معمولاً مُهر انکارِ تکامل بر پیشانی جریان‌های مذهبی زده میشود. ولی در سال‌های اخیر، شکل جدیدی از این انکارورزی از درون جریان‌های چپ سربرآورده که به‌مراتب خطرناکتر است.

معرفی نویسنده:«کالین رایت» دکترای زیستشناسی تکاملی از دانشگاه «کالیفرنیا» در «سانتاباربارا» دارد.

 


 

زیست‌شناسی تکاملی همیشه موضوعی مناقشه‌انگیز بوده است؛ نه مناقشه‌انگیز بین خودِ زیست‌شناسان، بلکه در میان عموم مردم. دلیلش بیش از هرچیز به این برمی‌گردد که «نظریۀ داروین» درست در تعارض با روایت‌های فراطبیعی از منشأ انسان، که ریشه در سنت دینی دارند، قرار می‌گیرد و به‌جای آنها روایت‌هایی تماماً طبیعی را می‌نشاند. «دنیل دنت»2 ، فیلسوف آمریکایی، تکامل را این‌گونه توصیف کرده است:
نوعی «اسید همه‌چیزخوار»3 که «تقریباً تمام مفاهیم سنتی را می‌خورد و پشت سرش یک جهان‌بینی به‌کلی متحول‌شده بر جای می‌گذارد که بیشترِ نشانه‌های قدیمش هنوز قابل تشخیص‌اند، ولی از اساس، دگرگون شده‌اند.» در گذشته مخالفت با تکامل در ایالات متحده، بیشتر از جانب پروتستان‌های انجیلی4 مطرح می‌شد که از ایده مخرب تکامل هراس داشتند و معتقد بودند خداوند حیات را همان‌طور که در «سِفر پیدایش»5 نقل شده، به‌یکباره در همین شکل فعلی‌اش آفریده است.
در دهه‌های 1990 و 2000 میلادی، پروتستان‌های انجیلی بارها تلاش کردند که آموزش نظریه تکامل را در مدارس دولتی ممنوع کنند و یا اینکه حداقل در برنامۀ درسی زیست‌شناسی، این نظریۀ به‌اصطلاح «مناقشه‌انگیز» را در کنار تدریس «طراحی هوشمند»6 ـ باور به این امر که حیات، پیچیده‌تر از آن است که بی‌کمکِ نوعی «خالق هوشمند» (یعنی خداوند) شکل گرفته باشد ـ قرار دهند. ولی وقتی دانشمندان در دادگاه نشان دادند که طراحی هوشمند چیزی بیشتر از خلقت‌باوریِ موجود در کتاب مقدس نیست که با نثر شبه‌علمی تزئین شده است، این تلاش‌ها هم ناکام ماند و از آن‌زمان تا کنون، خلقت‌باوری7 و طراحی هوشمند، به‌شدت قدرت و تأثیر خود را ازدست‌داده‌اند. ولی در همان‌زمانی که این جریان‌های ضدتکاملیِ راست‌گرا از رده خارج می‌شدند، شکل بسیار پنهان‌تری از انکارِ تکامل در میان جریان‌های چپ‌ آرام‌آرام در حال بالیدن بود.
در وهله اول، مخالفت چپ‌ها با تکامل، بیش از هرچیز دیگر، واکنشی به رشتۀ «روان‌شناسی تکاملیِ انسان» بود. دانشمندان از زمان داروین، اصول تکاملی را با موفقیت برای فهم رفتار حیوانات و اغلب با توجه به تفاوت‌های جنسیتی، به‌کارگرفته‌اند؛ اما زمانی که دست‌به‌کارشدند تا دانش‌ خود از بنیان‌های تکاملی رفتار حیوانات را در مورد انسان‌ها اعمال کنند، آن اسید همه‌چیزخوارِ در حال پیشروی شروع به تهدیدِ باورهایی کرد که برای چپ‌ها بسیار مقدس بود. پرشورترین مخالفان تبیین تکاملیِ تفاوت‌های جنسیتی در رفتار انسان‌ها، فعالان برابری اجتماعی8 بوده و هستند. تبیین تکاملی رفتار انسانی، پایبندی پیشینی9 آنها به روان‌شناسی «لوح سفید»10 را زیر سؤال می‌برد. روان‌شناسی لوح سفید، بر این باور است که مغز انسان در هر دو جنس مذکر و مؤنث در ابتدا یکسان است و همۀ تفاوت‌های رفتاری، اعم از تفاوت‌های جنسیتی و غیره، کاملاً ناشی از تفاوت در روند اجتماعی‌شدن انسان‌هاست.
چنین موضعی با این عقیده تقویت می‌شود که تبیین تکاملی تفاوت‌های جنسیتی در رفتار، به معنی قائل‌بودن به «ذات‌باوری زیست‌شناختی» است. ذات‌باوری زیست‌شناختی، عقیده‌ای جبری‌گرایانه است که می‌گوید رفتار ما مستقیماً و تنها به‌واسطه زیست‌شناسی تعیین می‌شود. با این‌حال، متخصصان عموماً روان‌شناسی لوح سفید را رد می‌کنند، چراکه شواهدِ مؤید بر تفاوت‌های جنسیتی ذاتی در شخصیت انسان‌ها به‌طرز قاطعی محکم است. از طرفی دیگر، متخصصان بر این باور نیز هستند که چنین دیدگاهی لزوماً به پذیرش ذات‌باوری زیست‌شناختی نمی‌انجامد؛ زیرا محیط هم در این میان، نقش بازی می‌کند و تفاوت‌های جنسیتیِ مشاهده‌شده، صرفاً میانگین‌ هستند و همپوشانی بسیار زیادی بین دو جنس دارند. جنسیت همان‌قدر در تعیین شخصیت فرد دخیل است که در تعیین قدش. جنسیت قطعاً بر این ویژگی‌ها تأثیر می‌گذارد، ولی تعیین‌شان نمی‌کند. برای نمونه، اکثر ما افراد مؤنثی را دیده‌ایم که از بیشتر مذکرها بلندترند و افراد مذکری را دیده‌ایم که از بیشتر مؤنث‌ها کوتاه‌ترند. با اینکه همگی می‌دانیم که افراد مذکر، به‌طور متوسط، از مؤنث‌ها قدبلندتر هستند. این امر در مورد ویژگی‌های رفتاری انسان‌ها نیز صادق است.
من یک بوم‌شناس رفتاری ـ تکاملی هستم و کارم بیشتر به این مربوط می‌شود که تفاوت‌های فردی در رفتار (به‌عبارت‌دیگر، شخصیت) چطور بر قابلیت فردی و رفتار جمعی و موفقیت جوامع حیوانی اثر می-گذارد. ممکن است بسیاری از خوانندگان ندانند، ولی مطالعۀ شخصیت در حیوانات شاخۀ هیجان‌انگیزی از بوم‌شناسی رفتاری است؛ به‌دلیل حضور همیشگی شخصیت به‌عنوان پدیده‌ای طبیعی و توانایی آن در توضیح تعامل در درون گونه‌های حیوانی و همچنین در میان آنها. کمابیش در تمام گونه‌هایی که تا به‌امروز بررسی شده‌اند، شخصیت یافت شده و تفاوت‌های جنسیتی به‌کرات چشمگیرترین تفاوت در شخصیت بوده است. تفاوت‌های جنسیتی در رفتار در میان نزدیک‌ترین خویشاوندان نخستی11 ما هم با دقت ثبت شده است. وجود دوریختی جنسیتی12 (به عبارت دیگر تفاوت اندازه میان مذکر و مؤنث) در نخستی‌ها، و به‌طور کلی در پستانداران، این تفاوت‌ها را به‌طرز چشمگیری تشدید می‌کند، خصوصاً در ویژگی‌هایی چون خوی تهاجمی، انتخابگریِ جنس مؤنث در جریان گزینش جفت، قلمروداری، تیمارگری و مراقبت والدین.
نظر به اینکه انسان‌ها از لحاظ جنسیتی دوریختی هستند و هر ناظر بی‌طرفی بسیاری از تفاوت‌های جنسیتی در رفتار را ـ که بر اساس الگوهای موجود در پستانداران انتظار دیدنشان را دارد ـ در انسان‌ها هم مشاهده می‌کند، این ادعا که تفاوت‌های رفتاری ما صرفاً از طریق فرایند اجتماعی‌شدن به‌وجودآمده‌اند، در بهترین حالت با شک و تردید همراه است. برای آنکه این ادعا درست باشد، باید بپذیریم که نیروهای انتخابگرِ ویژگی‌های رفتاری، همین‌که به اجداد ما رسیده‌اند، به‌طور بی‌سابقه و بدون هیچ دلیلی غیب شده‌اند! این اتفاق، موجب ازمیان‌رفتن این ویژگی‌ها شده، بدون‌آنکه کوچک‌ترین ردی از گذشته باقی مانده باشد و در دوران حاضر، عرصه را برای فرایند اجتماعی‌شدن خالی کرده تا این ویژگی‌ها را تمام و کمال بازیابی کند. صدالبته، توضیح مستندتر و سرراست‌تر این است که ما این تفاوت‌های دیرینۀ جنسیتی در رفتار را به این دلیل مشاهده می‌کنیم که آنها را از نزدیک‌ترین اجداد نخستی‌مان به ارث برده‌ایم.
برخلاف انتظار، موضع فعالان برابری اجتماعی در مورد تکامل انسان، شباهت نزدیکی به موضع کلیسای کاتولیک دارد. برداشت کاتولیک‌ها از تکامل، درکل، تکامل زیست‌شناختی را در تمامی موجودات زنده می‌پذیرد، با این‌همه معتقد است که روح بشر (هرطور که تعریفش کنید) «استثنایی خلق شده» و بنابراین هیچ صورتِ پیشین تکاملی ندارد. به همین‌ترتیب، دیدگاه برابری اجتماعی هم با تبیین تکاملیِ تفاوت‌های جنسیتی، چه در میان گونه‌ها و چه درون گونه‌ها، در شکل‌گیری بدن و ذهن موجودات زنده هیچ مشکلی ندارد. با این حال اصرار دارد که انسان‌ها استثنا هستند؛ از این‌جهت که تکامل هیچ نقشی در شکل‌گیری تفاوت‌های جنسیتیِ مشاهده‌شده در رفتارشان ندارد. اینکه چرا نیروهای زیست‌شناختی‌ای که به حیات شکل‌می‌دهند، باید منحصراً برای انسان به تعلیق دربیایند، روشن نیست؛ اما روشن است که هم کلیسای کاتولیک و هم فعالانِ باحسن‌نیتِ برابری اجتماعی در زیست‌شناسی تکاملی دخل‌وتصرف می‌کنند تا انسان‌ها را استثنایی جلوه دهند و مسیر اسید همه‌چیزخوار را سد کنند.
به‌رغم آنکه مطلقاً شاهدی در تأیید روان‌شناسی لوح سفید نداریم و کوهی از شواهد هم علیه آن موجود است، این عقیده درون دیوارۀ دپارتمان‌های علوم انسانیِ بسیاری از دانشگاه‌ها سنگر گرفته و در بیشتر موارد به‌عنوان واقعیت، آموزش داده می‌شود. فعالان برابری اجتماعی که خودشان را مجهز به حقیقتی خدشه‌ناپذیر تصور می‌کنند که تنها متحجران تبعیض‌باور آن را زیر سؤال می‌برند، حالا نظرات متفاوت را با خشم و نفرتِ تمرین‌شده پاسخ می‌دهند. این وضعیت، پیامد وحشتناکی داشته که باعث می‌شود دانشمندان دست به خودسانسوری بزنند تا مبادا این فعالان به تحجر متهمشان کنند و با جمع‌کردن امضا علیه‌ آنها، خواستار برکناری‌شان از دپارتمان‌ها باشند. من پیام‌هایی خصوصی از همکاران نزدیک و هم‌رأی دریافت کرده‌ام مبنی بر اینکه دعوای علنی‌ام با فعالان برابری اجتماعی در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند خودکشی حرفه‌ای باشد و من باید عقب بنشینم و بی‌معطلی کامنت‌هایم را پاک کنم. چیزی که من از سر گذرانده‌ام، به‌هیچ‌وجه استثنایی نیست و این مشکل مرتب تشدید می‌شود. فعالان برابری اجتماعی با موفقیت، قدرتشان را به سطح مدیریتی دانشگاه‌ها گسترش داده‌اند؛ با ترور کردن وجهه و آبروی منتقدانشان و با حربه‌قراردادن خشم و نفرت و حساسیت خودشان هیئت علمی را به‌سکوت‌کشانده‌اند؛ و حالا هم فکر می‌کنند ـ و این فکرشان قابل توجیه است ـ که هیچ عقیده یا ادعایی آنقدر دوپهلو نیست که در سطح مدیریتی به آن پاسخ داده نشود. اخیراً این ترس، جامۀ عمل پوشیده و فعالان برابری اجتماعی با رو کردنِ این ادعا که خودِ مفهوم جنسیت زیست‌شناختی13 هم یک برساختۀ اجتماعی است، درصدد تغییر مسیرِ معرفت‌شناختی برآمده‌اند.
به‌عنوان یک زیست‌شناس، درک این موضوع برای من سخت است که چطور کسی می‌تواند چنین ادعای عجیب‌وغریبی را بپذیرد. این ادعایی است در طرازِ باور به مسطح‌بودن زمین. من این ادعا را اول‌بار امسال در فیسبوک و از زبان دانشجویان تحصیلات تکمیلیِ انسان‌شناسی شنیدم. اولش خیال کردم اشتباهی نوشته‌اند و منظورشان همان جنسیت است. اما وقتی بیشتر دقت کردم، متوجه شدم که واقعاً دارند دربارۀ جنسیت زیست‌شناختی حرف می‌زنند! در چندماه بعدی برایم روشن شد که چنین نظری منحصر به این حلقۀ کوچکِ دوستان نیست، چراکه سروکله‌اش در همه‌جای فضای اینترنت پیدا شد. برای مستندکردن این نظر، اغلب به سرمقاله‌های «ساینتیفیک امریکن» ـ مجله‌ای آنلاین و به‌ظاهر قابل اعتماد، علمی و غیرسیاسی ـ ارجاع می‌دهند. عنوان سرمقاله‌ها از این‌قرارند: «بازتعریف جنسیت زیست‌شناختی: ایدۀ دو جنس، بسیار ساده‌انگارانه است»14 و «تصور جنسیت زیست‌شناختی به‌شکل یک طیف.»15
حتی به‌تازگی، مجله «نیچر»، معتبرترین ژورنال علمی دنیا، سرمقاله‌ای منتشر و ادعا کرده است که تقسیم‌بندیِ جنسیت زیست‌شناختی افراد «براساس آناتومی یا ژنتیک باید کنار گذاشته شود» و «این تقسیم‌بندی هیچ اساس علمی‌ای ندارد» و اینکه «امروز جامعۀ پزشکی و پژوهشی، جنسیت زیست-شناختی را پیچیده‌تر از مذکر و مؤنث می‌بیند.» انگیزۀ مقالۀ نیچر در خودِ مقاله به‌روشنی بیان شده است:
صحه‌گذاشتن بر واقعیتِ جنسیت زیست‌شناختی «تلاش‌ها را در جهت کاهش تبعیض علیه افراد تراجنسیتی16 و کسانی که در تقسیم‌بندی دوگانۀ مذکر یا مؤنث نمی‌گنجند، تضعیف می‌کند.»
با اینکه شواهدی حاکی از تغییرپذیریِ جنسیت زیست‌شناختی در بسیاری از موجودات زنده داریم، ولی این قضیه اساساً در مورد انسان صدق نمی‌کند. می‌توانیم اذعان کنیم که نمونه‌های بسیار نادری در میان انسان‌ها هستند که جنسیت زیست‌شناختی‌شان مبهم است، ولی این اذعان نافی این حقیقت نیست که جنسیت زیست‌شناختی در انسان‌ها در عمل، دوگانه است. این سرمقاله‌ها چیزی بیش از نوعی سفسطه-گری علمی با اغراض سیاسی نیستند.
یکایک این مقاله‌ها از فرمول ساده‌ای پیروی می‌کنند؛ ابتدا انبوهی از حالت‌های بیناجنسی17 را لیست می-کنند. سپس جزئیات ژنتیکی، هورمونی و فرایندهای رشد بغرنجی را گزارش می‌کنند که منجر به این حالت‌ها می‌شود. آخر کار هم دست می‌کشند و تأکید می‌کنند که این پیچیدگی‌ها نشان می‌دهد دانشمندان از ماهیت واقعی جنسیت زیست‌شناختی هیچ نمی‌دانند. این حرف‌ها بی‌اندازه گمراه‌کننده و فریب‌دهنده (خودفریبی؟) است؛ زیرا در تولید هر عضوی، فرایندهای رشدِ به‌غایت پیچیده‌ای دخیل‌اند. ولی تقریباً در همۀ موارد، محصول نهایی کاملاً کارآمد است. ساختن یک دست هم پروسۀ پیچیده‌ای است، ولی اکثریت بزرگی از ما نوعِ کارآمدِ پنج‌انگشتی نصیبش می‌شود.
مقاله‌های مذکور این واقعیت را حذف می‌کنند که در بیش از 99.98 درصد موارد، نتیجۀ نهاییِ رشد جنسی در انسان‌ها، بی‌هیچ ابهامی، مذکر یا مؤنث است. پس «دو جنس بسیار ساده‌انگارانه است» ادعایی گمراه‌کننده است، به این دلیل که کمتر از 0.02 درصد نوزادان بیناجنسی هستند و افراد بیناجنسی «جنس سومی» محسوب نمی‌شوند. بیناجنسی، خیلی ساده، یک دسته‌بندی کلی است شامل کسانی که جنسیت زیست‌شناختی‌شان مبهم است و / یا ژنوتیپ18 و فنوتیپ19 جنسی آنها با هم نمی‌خواند، فارغ از علت‌شناسی20 مورد. از این گذشته، «جنسیت زیست‌شناختی یک طیف است» نیز ادعایی گمراه‌کننده است. طیف بر یک توزیع پیوسته و شاید حتی غیرنمایی دلالت دارد (توزیعی که در آن احتمال تحقق هیچ نتیجۀ معینی بیشتر از دیگران نباشد)، در حالی که جنسیت زیست‌شناختی در انسان‌ها، در بیشتر از 99.98 درصد موارد، به‌دقت روشن است. و بالاخره، اینکه تقسیم‌بندیِ جنسیت زیست‌شناختی افراد بر اساس آناتومی و ژنتیک «هیچ اساس علمی‌ای ندارد»، خودش ادعایی بی‌اساس و به‌دور از واقعیت است. چون روشی که پیش‌بینی‌هایش در بیشتر از 99.98 درصد موارد دقیق باشد، در بین دقیق‌ترین روش‌های کلِ علوم زیستی جای دارد. ما با دقتی به‌مراتب کمتر از این، مراقبت‌های پزشکی را اصلاح می‌کنیم و برنامه‌های جهانیِ اقتصادی را تغییر می‌دهیم.
فعالان برابری اجتماعی و تراجنسیت، به‌رغم واقعیت غیرقابل تردیدِ جنسیت زیست‌شناختی در انسان، به تبلیغ این عقیده ادامه می‌دهند. وقتی هم زیر سؤال می‌روند، جوابشان خشم است. درحال‌حاضر اشاره کردن به هرکدام از واقعیت‌های پیش‌تر گفته‌شده در حکم ترنسفوبیا21 تلقی می‌شود. رسانۀ اجتماعی فراگیری چون توئیتر ـ مرکز اصلیِ بحث و گفت‌وگوی فرهنگی ـ الان با جدیت کاربران را، به‌دلیل بیان حقیقت دربارۀ زیست‌شناسی مقدماتی انسان، از دسترسی محروم می‌کند و زیست‌شناسانی مثل خود من، اغلب ساکت نشسته و برای دفاع از رشتۀ خودمان با ترس دست‌به‌گریبانیم. ترس از اینکه اگر این غوغاگران بخواهند یکی از ما را بابت گفتن حقیقت، هدف حمله قرار دهند، ممکن است یک دهه تحصیل و به‌دنبالش پژوهش مستمر، جست‌وجوی شغل و تلاش برای گرفتن استادیِ دائمی، یک‌شبه بر باد برود. در نتیجۀ این وضعیت، مخالفت‌های ما تقریباً منحصر می‌شود به صحبت‌های خصوصیِ در گوشی بین خودمان؛ به‌رغم این واقعیت که اکثر زیست‌شناسان از این خطراتی که از جانب فعالان برابری اجتماعی رشتۀ ما را تهدید می‌کند، به‌شدت نگران‌اند. این وضعیت غیرقابل قبول است.
افراد تراجنسیتی بی‌شک زندگی بسیار سختی را می‌گذرانند که به‌دلیل تعصب دیگران سخت‌تر هم می-شود. ولی به‌نظرمی‌آید فعالان برابری اجتماعی از فرق‌گذاشتن میان افرادی که از ایدئولوژی آنها انتقاد می‌کنند و افرادی که به انسانیتشان سرکوفت می‌زنند، به‌کلی ناتوان هستند یا حداقل علاقه‌ای به آن ندارند. سیستم ایمنیِ اجتماعی آنها به‌قدری حساس به‌نظرمی‌رسد که خودش را نابود می‌کند. باید تصدیق کرد که ایدئولوژی و مسائل مرتبط به افراد تراجنسیتی پیچیده است و مربوط می‌شود به یکی از درحاشیه‌ترین اقلیت‌های جهان. به همین‌دلیل، به جای بی‌ادبی و بدرفتاری، باید با ظرافت و شفقت به سراغ این مسائل برویم تا احترام شایستۀ آنها را نگه‌داریم. اما نباید در این میان حقیقت را کنار گذاشت. اگر فعالان برابری اجتماعی انتظار دارند که دانشمندانِ تکامل و واقعیتِ جنسیت زیست‌شناختی را رد کنند تا متحدان خوبی به‌حساب‌بیایند، آن وقت ما هرگز متحدان خوبی برایشان نیستیم.
در گذشته، زمانی که تکامل، هدفِ حملۀ مبلغان خلقت‌باوری و طراحی هوشمند بود، دانشمندان آکادمیک برای مقابله با آن انتقادها زیر هیچ فشاری نبودند. دلیلش این بود که این جریان‌های ضدتکامل، کمابیش محصول انحصاریِ پروتستان‌های راست‌گرایی بود که در دانشگاه‌ها نفوذی نداشتند. مشکل امروز ما خیلی بزرگ‌تر است؛ زیرا انکار تکامل بازگشته، اما این‌بار از جانب فعالان چپ‌گرایی که در دانشگاه‌ها صاحب قدرت هستند. این مسئله، هم نادیده‌گرفتن مشکل را سخت‌تر می‌کند و هم ازبین‌بردنش را. به‌نظرمی‌رسد اکنون فعالان برابری اجتماعی و فعالان بسیار ستیزه‌جوی تراجنسیت تنها نقش یک ضربه‌گیر قوی را ایفا نمی‌کنند، بلکه به‌نوعی علیه اسید همه‌چیزخوار هم وارد عمل می‌شوند. اسید همه‌چیزخوارِ تکامل باورهای عزیزشدۀ کهنه را می‌خورد و فهمی عمیق‌تر و تصویری واضح‌تر از واقعیت به‌جامی‌گذارد. اما ایدئولوژی ضد اسید همه‌چیزخوارِ برابری اجتماعی، نیرویی بی‌پروا خرابکارانه است که هدفش برچیدن حقیقت علمی و جایگزین‌کردن آن با یاوه‌بافی‌های نسبی‌گرایانۀ پست‌مدرن است.
امروز از نظر من روشن است که دانشگاه آن چیزی نیست که یک دهۀ پیش، زمانی که من قدم در این مسیر گذاشتم، به‌رُخمان‌می‌کشیدند. دانشگاه دیگر برای متفکران آزاداندیشِ صریح‌اللهجه جای امنی نیست. در عوض، انگار حالا باید بین دانشمند آکادمیکِ دهان‌بسته‌بودن و متفکر پرثمربودن، دست به انتخاب زد. درحال‌حاضر نمی‌توان هردو را با هم داشت.


منبع:

The New Evolution Deniers

1- Colin Wright
2- Daniel Dennett
3- Universal Acid
4- Evangelical Christian
5- Genesis
«سِفر پیدایش» یا «کتاب پیدایش» اولین کتاب تورات است که در آن روایت آفرینش عالم هستی توسط خداوند و برخی از معروف‌ترین داستان‌های عهد عتیق، همچون آدم و حوا، هابیل و قابیل، کشتی نوح، برج بابل، یوسف و …گفته شده ‌است.
6- Intelligent Design
7- Creationism
8- Social Justice Activists
9- a priori
10- “Blank Slate” Psychology
1– Primate
12- Sexual Dimorphism
13- از اینجا به بعد واژۀ «جنسیت زیست‌شناختی» معادل biological sex یا sex و «جنسیت» به جای gender به کار می‌رود. م.
14- https://www.scientificamerican.com/article/sex-redefined-the-idea-of-2-sexes-is-overly-simplistic1/
15-https://blogs.scientificamerican.com/sa-visual/visualizing-sex-as-a-spectrum/
16- Transgender
17- intersex
18- genotype
19- phenotype
20- etiology
21- transphobia

آخرین مقالات منتشر شده

باخ، فراکتال ها و هنر فوگ

پیشگفتار قرن‌ها است که دانشمندان و متفکران، شیفته ارتباط بین موسیقی و ریاضیات هستند. گفته‌ا‌‌ند که «فیثاغورس»[1] بیش از 2000 سال پیش به این واقعیت پی برد که رابطه بین

ادامه مقاله »

پایان هنر یا ظهور هنر بی پایان؟

در توئیتی به «گرایمرز»[1] گفتند: «فاشیست سیلیکون‌ولی»[2]، چراکه وقتی این خوانندة مشهور پاپ در برنامة پادکستِ یک اخترفیزیک‌دان اعلام کرد که ما در «پایان هنر و مشخصاً پایان هنر انسانی»

ادامه مقاله »

تا بی نهایت و فراتر از آن!

«اوواین گریفین»[1] از محدوده اعداد فراتر می‌رود و به مفاهیم می‌رسد. معرفی نویسنده: «اوواین گریفین» اخیراً در مقطعِ کارشناسی ارشد منطق و فلسفة ریاضیات از دانشگاه «بریستول» فارغ‌التحصیل شده است.

ادامه مقاله »

ماجراهای آلیس در سرزمین جبر

کتاب «آلیس در سرزمین عجایب»[1] اثر معروف «لوئیس کارول»[2] بدون «گربه چشایر»، «دادگاه»، «کودک دوشس» یا «مهمانی چای کلاهدوز دیوانه»، چه خواهد بود؟ اگر به داستان اصلی که نویسنده یک

ادامه مقاله »

ریاضی و هنر؛ چرا ریاضیات و هنر تاریخ مشترکی دارند

«الکس بلوس»، نویسنده‌ بریتانیایی و ستون‌نویس روزنامه‌ «گاردین»، دانش‌آموختة رشته‌‌های ریاضیات و فلسفه از دانشگاه «اکسفورد» است. او همچنین مؤلف کتاب‌هایی متعدد با موضوعاتی از قبیل «برزیل و فوتبال»، «پازل‌های

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist