مدتی است شب‎ها خواب و بیدارم. نمی‎دانم این منم که در زمان سفر می‎کنم یا خانه‎ام محل تردد جن و پری شده . در این زندگی شبانه‎ی جدید، گاهی اتفاق‎هایی می‎افتد که آن‎ها را با شما در میان خواهم گذاشت.
از اتاق نشیمن صدای شیهه‌ی اسبی آمد. چشمانم را باز کردم. دو شبح بود. مردی کنار تخت نشسته بود و کتاب حنظله بادغیسی می‌خواند. پرسیدم: شما؟! لبخند ملیحی زد و گفت: بودن یا نبودن، مسأله این است. من برادر شکسپیر هستم.
پرسیدم: چرا خودش نیامد که برادرش را فرستاده؟
مرد جواب داد: هنوز خوابالویی‌ها. عزیزجان دیدم در کشور شما همه به هم می‌گویند برادر، من هم خودم را این‌طوری معرفی کردم.
گفتم: خب حالا چرا با اسب آمده‌ای؟
شکسپیر جواب داد: بنده با اسب خدمت نرسیدم. از طریق کانال کولر وارد شدم. صدای اسب منشأ دیگری دارد که من از آن بی‌خبرم.
گفتم: ددم وای. پس مهمانان دیگری هم داریم. بلند شدم و به اتاق نشیمن رفتم. اسبی سرش را کرده بود توی یخچال و کاهوها را می‌خورد. داد زدم: چه می‌کنی؟ برو کنار ببینم.
صدایی از پشت سرم شنیدم که گفت: پولش را می‌دهم.
برگشتم سمت صدا. مردی با ردای پادشاهی و تاجی بر سر روبه‌رویم ایستاده بود. پرسیدم: حضرتعالی؟!!
صدای شکسپیر از پشت سرم آمد: بهرام که گور می‌گرفتی همه‌عمر هستند.
بهرام گور گفت: این فرنگی، تاریخ ما را بهتر از شما جوان‌ها از بر است.
با لکنت گفتم: نفرمایید. ما هم همچین کم‌مطالعه نیستیم. فقط ناگهانی تشریف آوردید، هول شدم. حالا امرتان؟ فقط به این جناب اسب بفرمایید سرش را بی‌زحمت از آن یخچال بیاورد بیرون.
بهرام گور گفت: یخچال؟ یعنی آن جا کوهستان این کهنه‌سرای شما است که یخچال دارد؟ حالا بگذریم. من آمده‌ام از مسئولان شکایت کنم که اسم مرا در تاریخ لکه‌دار کرده‌اند.
شکسپیر گفت: خب مگر آن برادران کارشان همین نیست؟
بهرام گور گفت: من هم در زندگی اشتباهاتی داشته‌ام. یکی‎اش همین شکار گورخر. آن وقت‌ها شکار را بد نمی‎دانستند. اما خب می‎دانم این روزها شکار، کار ناپسندی است. ولی حداقل ما اگر گوری می‌گرفتیم، شکنجه‌اش نمی‎کردیم. این تصاویری که خبرچین‌ها به دربار من آورده‌اند، گویای شکنجه‌ی گورخرهای وارداتی به کشور است. این فلان فلان شده‎ها را بسپارید دست من تا نشانشان بدهم بدنام کردن من چه تبعاتی دارد.
شکسپیر گفت: اتفاقاً من در تاجر ونیزی نوشته‌ام «اگر ما را لگد بزنید ، آیا ما خونریزی نمی‌کنیم؟ اگر ما را گول بزنید، ما نمی‌خندیم؟ اگر شما ما را مسموم کنید، ما نمی‌میریم؟ و اگر به ما اشتباه کردید ، نباید انتقام بگیریم؟»
شازده اسدالله که به‌علت نبودن هیچ خانم یا جنس مؤنثی ساکت گوشه‌ی اتاق نشسته بود، گفت: مومنت مومنت… این جمله‌ی «اگر ما را گول بزنید، ما نمی‌خندیم» را شما از ایران الگوبرداری کرده بودید؟ چون ما ایرانی‌ها درطول تاریخ این‌طور زندگی کرده ایم.
صدای یک خواننده از توی تلویزیون آمد: کارتان کاپی است. صدا باید کاپی نباشد. اوریجینال باشد.
شکسپیر گفت: مگر من مثل شما ایرانی‌ها هستم؟! این‌طور که این روزها مطرح شده، شما سرود ملی‌تان را هم از رو دست سرود کره‌ی جنوبی نوشته‌اید، آن‌وقت به من می‌گویید کاپی‌کار؟!
بهرام گور زد تو سرش و گفت: آمدم اعاده‌ی حیثیت کنم، با چه چیزهایی مواجه شدم!! سرم درد گرفت. دنیا دور سرم می‎چرخد.
شازده اسدالله گفت: راهش فقط یک سفر سانفرانسیسکو است.
صدای ناصرالدین شاه از اتاق بغلی آمد: هی شازده، من تمام بلیت‌های سانفرانسیسکو را تا یک سال رزرو کرده‌ام. بیخود به کسی وعده‌ی سر خرمن نده.
شازده گفت: طبعش خیلی گرم است. سانفرانسیسکو را هم کرد چیزی در حد حرمسرای سنتی‎اش. خب جناب بهرام برای گورها دیگر کاری از دست کسی بر نمی‌آید. سانفرانسیسکو هم که فعلاً تعطیل است. بنشین اینجا از فردوسی برایت یک شعر سانفرانسیسکویی بخوانم. برادر شکسپیر شما هم بیا که فکر نکنی در فرهنگ ما فقط گور را برای شکار کردن و کشتن می‌خواهند. فردوسی گفته :
«همی بود بوس و کنار و نبید / مگر شیر کو گور را نشکرید»

آخرین مقالات منتشر شده

هیچ بشر کرونا نگرفته!

کرونا یکی از مهمترین چیزهایی است که قدرت مدیریت عزیزان زحمتکش ما را در راس کشور (روی قله دماوند) نشان می‌دهد. بر اساس تحلیل خود بنده، کرونا دارد به روزهای

ادامه مقاله »

کرسی شعر!

عیب آن جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو! از همان وقت که آمد کرونا آن‎چنان هم نشده بد، کرونا صرفه‎جویی شده در هر چیزی خدماتش شده بی‏حد، کرونا سوی بازار

ادامه مقاله »

لذت تحمل ناپذیر صف مرغ!

مدتی است شب‎ها خواب و بیدارم. نمی‎دانم این منم که در زمان سفر می‎کنم یا خانه‎ام محل تردد جن و پری شده . در این زندگی شبانه‎ی جدید، گاهی اتفاق‎هایی

ادامه مقاله »

شفاف بشم، پرستو شدن بلدی؟!

این‌روزها تا چشم کار می‌کنه، شفاف‌ساز و شفافیت‌خواه ریخته همه‌جا. یعنی اوضاع یه‌طوری شده که شما سرتو برگردونی و حواست به چشم غیرمسلحت نباشه، ممکنه درخشش این شفافیت‌ها بزنه توی

ادامه مقاله »

لولی وش حزب گاگول

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هر نفسی که از بالا می‌رود ممد حیات است و چون از پایین بر می‌آید مفرح

ادامه مقاله »

انتخابات!

با توجه به نزدیک شدن به ایام انتخابات، با چند تا توصیه و نکته در خدمتتون هستیم:   توصیه‌ی اول: اصلح را انتخاب کن وظیفه‌ی ما در ایام تبلیغات انتخاباتی

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist