای از جهانی که قبلاً در آن زندگی می‌کرده ندارد. به‌قول خودش: «زیبایی خانه بی‌اندازه است و مهربانی‌اش بی‌نهایت.»

 

 

هرچه بیشتر درباره‌ی پیچیدگی‌های وجودی این جهان موازی می‌آموزیم، بیشتر پی می‌بریم که در واقع استعاره‌ای‌ست از جهانی که همه‌ی ما در ذهنمان آن را زندگی می‌کنیم، جهانی که به‌ویژه برای فرهیختگان و دانشگاهیان، هم روشن و هم پیچیده است. ریزه‌کاری‌های بیزانسیِ خانه، در واقع بازتاب این حقیقت‌اند که خانه «جهانی انشعابی» است؛ «جهانی که با ایده‌هایی برگرفته از دنیایی دیگر به وجود آمده.» برای مثال، ما با استاد شورشی دانشگاه منچستر آشنا می‌شویم؛ کسی که بخش بزرگی از تجربیاتش مربوط به تلاش برای سفر میان دنیاهاست؛ کسی که در کمال خوشحالی و رضایت، تعدادی از دانشجویانش را در راه آزمایش‌هایش قربانی می‌کند. مخاطب، هم‌زمان با پیش رفتن داستان به گره‌گشایی از مهم‌ترین راز کتاب نزدیک می‌شود: پیرانزی کیست و چطور در خانه گیر افتاده است؟
این داستان بسیار بسیار کوتاه‌تر از جاناتان استرنج است، اما چندلایه بودن و الهیات پیچیده‌اش باعث می‌شود احساس کنید که در حال خواندن کتابی قطور و سنگین هستید. این رمان بارها و بارها مرا به یاد یکی از کتاب‌هایی انداخت که کودکی‌ام را شکل داده‌اند: گورمنگاست (تیتوس گرون) اثر مروین پیک. پیرانزی نیز همان تخیل غنی را دارد؛ همان پیچ‌درپیچیِ گوتیک را. و همان جهانی را به تصویر می‌کشد که با وجود غرابت خارق‌العاده‌اش، همچنان واقعی به نظر می‌رسد.
پیرانزی ارزش صبر کردن را داشت: باشکوه‌ترین و عجیب‌وغریب‌ترین کتابی که در این سال‌ها خوانده‌ام.

آخرین مقالات منتشر شده

شگفتانه ای برای 1400

سالی که گذشت، کلکسیون خاطرات تلخ ما را کامل کرد (البته اگر دست روزگار بلای جدید و به روز شده‌ی تازه‌ای برای‌مان مقدر نکرده باشد) فشارها و مشکلات اقتصادی کم

ادامه مقاله »

وقتی قهرمان به خانه باز می‌گردد

اسطوره‌شناسی، ادبیات عامیانه (فولکلور) شامل قصه‌ها و افسانه‌ها پیوند دیرینی با کهن‌الگوها و خرد جمعی یک قوم دارد. بنا بر دیدگاهی، افسانه‌ها، پاسخ جمعی یك قوم به پرسش‌های ازلی ابدی

ادامه مقاله »

داستان «گدوک»

سر شب پانزدهم دیماه بود و عَلیکو از وسط پارک ملت می‌‌توانست گِدوک غول پیکر را ببیند که نوک برج میلاد نشسته بود و از تمام منافذ تنش حرارت بیرون

ادامه مقاله »

خدایان زمستان

آنچه از اساطیر اسکاندیناوی به دست ما رسیده است، خلاف سایر تمدن‌ها مانند بین‌النهرین، مصر، یونان و … مختصر و فاقد توضیح مفصل پدیده‌های خلقت است. این امر را می‌توان

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist