گفتگو با اساطیر؛ بن مایه های داستانی در اسطوره های ایرانی

بخش نخست:
خیر و شر و اسطوره‌ی آفرینش در ایران باستان

مقدمه:
هدف از این جستارها، یافتن ویژگی‌های منحصر به فرد برخی اساطیر یا مایه‌های داستانی افسانه‌هاست که امروزه دستمایه‌ی کار نویسندگان بزرگ ادبیات فانتزی قرار می‌گیرد. شاید بتوان با شناسایی این عناصر، ایده‌هایی برای نگارش داستان‌های تخیلی و فانتاستیک یافت تا مخاطب ایرانی نیز بتواند اسطوره‌ها و افسانه‌های سرزمین کهن خویش را در قالبی نو و فانتزی بخواند. امروزه چه بخواهیم و چه نه، خیل آثار فانتزی، با کیفیات و انواع متفاوت، بازار کتاب و سطح ذوق ادبی نوجوانان را تحت تأثیر قرار داده است. از سوی دیگر الگوهای داستانی مورد پسند کودکان و نوجوانان نیز تحت تأثیر بازی‌های رایانه‌ای و تولیدات رسانه‌های گوناگون، نسبت به نیم قرن گذشته بسیار تغییر کرده است. نوجوان امروز، قهرمان افسانه‌ایش را در انیمیشن‌ها و فیلم‌ها می‌بیند یا شرح حال و فتوحاتش را می‌خواند و سپس کنترل قهرمانش را به دست می‌گیرد و ساعت‌ها از طریق رایانه بر جهان خیر و دشمنانش حکومت می‌کند. نوشتن رمان و خلق ادبیات به اصطلاح ژانری برای چنین مخاطبی آسان نیست و دیگر نمی‌توان به بازنویسی‌های ساده‌انگارانه دل خوش کرد. امید است این جستارها، با نگاهی به چند اسطوره‌ی ایرانی و برخی پدیده‌های محوری در این حوزه، از جمله «خیر و شر»، بتواند پیشنهاداتی را برای یافتن بن مایه‌های داستانی به نویسندگان ارائه دهد.
خیر و شر و اسطوره‌ی آفرینش در ایران باستان

در باورهای ایرانی، پس از جدایی جهان از یک زمان بیکران، آفرینش و انجام آن در چهار دوره‌ی سه هزارساله صورت می‌گیرد. دوره‌هایی که می‌توان با جستجو در آن‌ها، ریشه‌ی بسیاری از باورها را نیز دریافت. ماجرا از زمانی آغاز می‌شود که جهانِ روشنایی در حالت «مینوی» قرار دارد و اورمزد، خدای این جهان، با آگاهی از وجود اهریمن، حاکم سرزمین تاریکی‌ها وحمله‌ی قریب الوقوع او، موجودات را که در واقع نیروها و ابزار او برای نبرد با اهریمن و دیوهایند، در حالت مینوی می‌آفریند. در پایان سه هزار سال اول، نوری از سرزمین روشنایی به قلمرو تاریکی می‌تابد و اهریمن از وجود سرزمین روشنایی آگاه می‌شود. نبرد میان خیر وشر آغاز می‌شود اما در این پیکار، دیوان شکست می‌خورند و اهریمن، موجودات بدکار را راهی جهان مینوی می‌کند. اورمزد به اهریمن پیشنهاد می‌کند تا با پرستش او، به جنگ خاتمه دهند اما اهریمن نپذیرفته و دو طرف با یکدیگر توافق می‌کنند تا نبرد میان خوبی و بدی در سه دوره‌ی سه هزارساله انجام شود. از این نه هزار سال، سه هزار سال بنابر میل اورمزد می‌گذرد، دوره‌ی دوم، تلفیقی از خواست هر دو است و دوره‌ی سوم، دوران افول و ناتوانی اهریمن خواهد بود.
تا همین جای داستان، صرف نظر از مینوی بودن موجودات و جهان آفرینش، می‌توان دستمایه‌های مناسبی برای خلق فضایی تخیلی یافت. آنچه درباره‌ی نبرد میان دو سرزمین روشنایی و تاریکی گفته شد، بن مایه‌ای است که در سه گانه‌ی تالکین – ارباب حلقه‌ها – نیز به خوبی استفاده شده است.

گیومرث و گاو یکتاآفریده

درآغاز سه هزارسال دوم، اورمزد با دعایی، اهریمن را به خوابی فرو می‌برد و «گیتی» را در شش نوبت و در یک سال 365 روزه می‌آفریند. بدین ترتیب، پیش نمونه‌ی حیوانات سودمند، گاو «یکتا آفریده»(اَیوَک داد) و پیش نمونه‌ی انسان،گیومرث به وجود می‌آیند. با این دوره تا پایان کاری نداریم یعنی زمانی که اهریمن به کمک دیوزنی به نام «جَهی» که نماد زن بدکاره و پلیدی‌های زنانه است، به هوش می‌آید. جهی قول می‌دهد تا به اهریمن در نبرد با اورمزد، گیومرث و گاو کمک کند. بدین ترتیب، اهریمن و لشکریانش از آسمان که در زیر زمین قرار دارد، به گیتی حمله می‌آورند. افسانه‌ی هجوم پلیدی‌ها به گیتی از نقاط عطف فراوانی برخوردار است، اما آنچه در این رویدادها ذهن را به تکاپو می‌افکند پاسخ به چند پرسش است. پرسش‌هایی که شاید بهترین پاسخگوی آن، خود گیومرث باشد.
گیومرث و گاو «یکتا آفریده»، در دوسوی رودی آفریده می‌شوند. گیومرث تنهاست و آن زمان که از هجوم اهریمن مطلع می‌گردد، می‌داند که نیرویی برای مقاومت ندارد. آیا گیومرث که نماد خیر در گیتی است، راهی برای نبرد با پلیدی‌ها دارد؟ چرا اورمزد او را تنها آفریده و چه چیز می‌تواند در آن سرزمین آفت زده، مرهم آلام او باشد؟ آیا در این افسانه‌ها تأکید خاصی بر مظلومیت و تنهایی گیومرث شده؟ رسیدن به این نتیجه که تنها منجی وی اورمزد است، اشاره به چه نوع رابطه‌ای است؟
اورمزد برای تحمل مرگ، دارویی به گاو می‌دهد و گیومرث را به خوابی طولانی فرو می‌برد. پس از سال‌ها گیومرث بیدار می‌شود اما گیتی را پر از آفت، قحطی و جانوران و گیاهان موذی می‌یابد و در موعد مقرر می‌میرد و هشت عنصر و نطفه‌ای که بعد‌ها از آن انسان به وجود می‌آید، باقی می‌ماند. شاید این سرنوشت گیومرث است. تقدیری که مرگِ او را دستمایه‌ی آفرینشِ و امتداد جهان، قرار داده است. در متون دوره‌ی اسلامی، گیومرث به «گل شاه»، موجودی که از خاک درست شده اما نطفه‌اش از نور است، معروف شده. او نخستین شاه و ایجاد کننده‌ی نظام و تشکیلات در میان آدمیان است. برخی او را پسر آدم دانسته‌اند.
فردوسی شاید اولین کسی است که از اسطوره‌ی گیومرث در خلق اثر خود بهره می‌برد. درشاهنامه، گیومرث، نخستین شاه است، در کوهی زندگی می‌کند و مردم در طول سی سال پادشاهی او، چیزهای فراوانی می‌آموزند. پسری به نام سیامک دارد که پسر اهریمن به او حسادت می‌کند و عاقبت او را می‌کشد و گیومرث و نوه‌اش سیامک به فرمان سروش به کین خواهی او می‌روند:
«چنین گفت کآئین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
چو آمد ببرج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آئین و آب
بتابید از آنسان ز برج بره
که گیتی جوان گشت از او یکسره
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای»
در باور پارسیان و به نقل از برخی منابع، گیومرث، به درخواست مردم و برای دادخواهی و نجات آنان از چنگ ظلم و ستم، عهده دار کار ایشان می‌شود. در این رفتار و «رجوع» به گیومرث نیز نکته‌‌‌‌ای نهفته است که می‌تواند دستمایه کار نویسنده‌ی خلاق و حساس به زمانه باشد.
در متون فراوانی افسانه‌ی گیومرث نقل شده است. از جمله؛ تاریخ الرسل و الملوک (ابوجعفرمحمدبن جریر طبری)، تاریخ بلعمی، مروج الذهب(مسعودی)، مفاتیح العلوم( خوارزمی)، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم(ثعالبی)، آثارالباقیه ( ابوریحان بیرونی)، کتاب الملل و النحل(شهرستانی)، مجمل التواریخ، نظام التواریخ( ناصرالدین بیضاوی) و جز این‌ها. اما آنچه قابل توجه است، ظاهر شدن گیومرث در یک داستان تخیلی فارسی به نام«سیاحت حاتم طایی»، در نقش یک جادوگر است:
« اینجا سحرهای گیومرث است. روزی گیومرث که به شکار می‌رفت، الماسی یافت که تلألو خورشید را داشت و چون ماه می‌درخشید. آن را آزمود و دریافت که بسیار سنگین است. الماس را وزن کردند، سیصد مثقال بود، گیومرث در شگفت شد و از ملازمان خود و از صاحبنظران پرسید: آیا هرگز کسی الماس دیگری ] چون این الماس [ یافته است؟ آنان پاسخ دادند: از زمانی که گنبد آسمان در گردش بوده است، هیچ کس الماسی چنین بزرگ و چنین درخشان ندیده است و چنین چیزی از زبان کسی نیز نشنیده ایم. گیومرث به کمک این سحرها و با ساختن حمام «بادگرد» آن را حفظ کرد. »

مشی و مشیانه

نخستین جفت انسانی که به آفریدگاری اورمزد اعتراف می‌کنند، مشی و مشیانه‌اند که از ریواسی که یک ساق و پانزده برگ داشت، ایجاد شدند. این جفت، نماد اولین انسان‌هایی هستند که با فریب اهریمن، گناه نخستین را مرتکب شدند و از بارگاه اورمزد رانده شدند. مفهومی که بعدها از آن به هبوط انسانی تعبیر شد. مشی و مشیانه را اهریمن چندین بار فریب می‌دهد اما باز اورمزد است که به آن‌ها راه و رسم زندگی و ایجاد تمدن را می‌آموزد. اولین جفت از جفت‌های(فرزندان) هفتگانه‌ی آن دو، «سیامک» (مرد) و «نَشاگ» یا «وَشاگ»(زن) نام دارند.
بی شک، «هبوط» و «تمدن بشری»، مهمترین بن مایه‌هایی هستند که می‌توان از افسانه‌ی مشی و مشیانه، استخراج کرد. در نگاهی (غیر زرتشتی و غیر ایرانی)، مشی و مشیانه نخستین زوجی هستند که حامل گناه و فسادند و با اولین دروغ خود (به خدایی گرفتن اهریمن) از بهشت رانده می‌شوند و مجبور می‌شوند تا در این جهان کار کنند و رنج بکشند و متعاقب آن، نوع بشر را دچار این برزخ سازند. تنزلی که بشر را از جایگاه واقعی خود می‌راند و سرگردان می‌کند. اما درست همین جاست که می‌توان با دیدگاهی متفاوت(زرتشتی) به سراغ بن مایه‌ای دیگر رفت. در این رویکرد «کار، مجازاتی نیست که به دلیل گناهی به آدمیان تحمیل شده باشد، بلکه هر کار مفیدی در نیرومندتر کردن و تحکیم توانایی‌های خوب سهمی دارد و کشت زمین قبل از هر چیز یک کار پارسایانه و مقدس است».
در واقع می‌توان گفتگو با مشی و مشیانه را با دو نگاه طراحی کرد. در یکی که از مشی و مشیانه گناهکارانی می‌سازد که با اشتباه خود، نوع بشر را دچار رنج و محنت کرده‌اند، خلق مردمان و جهانی رنج‌دیده و رانده شده را شاهد خواهیم بود که به زندگی مینوی دیگری امیدوارند تا در آن ظلم و ستم به پایان برسد و سرانجام شادی و لذت را تجربه کنند. در این جهان داستانی، هر تلاشی برای ساختن این دنیا بیهوده است و قهرمانان اغلب با رنج و دردی عظیم به دست نیروهای شر کشته می‌شوند.
ولی در نگاه دیگر، آنجا که گفتگو با جفت نخستین را بر مبنای گفتگو با اولین پایه‌گذاران تمدن بشری، یعنی کسانی که از آتش استفاده کردند، به شکار پرداختند و لباس پوشیدند، طراحی کنیم، جهان و مردمانی خلق می‌شوند که بیش از یک زندگی ندارند و برای ساختن آن و نبرد با شر، تمام توان خود را به کار می‌گیرند.
شاید لازم باشد تا در پایان این بخش، بار دیگر بر این نکته تأکید کنم که نتیجه‌ی این گونه جستارها، ارائه‌ی پیشنهاداتی هرچند کلی یا لااقل اشاره به روشی برای یافتن بن مایه‌هایی داستانی است که می‌تواند به خلق آثاری فانتزی با تکیه بر اسطوره‌های ایرانی منجر شود. این کنکاش، از راه گفتگوی پویا و نو با اساطیر صورت می‌گیرد که در پی آن، شاید داستان‌هایی نوشته شوند که در آن‌ها، انسان موجودی ذاتاً گناه کار نیست و کار و فعالیت، بیگاری در اردوگاه کارِ اجباری گیتی نیست. بر این اساس در بازآفرینی افسانه‌های مشهور نیز، می‌توان تغییراتی بنیادین ایجاد کرد.

آخرین مقالات منتشر شده

تازه ها

جلد سوم گورشاه: طلسم فرشته مرگ رمان «طلسم فرشته مرگ» نوشته سیامک گلشیری به‌عنوان سومین‌جلد سه‌گانه «گورشاه» توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد. به گزارش کتاب نیوز

ادامه مقاله »

آرمانشهر دختر بی صورت

داستان بلند «دختری که صورتش را جا گذاشت» نوشته‌ی علیرضا برازنده‌نژاد، اولین اثر این نویسنده است که در قالب کتاب منتشر شده. این داستان پیش از انتشار برنده‌ی جایزه‌ی فصل

ادامه مقاله »

ورود / عضویت