مدتی است شب‎ها خواب و بیدارم. نمی‎دانم این منم که در زمان سفر می‎کنم یا خانه‎ام محل تردد جن و پری شده . در این زندگی شبانه‎ی جدید، گاهی اتفاق‎هایی می‎افتد که آن‎ها را با شما در میان خواهم گذاشت.

نصف شب با صدای پتک و چکش از خواب پریدم. بلند شدم و رفتم تو اتاق نشیمن را نگاه کردم خبری نبود. اما هنوز صدای دنگ و دونگ می‌آمد. در دستشویی را باز کردم دیدم یک مرد پشت به در نشسته و با چکش روی فلزی می‌ کوبد. پرسیدم شما؟
مرد برگشت و نگاهم کرد. رفیق استالین بود. لبخندی زد و گفت : هر خری من را می‌شناسه!
مانده بودم تایید کنم شناختمش و خریتم را بپذیرم یا بگویم خر نیستم و نمی‌شناسمت. او ادامه داد: ادا فیلسوفها را برای من در نیار. بده اون آچار کوفتی را
آچار را به او دادم و پرسیدم: می‌شه بگی تو خونه من چه غلطی می‌کنی؟
استالین جواب داد : من دارم یک قطعه از هواپیمای « ایلیوشین ایل» را در خانه تو می‌سازم تا به حرف محسن رضایی عمل کرده باشم که گفته « تصور کنید در یک شهرک صنعتی دو کارخانه لوازم خانگی وجود دارد، قطعات مورد نیاز این کارخانه‌ها می‌تواند در منازل مردم تولید شود، زندگی مردم این‌گونه با صنعت ارتباط پیدا می‌کند»
خندیدم و گفتم: بابا ایول. چه حرف گوش کن من شدی. حالا که داری به شعار یکی از کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری عمل می‌کنی بهم بگو تحلیلت از اوضاع سیاسی چیه؟
استالین سکوت کرد. پرسیدم چرا حرف نمی‌زنی؟ استالین و ترس؟ گفت خب راستش حرفم را زدم. تو نفهمیدی!
پرسیدم زیرلبی چیزی گفتی که نشنیدم؟
استالین با پتک ضربه دیگری زد و گفت : بگذار به جایش برایت یک جوک از دوران خودم تعریف کنم. « در زمان من، مردی در میدان سرخ مسکو کتاب پخش می‌کرد، کاگِ‌بِ او را دستگیر کرد. بعد از بازرسی کتاب‌ها دیدند تمام کتابهایی که پخش کرده سفید است. از او پرسیدند، این‌ها چیست؟ چرا کتابهای سفید و بدون نوشته را پخش می‌کنی؟او هم جواب داد: چیزی برای نوشتن نمانده ؛ همه‌چیز مثل روز روشن است.» حالا گرفتی؟
نگرفته بودم اما صدایی از پشت سرم گفت: بله گرفتیم. خوب هم گرفتیم.
برگشتم سمت صدا . رییس بانک مرکزی بود. صورتش کبود و زخم و زیلی بود. پرسیدم : ای بابا چه بلایی سر شما آمده؟
همتی جواب داد: چیز مهمی نیست. فقط می‌توانم بشارت بدهم که پیچ اصلی مصایب اقتصادی را رد کردیم.
من خوشحال شدم.
شازده اسدالله سرش را از پنجره کرد تو و گفت: مومنت مومنت. نخند. شما اصلاً می‌دانی عبور از پیچ مصایب اقتصادی یعنی چه؟ یعنی ورود به سرزمین بحران‌های اقتصادی.
در خانه باز شد و مش قاسم تلوتلو خوران و خیلی سرخوش و ملنگ آمد تو.
شازده اسدالله گفت : مش قاسم جان سفر سانفرانسیسکو رفته بودی؟
مش قاسم ابرو انداخت بالا. شازده اسدالله ادامه داد: تو که اهل زهرماری نبودی. مش قاسم دوباره ابرو بالا انداخت.
شازده اسدالله گفت: پس چه کرده‌ای که این‌قدر تو ابرها سیر می‌کنی؟ چی بوده که این سرخوشی را بهت داده؟ زودباش خسیس بگو بلکه دو دقیقه هم من خوشی کنم.
مش قاسم گفت: دروغ چرا تا قبر آآآآ. می‌روی سر کوچه. بغل آن نانوایی سنگکی، فروشگاه مرغ است. می‌روی انتهای صف می‌ایستی و تا نوبتت بشود کیف می‌کنی . جوری که وقتی می‌رسی سر صف و می‌گویند مرغ تمام شد، خوشی سراسر وجودت را احاطه کرده.
شازده گفت: دیوانه شده‌ای؟ استالین پوزخندی زد و گفت : نخیر. تو چه دیپلماتی هستی؟ از مرحله پرتی؟ نشنیدی رئیس انجمن پرورش‌دهندگان مرغ گوشتی گفته مردم از صف مرغ خوششان می‌آید؟
شازده اسدالله گفت: عجب. من از صف ویزای سانفرانسیسکو هم خوشم نمی‌آید.
استالین گفت: دوباره یاد یک جوک قدیمی از دوران خودم افتادم. می‌گفتند یکی تو مسکو رفته بود مغازه و پرسیده بود ببخشید مرغ دارید؟ مغازه‌دار جواب داده بود : ما روغن نداریم. مغازه‌ای که مرغ ندارد آن طرف خیابان است.

آخرین مقالات منتشر شده

استایل جدید سفر در نوروز!

هرگز فکر نمی‌کردم حرف‌ها و چیزهایی که به آن می‌خندیدیم و با آن‌ها شوخی می‌کردیم روزی رنگ واقعیت به خودش بگیرد و دچار چیزی شویم که از آن خوشمان نمی‌آید.

ادامه مقاله »

شفاف بشم، پرستو شدن بلدی؟!

این‌روزها تا چشم کار می‌کنه، شفاف‌ساز و شفافیت‌خواه ریخته همه‌جا. یعنی اوضاع یه‌طوری شده که شما سرتو برگردونی و حواست به چشم غیرمسلحت نباشه، ممکنه درخشش این شفافیت‌ها بزنه توی

ادامه مقاله »

انتخابات!

با توجه به نزدیک شدن به ایام انتخابات، با چند تا توصیه و نکته در خدمتتون هستیم:   توصیه‌ی اول: اصلح را انتخاب کن وظیفه‌ی ما در ایام تبلیغات انتخاباتی

ادامه مقاله »

سرملاقه؛ فایل سوتی

بعد از مدت‌ها به اصرار مامان که می‌گفت: مادر برو بهش سر بزن، صله‌ی رحم ثواب داره، اون‌که هیچ اولادی نداره و چشمش به اینه که بچه‌های برادرش زنگ در

ادامه مقاله »

کرسی شعر؛ بی اعصاب

از تورم دائماً هستم عقب چیست آخر شیبِ تندش را سبب؟ پشت‎ها زیر فشارش خم شده از گرانی جان ما آمد به لب تا نمایم جور، رهن خانه را من

ادامه مقاله »

لذت تحمل ناپذیر صف مرغ!

مدتی است شب‎ها خواب و بیدارم. نمی‎دانم این منم که در زمان سفر می‎کنم یا خانه‎ام محل تردد جن و پری شده . در این زندگی شبانه‎ی جدید، گاهی اتفاق‎هایی

ادامه مقاله »

هیچ بشر کرونا نگرفته!

کرونا یکی از مهمترین چیزهایی است که قدرت مدیریت عزیزان زحمتکش ما را در راس کشور (روی قله دماوند) نشان می‌دهد. بر اساس تحلیل خود بنده، کرونا دارد به روزهای

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist