معرفی نویسنده: کالین مک‌گین (زادۀ 10ام مارچ 1950) فیلسوفی انگلیسی است که بیش از بیست کتاب را (از جمله طبیعت ذهن، حس آگاهی و ابژه‌های آن و پیدایش یک فیلسوف) تالیف کرده است. در کنار این تألیفات، مک‌گین با موسسات انتشاراتی بزرگی مانند مجلۀ نقد کتاب لندن، جمهوری نوین، نشریۀ وال‌استریت و مجلۀ نقد کتاب نیویورک همکاری داشته است.

 


 

نظریۀ تکامل داروین شامل دو بخش مولد است: جهش و انتخاب طبیعی. در حالی که جهش موجب تولید گونه‌های ژنتیکی و در نتیجه فنوتیپ‌ها می‌شود، انتخاب طبیعی بوسیله این فنوتیپ‌ها بقای افتراقی را ممکن می‌کند. در پس هیچ یک ازِ فرآِیندهای مولد نامبرده هوشمندی یا نیتی وجود ندارد. بنابراین، [پیدایش گونه‌ها و بروز صفات] بیولوژیک جدید بدون نیاز به طراحی هوشمندانه یا نیت خاصی صورت می‌گیرد. این دو فرایند -یعنی جهش و انتخاب طبیعی- آگاهانه انجام نمی‌شوند و دلایل غیرذهنی دارند. ما با پیدایشی بدون دخالت یک خالق مواجه هستیم.
در کنار این دو فرایند، داروین سخن از انتخاب مصنوعی یا زادگیری گزینشی هم به میان آورده است. زادگیری گزینشی فرایندی که در پرورش سگ‌ها، اسب‌ها و حتی گل‌ها توسط انسان انجام می‌شود. در زادگیری گزینشی، انسان عامداً مسیر تکامل را بر اساس ترجیحات خود هدایت می‌کند، و به عنوان نمونه، نژادهای سگی پرورش می‌دهد که انتخاب طبیعی نمی‌تواند منجر به خلق و پرورش آن‌ها شود. زادگیری گزینشی انتخابی طبیعی نیست، بلکه انتخاب است که بر اساس طرح و تمایلات انسانی شکل می‌گیرد. البته، حتی در زادگیری گزینشی فرایند پیدایش طبیعی است و شکل انسانی و تصنعی ندارد. به عنوان نمونه، پرورش‌دهندگان سگ با اتکاء به کدهای ژنتیکی – که عناصری طبیعی هستند – دست به پرورش گونه‌ها و نژادهای مدنظر خود می‌زنند. آن‌ها نمی‌توانند از صفر سگ‌های پودلی را خلق نمایند، بلکه تنها با کنارهم قرار دادن چند نژاد گوناگون از سگ‌ها گونه و نژاد جدیدی از آن‌ها را تولید می‌نمایند. در این کار، این کدهای ژنتیکی هستند که کار اصلی را انجام می‌دهند. در نمونۀ بالا، می‌توان مشاهده کرد که انتخاب طبیعی در کنار زادگیری گزینشی قرار می‌گیرد و شرایط متفاوتی را نسبت به آفرینندگی و انتخاب طبیعی رقم می‌زند. پرورش‌دهندگان سگ حتی از چندوچون زادگیری گزینشی گونه‌های سگ باخبر نیستند و تنها به فرایند طبیعی تولید مثل اتکاء می‌کنند.
به صورت نظری، آفرینندگی مصنوعی می‌تواند با انتخاب طبیعی ترکیب شود، به این شکل که عاملیت و خردی آگاه می‌تواند منجر به خلق یک ارگانیسم شود و سپس آن را به دستان لطیف و مهربان طبیعت بسپارد. در چنین شرایطی، انسان می‌تواند تولید و خلق ارگانیسم‌هایی را مهندسی کند و سپس آن‌ها را به دست طبیعت بسپارد تا آن موارد شایسته را از میان این ارگانیسم‌ها گزینش نماید. این مهم مسیری است که انسان در تولید بسیاری از مصنوعات خود دنبال کرده، و پس از خلق هوشمندانه‌شان آن‌ها را به دست طبیعت سپرده تا نابود یا حفظ شوند. آثار معماری مخروبه و کیسه‌های پلاستیکی از جمله این تولیدات دست بشر بوده‌اند. چه اتفاقی خواهد افتاد اگر طرح‌های مصنوعی با زادگیری گزینشی ترکیب شوند؟ آیا می‌توان ارگانیسم‌هایی را به شکلی هوشمندانه خلق کرد و سپس آن‌ها در فرایند زادگیری گزینشی قرار گیرند؟ البته انسان توانسته ماشین‌هایی را خلق کند و سپس از میان آن‌ها و براساس ترجیحات خود یک یا چندین ماشین را گزینش نماید. اتومبیل‌ها بر پایۀ این دو وجه مولد تولید می‌شوند و اشاعه پیدا می‌کنند. ابتدا آن‌ها توسط هوش و عاملیتی آگاه طراحی و تولید می‌شوند و سپس طی فرایند گزینشی هوشمندانه و آگاهانه در بازار مورد دادوستد قرار می‌گیرند. با این اوصاف، چهار امکان منطقی مرور شد: خلق طبیعی و انتخاب طبیعی، خلق طبیعی و زادگیری گزینشی/مصنوعی، خلق مصنوعی و انتخاب طبیعی و خلق مصنوعی و زادگیری گزینشی/مصنوعی. ارگانیسم‌ها و موجودیت‌ها می‌توانند طی یکی از این چهار امکان خلق شوند و به تولید مثل بپردازند.
نکته‌ای عجیب در عبارات به‌کاررفته توسط داروین وجود دارد، چراکه زادگیری گزینشی به خودی خود فرایندی طبیعی است. زادگیری گزینشی توسط ذهن انسانی هدایت می‌شود، ذهنی که سرشتی طبیعی دارد و فراطبیعی نیست.
به عنوان نمونه، این ذهن طبیعی زنبورها است که از میان گل‌ها گزینش انجام می‌دهد و مسیر تکامل آن‌ها را هدایت می‌کند. از این رو، سرشت گزینش زنبورها مطلقاً مصنوعی نیست. از سوی دیگر، زمانی که انسان در راستای اهداف خود به زادگیری گزینشی برخی حیوانات می‌پردازد، این گزینش را بر پایۀ جنبه‌ای از سرشت طبیعی گونۀ خود انجام می‌دهد. از این رو، می‌توان دو عبارت زادگیری گزینشی آگاهانه و انتخاب طبیعی را مدنظر قرار داد، چون هوش، عاملیت و خرد بخشی از طبیعت هستند. البته، مانعی نخواهد داشت که با در نظر گرفتن این حقایق از عبارات داروین برای راحتی کار استفاده شود. پرسش تحقیقاتی من پیرامون جنبۀ اقتصادی این فرایندها است. من بر این گمانم که فعالیت‌های اقتصادی انسان در ارتباط پیوسته‌ای با بیولوژی قرار دارد و شکلی متفاوت از خلق و تولید بیولوژیکی است. برخلاف انسان، حیوانات – البته تا جایی که بنده اطلاع دارم – در فعالیت‌های اقتصادی مشارکت ندارند (برای اثبات گمانم، چقدر جالب می‌شد اگر آن‌ها نیز در چنین فعالیت‌هایی مشارکت داشتند). با این وجود، این عدم مشارکت نمی‌تواند جلوی نظریه‌پردازی ما را بگیرد، نظریه‌ای که فرض می‌کند حیوانات به شکلی در فعالیت‌های اقتصادی مشارکت دارند. از این رو، فرض می‌کنیم که گونه‌ای از پرندگان وجود دارند که آشیانه‌هایی را برای پرندگان دیگر در ازای دریافت غذا می‌سازند. به این ترتیب، به جای ساختن آشیانه برای استفاده شخصی، این گونۀ فرضی آشیانه‌هایی را «برای فروش» می‌سازند و این هدف همانند آشیانه ساختن، در آرایش ژنتیکی آن‌ها قرار گرفته است. ما می‌توانیم ساختن آشیانه به منظور فروش را در این گونه فرضی از پرندگان کاملاً غریزی و خودبه‌خودی، مانند آوازخوانی پرندگان، در نظر گیریم و برای آن سرشتی انعطاف‌پذیر و فکری قائل نشویم. با این اوصاف، می‌توانیم فرض کنیم که به‌دنبال بروز یک جهش ژنتیکی در گذشته، پرندگان سازنده و فروشندۀ آشیانه بهتر از پرندگان دیگر زیسته‌اند. از این رو، این گونه از پرندگان می‌توانند به عنوان پیشتازان اقتصادی بدوی لحاظ شوند. پرندگان «خریدار» بر اساس معیارهای خود به خرید آشیانه می‌پردازند و این مهم ممکن است منجر به ایجاد رقابت و فرایند گزینش شود. با در نظر گرفتن این مثال فرضی، می‌توان به ادراکی از شکل‌گیری ریشه‌های تجارت میان انسان‌ها نائل شد. با این اوصاف، می‌توان ادعا کرد که انسان‌هایی که در تجارت و مبادلۀ کالا موفق‌تر هستند زندگی بهتری از هم‌نوعان خود دارند. با این نگاه، می‌توان سرشت اقتصاد، تجارت، بانک‌ها و پول را نیز همپا با مفاهیمی بیولوژیکی مانند تولید مثل جنسی یا گوارش در نظر گرفت و آنها را بخشی از رفتار اجتماعی لحاظ کرد که ریشه در الزامات بیولوژیکی دارند.
در مثال گونۀ پرندگان فرضی، دو مبنای مولد مطرح شد: ساختن آشیانه‌ها و گزینش آن‌ها. اگر بخواهیم به این دو مبنای داروینی نگاه کنیم بایستی هر دوی آن‌ها را مصنوعی در نظر گیریم، چون آن‌ها اعمال و فعالیت‌هایی هدف‌محور هستند. با در نظر گرفتن تعاریف داروین، پرندگان سازنده و انتخاب‌کننده آشیانه عمل ساختن و گزینش را خودشان و به صورت آگاهانه انجام می‌دهند و کدهای ژنتیک و طبیعت در این اعمال نقشی ندارند. حتی در تعاریف داروینی، این‌گونه اعمال و فعالیت‌ها سرشت بیولوژیکی خود را از دست نمی‌دهند. در مثالی دیگر، می‌توان گونه‌ای از مورچه‌ها را در نظر گرفت که دیگر مورچه‌ها را به بردگی می‌گیرند. این برده‌ها – که با نام «انگل‌های تخم مورچه‌ها» نیز شناخته می‌شوند – تخم‌های مورچه‌های دیگر را می‌دزدند و با انتقال آن‌ها به لانۀ خود به اهداف اربابان خود جامع عمل می‌پوشانند. البته، من گونه‌ای از مورچه‌ها را سراغ ندارم که برده‌های خود را با مورچه‌های برده‌دار دیگر مبادله نمایند، ولی تصور این شرایط آن‌چنان دور از ذهن نیست. آیا می‌توان فرض کرد که گونه‌ای از مورچه‌ها وجود دارند که قادر به انجام این مبادله هستند چون در مقایسه با همتایان تاجر خود یغماگران توانمندتری هستند؟ «خریداران» در ازای برده‌ها غذا به برده‌داران می‌دهند و این مبادله را منصفانه می‌پندارند. به تعبیری، می‌توان این مبادله را تمهیدی بیولوژیکی در نظر گرفت و هیچ عنصر و مبنای غیرطبیعی را در بیولوژی شامل نکرد. با این اوصاف، برخی از مورچه‌ها ذاتاً برده‌دار شناخته می‌شوند! با وجود اینکه این مهم حقیقت تلخی را برای ما انسان‌ها تداعی می‌کند، از لحاظ بیولوژیکی می‌تواند امکان داشته باشد. این نوع مورچه‌ها می‌توانند اقتصاد و تجارت جالبی را میان خود شکل دهند و یک کالا را به ازای کالایی دیگر مبادله نمایند.
این ادعا که بپذیریم اقتصادهای گوناگون در جهان بسیار شبیه به هم هستند چندان غیرمنطقی نیست. شاید تمامی این اقتصادها از ریشه‌هایی بدوی و مبادلات میان نیاکان ما در آفریقا شکل گرفته‌ باشند. به هر روی، می‌توان این گمان را مطرح نمود که تولید و ظرفیت مبادلات اقتصادی میان انسان‌ها ریشه در طبیعت بیولوژیکی آن‌ها دارد. همانطور که بحث شد، دنیای بیولوژیکی چیزی بیش از خلق و انتخاب طبیعی – تعابیر وضع‌شده توسط داروین – است. این دنیا طرح و مبادله‌ای هوشمندانه و آگاهانه را در خود دارد که ما انسان‌ها این طرح و مبادله را در گروه‌بندی‌های اجتماعی‌مان می‌یابیم. این تصور دور از ذهن نیست که نیاکانمان ابزار بدوی خود را به ازای دیگر انواع ابزار یا غذا مبادله می‌نمودند. امروز ما این مبادله را با رایانه‌ها و اتومبیل‌هایمان انجام می‌دهیم. از این رو، با اتخاذ دیدگاهی فلسفی و بلندنظر، می‌توان ادعا کرد که علم اقتصاد شاخه‌ای از بیولوژی است و دو فرایند مولد بنیادی را در خود دارد: ابتدا کالایی را تولید کن و سپس آن را بفروش (و همچنین این تضمین را ایجاد کن که کالا توسط خریداران گزینش خواهد شد). انقطاعی میان کدهای ژنتیکی و طبیعت، از یک سو، و کالاها و خریداران، از سوی دیگر، وجود ندارد و می‌توان گذار همواری را میان انتخاب طبیعی، زادگیری گزینشی و گزینش اقتصادی مشاهده نمود. داروین گزینش جنسی را نیز در فهرست گزینش‌های پیشنهادی خود قرار داده است. من به این فهرست گزینش اقتصادی را نیز اضافه می‌نمایم. گزینش جنسی و اقتصادی اعمالی هستند که توسط عاملیت‌های آگاه انجام می‌شوند (فروشندگان به اصطلاح متظاهر و خریداران)، و خارج از حیطه بیولوژیک نیستند. اذهان این عاملیت‌های آگاه در این دامنه قرار می‌گیرند. دوگانگی فرهنگ و بیولوژی مفهومی تصنعی و گمراه‌کننده است و علم اقتصاد توأمان به هر دوی آن‌ها تعلق دارد. به این تعبیر، فرهنگ اقتصادی یکی از پدیده‌‌های بیولوژیکی است. فرهنگ کسب و کار نیز مانند فرهنگ اقتصادی است و با بیولوژی پیوستگی دارد. این دو فرهنگ دو مبنای مولد را در خود شامل می‌کنند که پیش‌تر در مورد آن‌ها سخن به میان آوردم: تولید کالا و سپس فروش و بازاریابی آن به‌منظور گزینش آن‌ها توسط خریداران. بازارها عرصه‌هایی برای مبادلات و تراکنش‌هایی اختیاری هستند، ولی هرگز نمی‌توان این مبادلات و تراکنش‌ها را خارج از حیطۀ طبیعت یا بیولوژی قرار داد. با همین تعبیر، می‌توان ادعا کرد که علم اقتصاد مانند علم بیولوژی علمی مولد است و تولید و خلق هستی‌هایی از مواد خام، و تولید هستی‌هایی دیگر بر اساس نیروهای بازار را منجر می‌شود. تولید مانند تکوین رویانی است و خرید و فروش کالا به مثابۀ بقای گزینشی اصلح می‌ماند. اگر کالاها توسط کسی خریداری نشوند، منسوخ می‌شوند، همان‌طور که حیوانات منقرض می‌شوند اگر طبیعت آن‌ها را گزینش ننماید. حتی می‌توان این ادعا را مطرح کرد که مفهوم داروینی رقابت طبیعی بر پایۀ رقابت اقتصادی شکل می‌گیرد. حیوانات و کالاها مانند یکدیگر به رقابت با همتایان خود می‌پردازند. گاهی هم حیوانات همان کالاهایی می‌شوند که انسان‌ها آن‌ها را می‌خرند و می‌فروشند (و به عنوان نمونه، نژادی از حیوان‌ها بازار بهتری نسبت به دیگر نژادها پیدا می‌کند).
همان‌طور که نظریه داروین نظریه‌ای پیرامون تغییرات تکاملی است، علم اقتصاد با تغییرات اقتصادی – و اینکه چگونه کالاها و خدمات با یکدیگر رقابت می‌کنند – سروکار دارد. ایده یک اقتصاد کاملاً ساختارمند ایده گمراه‌کننده‌ای است.این علم از ساختارهای در حال تکامل و تغییر – و مانند گونه‌های حیوانی – شکل گرفته است. شاید استانداردهای انسانی تغییر را در این علم بسیار کند بیانگارند، ولی سراسر دنیای بیولوژیکی و اقتصادی در حال تغییر است. الگوهای عرضه و تقاضا همواره در حال تغییرند. از منظر فرااقتصادی، علم اقتصاد شامل ساختار بنیادین بیولوژی است (همین مهم را می‌توان به حوزه‌های علومی دیگر همچون زبان‌شناسی، روان‌شناسی و حتی فلسفه تعمیم داد). در زبان‌شناسی، این باور وجود دارد که گرامری واحد می‌تواند تعداد بی‌پایانی جمله تولید نماید، توصیفی که ذات صرفاً ساختاری ندارد. در علم اقتصاد نیز بایستی به سازوکارهای اقتصادی به سان فرایندهایی مولد نگریست. این فرایند‌ها منجر به تولید و گزینش کالاها می‌شوند. از نظر اقتصادی، کالای موفق مانند ارگانیسمی شکوفا است. تولید چنین کالایی بالا خواهد بود و رقابت را خواهد برد. این نگاه بیولوژیکی-اقتصادی بایستی چارچوب نظری اساس‌های علم اقتصاد باشد. اقتصاد علمی بیولوژیکی و مولد است (و از این رو مانند ریاضی یا منطق نیست). به عنوان مثال، سرمایه‌داری گونه‌ای از سیستم اقتصادی است که جایگزین نظام ارباب و رعیتی شده است، همان‌طور که پستانداران جای دایناسورها ظهور پیدا کردند. این ظهور حتی امروزه نیز در حال تکامل است و منجر به پیدایش گونه‌های متنوع جدیدی می‌شود.
در قسمت پایانی، اجازه دهید تا قیاس دیگری را مطرح نمایم. این قیاس به ارتباط کلامی مربوط است. زمانی که یک ناطق شروع به سخن گفتن می‌کند، دو فعالیت مولد انجام می‌دهد: ساخت جمله‌ای که از لحاظ گرامری خوش‌ساخت باشد و حصول اطمینان از این مهم که سخنانش توسط شنونده به خوبی ادراک ‌شود. فعالیت اول متضمن فعالیت دوم نیست، چون که اطمینان حاصل کردن از ادراک سخنان گوینده توسط شنونده بایستی اقدامات مولد دیگری را – مانند تنظیم بلندی صدا، جلب توجه شنونده، بیان مفاهیم جالب و غیره – شامل شود. به همین ترتیب، کدهای ژنتیکی بایستی ارگانیسم خوش‌ساختی را از لحاظ کالبد‌شناسی خلق نمایند. این ارگانیسم بایستی بتواند در برابر فشارهای انتخاب طبیعی تاب آورد، فشارهایی که در نتیجه رقابت برای منابع طبیعی و جفت‌گیری جنسی شکل می‌گیرند. به همین ترتیب، یک کالای تجاری نه تنها بایستی از لحاظ کاربردی کارا و خوش‌ساخت باشد بلکه بایستی به میزان بالایی از نفوذ در بازار و محبوبیت در محیط اقتصادیِ به‌شدت رقابتی نائل شود. یک کارآفرین اقتصادی به مثابۀ یک ناطق است که تلاش می‌کند در دنیایی پر از صدا و هیاهو شنیده شود. او در کنار در اختیار داشتن کالایی درخور به سازوکاری نیاز دارد که توسط مصرف‌کنندگان بالقوه دیده و شنیده شود. وی بایستی به فکر ایجاد عرضه و تقاضا باشد (و اینجاست که نقش تبلیغات مشخص می‌شود). اینکه حیوانی بتواند به بقای خود ادامه دهد به طبیعتی که با آن روبرو می‌شود و همچنین به ساختار بیولوژیکیش بستگی دارد، مولفه‌هایی که برای بقا و موفقیت تجاری یک کالا نیز حیاتی هستند. یک گوینده نیز بایستی به مولفه‌هایی شبیه به این مولفه‌ها توجه کند. او ابتدا بایستی جمله‌ای درخور بسازد و سپس اطمینان حاصل نماید که آن جمله به‌خوبی توسط شنونده شنیده و ادراک می‌شود. یک گوینده بایستی همزمان ادراک و مدروک را شکل دهد، دو مهمی که بایستی به صورت متمایز – و در عین حال پیوسته به یکدیگر – شکل گیرند. علم اقتصاد تنها نوعی از یک علم مولد نیست، بلکه علمی مولد به شکل مضاعف است.


منبع:
www.colinmcginn.net/generative-economics

1- Colin McGinn
2- The Character of Mind
3- Consciousness and Its Objects
4- The Making of a Philosopher
5- The London Review of Books
6- The New Republic
7- Wall Street Journal
8- The New York Review of Books
9- mutation
10- natural selection
11- genetic variants
12- phenotypes
فنوتیپ‌ها (یا رخ‌نمودها) خصوصیات قابل مشاهده یا صفت یک جاندار است. مانند خصوصیات بیوشیمیایی یا فیزیولوژیکی. فنوتیپ از بیان ژن‌های یک ارگانیسم و همچنین تأثیر عوامل زیست‌محیطی و تعامل بین این دو منتج می‌شود. م
13-differential survival
برای درک این مفهوم بنیادین در نظریه تکامل و به لینک زیر مراجعه کنید:https://evolution101.ir/natural-selection.html
14- generative processes
15- biological novelty
16- non-mental causes
17- artificial selection (selective breeding)
18- embryogenesis
تکوین رویانی از لقاح سلول تخم (تخمک) با اسپرم (اسپرماتوزون) شروع می‌شود. پس از باروری، تخمک به یک سلول دیپلوئیدی به نام زیگوت تبدیل می‌شود. زیگوت متحمل تقسیمات میتوزی شده و رشد چشم‌گیری پیدا نکرده (فرآیندی که به آن شکافت رویانی گویند) و همچنین سلول‌ها در این مرحله تمایز خاصی پیدا نمی‌کنند. در این فرآیند، پس از این که زیگوت از نقاط وارسی سازمان دهنده، طی مراحل میانی رویان‌زایی عبور کرد، به رویان چندسلولی تکوین می‌یابد. در پستانداران، این عبارت به طور اختصار اشاره به مراحل آغازین تکوین پیش از تولد داشته و عبارت جنین در تکوین جنینی توصیفگر مراحل بعدی است. منبع ـ ویکی‌پدیای فارسی

آخرین مقالات منتشر شده

جادوی هنر در آموزش ریاضی

فیثاغورس در نقاشی مکتب آتن[1]  اثر مشهور رافائل[2]، نقاش و معمار ایتالیایی دوران رنسانس در ایتالیا، مشغول آموزش ریاضی است.   از دید گروهی از هنرمندان و برخی از مخاطبان

ادامه مقاله »

ذهن هذلولوی شما

«استفان اورنس»، نویسندة علم و ریاضیات است که در شهر «نشویل» ایالت «تنسی» آمریکا زندگی می‌کند. کتاب او با نام «هنر ریاضی: حقیقت، زیبایی و معادلات» به هنرمندانی پرداخته که

ادامه مقاله »

باخ، فراکتال ها و هنر فوگ

پیشگفتار قرن‌ها است که دانشمندان و متفکران، شیفته ارتباط بین موسیقی و ریاضیات هستند. گفته‌ا‌‌ند که «فیثاغورس»[1] بیش از 2000 سال پیش به این واقعیت پی برد که رابطه بین

ادامه مقاله »

پایان هنر یا ظهور هنر بی پایان؟

در توئیتی به «گرایمرز»[1] گفتند: «فاشیست سیلیکون‌ولی»[2]، چراکه وقتی این خوانندة مشهور پاپ در برنامة پادکستِ یک اخترفیزیک‌دان اعلام کرد که ما در «پایان هنر و مشخصاً پایان هنر انسانی»

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist