این‌روزها تا چشم کار می‌کنه، شفاف‌ساز و شفافیت‌خواه ریخته همه‌جا. یعنی اوضاع یه‌طوری شده که شما سرتو برگردونی و حواست به چشم غیرمسلحت نباشه، ممکنه درخشش این شفافیت‌ها بزنه توی عنبیه‌ت و ناغافل کار دستت بده.
از اونجایی‌که من کلاً از بچه‌گی به وسایل شفاف علاقه‌ی خاصی داشتم و حتی تا مدت‌ها پس از نیکی کردن فراوان به والدین محترم، باهاشون بحث می‌کردم که چرا اسم منو شفافه یا شفنده نذاشتن، تصمیم گرفتم یه ستون، برِ نبشی کرایه کنم و شروع کنم به شفافیت اذهان عمومی.
امروز می‌خوام درمورد آقای همسایه ملقب به “قاطی‌کفترباز” براتون شفاف‌سازی کنم.
داستان از این قراره که ما یه همسایه‌ی خیلی خفنی داریم که تا همین چند سال پیش بهش می‌گفتن “قاطی‌کفترباز” از بس که هر روز روی پشت‌بوم داشت به کفترچاهی‌هاش غذا می‌داد و اونا رو پرشون می‌داد که برن این‌طرف و اون‌طرف شهر و براش خبر بیارن. (درست فهمیدید! قاطی‌کفترباز، به سیستم صحبت با پرنده‌ها مجهز بود) ولی بعد از یه مدتی که ازش خبری نبود، دیدیم یه تابلوی بزرگ زده سردر پشت‌بوم و روش نوشته: مرکز تولید و پخش انواع پرستو با مدیریت قاطی‌کفترباز و پسران (به جز حسن).
از اون‌روز به بعد، این آقای همسایه توی محل، تبدیل شد به آقای دکتر و هرکسی دوست داشت بالاخره به یه شیوه‌ای خودش رو به این آدم نزدیک کنه.
درواقع، این آقای قاطی، چندوقتی بود که به واردات و صادرات انواع پرستوها ورود پیدا کرده بود و انصافاً بعضیاشون خیلی براش خرج برداشته بودن، چون باید می‌کوبیدشون و از نو می‌ساختشون. مثلاً یادمه یه‌دفعه منو توی راهرو دید و گیر داد که براش یه دکتر جراح بینی خوب پیدا کنم که بتونه برج میلاد رو تبدیل کنه به یه زیرزمین نورگیر. یا یه‌بار دیگه داشت ازم آمار قیمت تزریق ژل و این داستانا رو می‌گرفت. منم همیشه برام سؤال بود که آخه تو که کلاً با اون پرنده‌هایی، اینا رو می‌خوای چی‌کار؟!
تا اینکه یه‌روز وقتی مشغول تکمیل تحقیقاتم بودم، فالگوش وایسادم و شنیدم که پشت تلفن داره می‌گه: چی شده؟ کی حنا زده سرش؟ حنای چی؟ چیو پس فرستاده حالا؟ بازش کرده یا نه؟ پس دوباره بپیچش بفرستیمش سروقتِ بچه‌های داخل شهر. آره، آره همون‌جایی که آدما می‌شینن شور و مشورت می‌کنن که چطوری برای بارون و برف و حتی آلودگی هوا غافل‌گیر بشن. چی؟! من چه می‌دونم این همه پول کجاست؟ پشت در رو با دقت نگاه کردی؟ کابینت بالایی رو گشتی؟ پایینی چی؟ زیر سینک هم بگرد. اگه نبود دیگه احتمالاً تو جیبای منه! من دیگه باید برم. خدافظ.
این تلفن، منو بیشتر مشکوک کرد و طی یه سری تحقیقات تکمیلی و چوب زدن زاغ آقای همسایه فهمیدم که بَــــله! این آقا هر از گاهی این پرستوهاش رو می‌فرسته به اقصی‌نقاط شهر و یه وقتایی بعضیا پرستوها رو وا نکرده پس می‌فرستن و یه سری دردسرا براش درست می‌کنن. چون مثلاً باید ببینه اونی‌که پرستو رو فرستاده، مثلاً با کوآلا کارش راه می‌اُفته یا باید بره سراغ پانداها و فیلمای مخصوصشون!

و این‌گونه بود که راز آقای همسایه برملا شد…

شفاف باشید و شفاف بمانید!

آخرین مقالات منتشر شده

انتخابات!

با توجه به نزدیک شدن به ایام انتخابات، با چند تا توصیه و نکته در خدمتتون هستیم:   توصیه‌ی اول: اصلح را انتخاب کن وظیفه‌ی ما در ایام تبلیغات انتخاباتی

ادامه مقاله »

شفاف بشم، پرستو شدن بلدی؟!

این‌روزها تا چشم کار می‌کنه، شفاف‌ساز و شفافیت‌خواه ریخته همه‌جا. یعنی اوضاع یه‌طوری شده که شما سرتو برگردونی و حواست به چشم غیرمسلحت نباشه، ممکنه درخشش این شفافیت‌ها بزنه توی

ادامه مقاله »

هیچ بشر کرونا نگرفته!

کرونا یکی از مهمترین چیزهایی است که قدرت مدیریت عزیزان زحمتکش ما را در راس کشور (روی قله دماوند) نشان می‌دهد. بر اساس تحلیل خود بنده، کرونا دارد به روزهای

ادامه مقاله »

لولی وش حزب گاگول

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هر نفسی که از بالا می‌رود ممد حیات است و چون از پایین بر می‌آید مفرح

ادامه مقاله »

سرملاقه؛ فایل سوتی

بعد از مدت‌ها به اصرار مامان که می‌گفت: مادر برو بهش سر بزن، صله‌ی رحم ثواب داره، اون‌که هیچ اولادی نداره و چشمش به اینه که بچه‌های برادرش زنگ در

ادامه مقاله »

کرسی شعر؛ بی اعصاب

از تورم دائماً هستم عقب چیست آخر شیبِ تندش را سبب؟ پشت‎ها زیر فشارش خم شده از گرانی جان ما آمد به لب تا نمایم جور، رهن خانه را من

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist