گفتگوی مهدی احمدیان با آناهیتا همتی

  • اسم آناهیتا رو کی انتخاب کرد؟
    انتخاب مامانم بوده.
  • فامیلیت‌رو چه کسی انتخاب کرد؟
    خب معلومه، جد بزرگوارم
  • بسه دیگه، راهت رو خودت انتخاب کن.
    همین‌طورهم بوده.
  • با چه فیلم یا سریالی شروع کردی؟
    اولین کار رسمی من به‌عنوان بازیگر، یک تئاتر بود به اسم “تنبورنواز” سال هزار و سیصد و هفتاد و دو اما برا ی تلویزیون با سریال “دبیرستان خضرا” در سال هفتاد و سه شروع کردم. اونجا نقش یک دختر دبیرستانی رو ایفا می‌کردم به نام رویا.
  • کدوم نقشی که بازی کردی رو دوست داری و چرا؟
    واقعاً نمی‌دونم، نه نه وایسا، یک تئاتری بود به اسم “تعبیر یک رویا” اسمم نصرت بود توی تئاتر و اونجا نقش یک دختر عهد قدیم رو بازی می‌کردم، ازاین دختر قدیمی‌ها که روبنده دارن و معشوقه‌ی لوتی محل هستند، ولی لوتی محل، محلم نمی‌ذاشت، عوضش برای این نقش جایزه گرفتم (خنده).
  • آخرین کاری که در تلویزیون انجام دادی چی بود؟
    سریال باغ سرهنگ سال نود و دو.
  • سینما، تئاتر یا تلویزیون؟
    تئاتر.
  • تو بازیگران طنز خانم، بازی چه کسی رو دوست داری؟
    فلامک جُنیدی.
  • پیش اومده انقدر با آقای حمید لولایی و خانم مریم امیرجلالی هم‌بازی شده باشی که بری خونه خودتون، ببینی نیستن و تعجب کنی؟ یا چه‌می‌دونم، دنبالشون بگردی؟
    نه دیگه، من دوبار بیشتر باهاشون بازی نکردم، ولی خیلی‌ها من رو تو کوچه و خیابون “نرگس” صدا می‌زدن، بخاطر دیالوگ معروف “چی بپوشم؟” در سریال خانه به دوش یعنی یه جورایی بعد از آناهیتا اسمم نرگسه، یعنی انگار تو ناخودآگاهمه. حتی بعضی وقتا با مامانم بیرون داریم قدم می‌زنیم، بعد یهو یکی می‌گه عِه نرگس! بعد صدا می‌زنن نرگس، منم برمی‌گردم و لبخند می‌زنم، اونوقت مامانم می‌گه: آخه مگه اسمت نرگسه؟ می‌گم چی بگم آخه مامان، خب این اسم تو اذهانشون مونده.
  • اهل رستوران و کافه هم هستی؟
    تا قبل کرونا کافه می‌رفتم، متاسفانه کرونا این لذت رو تا حد زیادی ازمون گرفت.
  • غذای مورد علاقه‌ات چی هست؟
    غذای مورد علاقه‌ام دستپخت مامانم. اصلاً ترک‌ها دستپختشون عالیه.
  • بازیگر یا بازیگران غیرایرانی مورد علاقه‌ات؟
    مریل استریپ/ آنتونی هاپکینز/ ریچارد گیِر
  • آخرین بار خودتو کی گوگل کردی؟
    یادم نمیاد خودمو کی گوگل کردم … شاید سه چهارماه پیش.
  • مشکلی نداشتی که عکست تو درِ سمت راننده‌ی هشتاد و پنج درصد تاکسی‌های مملکت بود؟
    نه اتفاقاً من مشکلی ندارم با عکسایی که از من این‌ور و اون‌ور هست. خیلیا اینو ضایع می‌دونن ولی من نه راستش، چون از روی علاقه‌ست و نشونه‌ی اینه که مردم منو دوست دارن.
  • واقعاً چرا باید فرش روکش صندلی راننده‌ی یک تریلی ماک که از ایلام سیمان می‌بره سمت اردبیل، منقّش به تمثال چهره مبارک شما باشه؟
    خب همین هم از روی دوست داشتنه دیگه، من که سفارش ندادم فرشمو درست کنن (خنده)
    خاطره‌ای از همین دست نداری؟ راجع به عکس‌ها و پوسترهات.
    چرا اتفاقاً، بیست سال پیش یکی از فامیلامون تو راه اردبیل به تهران دیده بود که یک تعداد فرش که از روی یکی از عکسام کار شده بود، کنار جاده آویزون کردن و می‌فروشن، ازین تابلوفرش‌ها. بعد خرید و به‌عنوان کادو آورد برامون؛ وای انقدر خندیدیم که نگو، ولی واقعاً فرش خوبی شده بود، عین خود عکسی که از روش کار کرده بودن! خیلی هنرمندانه و دقیق!
  • هنوز اون فرش رو داری؟
    معلومه که دارم.
  • چرا در هر سنی باشی، بیست و پنج سالته؟
    نمی‌دونم، شاید چون عمل زیبایی نداشتم! به‌هرحال میدونی که، عمل نکردن و مخصوصاً داشتن تغذیه‌ی مناسب خیلی به جوان ماندن و شادابی چهره کمک می‌کنه. (خیر، آقای احمدیان نمی‌دانست و تصمیم گرفت بعد از مصاحبه برود و کمی تغذیه‌ی مناسب بخرد و هرچند در فکر عمل دماغ بود، باری از آن منصرف شد.)
  • اهل سفر هستید؟
    خیلی زیاد.
  • اهل کتاب چی؟
    اهل کتاب هم هستم.
  • اهل کتاب تو سفر چی؟
    اهل سفر هستم یعنی عاشق سفرم. اهل کتاب، راستش قبلا بیشتر بودم، یعنی خوره ی کتاب بودم. الان اثر هر نویسنده‌ای رو نمی‌تونم بخونم. ولی این‌روزها بیشتر عاشق خوندن شعرهستم.
  • کجا متولد شدی؟
    تهران متولد شدم، ولی از هفت هشت ماهگی تا کلاس اول دبستان، خرم آباد بودم، بعدش از کلاس سوم ابتدایی لنگرود بودیم ونهایتاً از کلاس سوم راهنمایی هم اکباتان زندگی کردم و درواقع بچه‌ی اکباتانم و خونه‌مون همونجا بوده.
    تکلیف اون دو سال بین خرم آباد و لنگرود چی می‌شه پس؟
    آهان، آره، تهران پیش پدربزرگ و مادربزرگم بودم.
  • واکنش شما نسبت به شوخی‌هایی که در مورد تشابه اسمی هستند چیه؟ یعنی بخوام دقیق‌تر بپرسم، بین شما و آنا نعمتی کدوم یکی بجنورده و کدوم بروجرد؟
    اتفاقاً این جوک‌ها خیلی باحال‌ان و خودمم می‌خندم به خیلیاش، ولی با توجه به این‌که من چندسال از دوران کودکیم‌رو استان لرستان بودم، می‌شه گفت بین بجنورد و بروجرد، من بروجردم. (خنده)
    (اینجا مهدی احمدیان بدجوری کنف میشه).
  • شهر مورد علاقه در ایران؟
    واااااای شیراز
  • این «حالا چی بپوشم» ایده‌ی کی بود؟
    یک دیالوگ بود تو فیلم نامه.
  • دغدغه خودتم هست؟
    حدس می‌زنم دغدغه‌ی تمام زنان دنیاست که فکر کنن چی بپوشن! یک نگرانی بین‌المللیه جانم.
    حالا چی‌شد انقدر این جمله معروف شد؟ یا به قول گفتنی: گُل کرد.
    راستش این جمله یک بار توی متن اومده بود، منتها چون آقای رضا عطاران به بازیگراش اعتماد داره والبته پیشنهاد پذیر هم بود و به‌عنوان مثال اگه در مورد نقشمون یا دیالوگ‌هامون پیشنهادی می‌دادیم که فکر می‌کردیم بهتر می‌شه یا هرچی، می‌پذیرفت. بعد خود این جمله هم باحال بود و خانم امیرجلالی با شنیدنش عصبانی می‌شد، بخاطرهمین خودم پیشنهاد دادم که هرازگاهی همین جمله رو تکرارش کنم که مامانم سرم داد بزنه؛ عطاران هم گفت خوبه و این شد که حالا چی بپوشم شد یک دیالوگ مشهور، هرچند این جمله‌ی حالا چی بپوشم خیلی وقته هست و دغدغه بوده واقعاً، ولی بعد از این سریال بیشتر گل کرد.
  • یکی از دلایل محبوبیتت بین مردم، علاوه بر نقش‌های بیادماندنی و پررنگت و ایفای روان و خوب اونها، صمیمیت و عدم تکبر و غرورته، و همچنین چهره‌ی فراخ و همیشه خندانت. این سوال نبود، همین‌جوری گفتم در جریان باشی.
    خیلی ممنون، راستش من دوربین می‌بینم می‌خندم! نه هر دوربینی؛ دوربین‌های ثبت عکس. (نگارنده‌ی این سطورهم دقیقاً به‌همین منوال، دوربین می‌بیند نیشش باز می‌شود و در خردسالی که به بچه ها می‌گفتند “بگو سیب” تا بخندند، به ایشان می‌گفتند “عمو جان شما بگو موز” که آن دهان فراخ، کمی آن‌فراخ شود.) تنگ = Unfaraakh
  • برات پیش اومده وسط اجرا از ته دل بخندی و نتونی خودتو کنترل کنی؟
    خیلی زیاد؛ منتها تو فیلم، خب کات می‌دن، تو اجرای زنده هم زیاد پیش اومده که نهایتاً موفق شدیم و جمع کردیم؛ اصلاً خنده‌ی سر صحنه مُسریه، یعنی یکی خنده‌ش می‌گیره و به بقیه هم سرایت می‌کنه. ولی یه بار تو یک تئاتراون‌چنان خنده‌ام گرفت که نگو، یعنی شکمم از خنده داشت می‌لرزید، ولی صورتم در جدی‌ترین حالت ممکن بود و داشت دیالوگ می‌گفت. (خنده)
    خودم بعد از اجرا تعجب کرده بودم از کنترل ماجرا، یعنی فکر نمی‌کردم بتونم جمعش کنم.
    صبحونه، ناهار یا شام؟
    خب معلومه ناهار.
    چون آدم شکمویی هستم و وقت بیشتری برای هضم اون دارم، می‌دونی؟ تااااا شب (خنده)
  • قهوه یا چای؟
    قهوه
  • گاهگول یا نیویورکر؟
    قطعاً گاهگول! (خوانندگان محترم، بخدا ایشان رو مجبورشون نکردیم مجله‌ی وزین مارو انتخاب کنند)
  • اگه بازیگر نمی‌شدی، دوست داشتی چی‌کاره شی؟ یا فکر می‌کردی چه کاره بشی؟
    دوست داشتم تو یه باغ وحش تو کنیا از فیل‌ها مراقبت کنم. من خیلی فیل دوست دارم.
  • چون اسم مجله‌مون گاگوله، آخرین باری که گول خوردی کی بود؟
    همین الان.
  • همین الان؟
    بله همین الان، مثلاً الان مهدی من‌رو گول زده، چون سال‌هاست مصاحبه نکردم.
  • مهدی احمدیان: واا…
  • باز چون اسم مجله‌ی ما گاگوله، آخرین باری که به گ… ، چیزه،.. نه ولش کن اینو،بی‌خیال.
    آره ولش کن.
  • دلت برای چه کسی بیشتر تنگ می‌شه؟
    برای داداشم که ایران نیست و چند سالی هست که ندیدمش.
  • آخرین فیلمی که دیدی چی بود؟
    زندگی موزیسین معروف جانی کَش هست. که در مورد Walk the Line
  • رابطه‌ات با کاریکاتور چطوره؟
    خیلی باحاله.
    همه رو دندونام کار می‌کنن، انگار جزئیات صورتم به درد کاریکاتور می‌خوره.
  • پیش اومده از کاریکاتور چهره‌ی یک نفر بخندی؟
    آره، مثلا خودت (خنده)
  • من؟
    بله، یه پسر لاغر با سیبیل و عینک که از بچه‌گی همونه، پیش بابابزرگ و مامان بزرگشم هست باز همون شکلیه خیلی باحاله چون خالق اثر رو می‌شناسم و می‌بینم و همین منو می‌خندونه.
  • خیلی ممنون و خدا رو شکر که باعث شادی روح انسانی شده‌ایم.
    خواهش میکنم.
  • باتوجه به اینکه سوژه‌ی کارِ کاریکاتوریست‌های زیادی بودی، برات پیش اومده از کار یکی‌شون خوشت نیاد؟
    بله.
  • شما می‌دونی پنجم جولای چه روزیه؟
    بله، پنجم جولای……………….. پونزدهم اسفنده
    روز درختکاری.
  • در انتهای مصاحبه پیامی دارید برای مردم؟
    جان؟ صداتونو ندارم.
    الو؟ آناهیتا جان؟
    خانم همتی؟
  • ………….
  • خوانندگان عزیز پوزش می‌طلبم، مثِ این‌که خانم همتی خوابشون برد. گفته بودند که خسته‌اند البته!
آخرین مقالات منتشر شده

کرسی شعر!

عیب آن جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو! از همان وقت که آمد کرونا آن‎چنان هم نشده بد، کرونا صرفه‎جویی شده در هر چیزی خدماتش شده بی‏حد، کرونا سوی بازار

ادامه مقاله »

کرسی شعر؛ بی اعصاب

از تورم دائماً هستم عقب چیست آخر شیبِ تندش را سبب؟ پشت‎ها زیر فشارش خم شده از گرانی جان ما آمد به لب تا نمایم جور، رهن خانه را من

ادامه مقاله »

انتخابات!

با توجه به نزدیک شدن به ایام انتخابات، با چند تا توصیه و نکته در خدمتتون هستیم:   توصیه‌ی اول: اصلح را انتخاب کن وظیفه‌ی ما در ایام تبلیغات انتخاباتی

ادامه مقاله »

هیچ بشر کرونا نگرفته!

کرونا یکی از مهمترین چیزهایی است که قدرت مدیریت عزیزان زحمتکش ما را در راس کشور (روی قله دماوند) نشان می‌دهد. بر اساس تحلیل خود بنده، کرونا دارد به روزهای

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist