نظریه جامع اطلاعات و همه جان انگاری

ورودیه مترجم

نظریه اطلاعات یکپارچه که در این مقاله به آن اشاره شده است، در ابتدا توسط جولیو تونونی1 در سال 2004 پیشنهاد شد. این نظریه سعی در تشریح ماهیت و منبع خودآگاهی به صورتی ریاضی و کمی دارد. نظریه اطلاعات یکپارچه ادعا می‌کند که خودآگاهی با نوع خاصی از اطلاعات یکسان است که تحقق آن نیاز به یکپارچه‌سازی فیزیکی دارد. این نظریه مدعی است که میزان خودآگاهی را می‌توان با تعریف معیاری به عنوان phi ( ) به صورت ریاضی اندازه‌گیری کرد. این نظریه سعی می‌کند در خصوص مسئله خودآگاهی بین دو مجموعه مختلف از دیدگاه‌ها تعادل برقرار کند. در همین راستا، این نظریه از یک طرف تلاش می‌کند تا شهود دکارتی را در مورد آنی، مستقیم و یکپارچه بودن «تجربه» حفظ کند و از طرف دیگر، توصیفات علوم اعصاب از مغز را به عنوان نقطه آغازین ارائه نظریه در نظر می‌گیرد.
ادعای اینکه همان خودآگاهی است یک ادعای خارق‌العاده است و همانطور که کارل سیگن2 اظهار داشته، ادعاهای خارق‌العاده به مستندات خارق‌العاده نیاز دارند. با وجود آنکه تلاشِ نظریه اطلاعات یکپارچه برای ارائه یک مقیاس تجربی و دقیق برای اندازه‌گیری خودآگاهی تلاشی شایان توجه است اما، با توجه به نقدهایی که تاکنون بر آن وارد شده است، این نظریه هنوز راه درازی تا رسیدن به اهداف خود در پیش دارد. با این حال، نظر به اهمیت موضوع مطرح شده در مقاله، مطالعه دیدگاهِ یکی از طرفداران این نظریه که از قضا از جایگاهی والا در جامعه علمی متخصصان علم پیچیدگی و علوم مرتبط با مغز برخوردار است، می‌تواند دریچه‌ای باشد به سوی آتیه‌ای متفاوت در زمینه درک ما از مقوله خودآگاهی.

اذهان فراگیر

مکتب و آیین باستانی همه‌جان‌انگاری یا پَن‌سایکیزم[1] که بر مبنای آن آگاهی مقوله‌ای جهان‌شمول است، در مورد نحوه تفکر ما راجع به تجربه ذهنی3[2] در عصر حاضر آموزه‌هایی ارائه می‌کند.
کریستف کُخ

برای هر درون یک بیرون و برای هر بیرون یک درون وجود دارد که با وجود آنکه با یکدیگر تفاوت دارند، لازم و ملزوم یکدیگرند.
آلن واتس، انسان، طبیعت و طبیعت انسان، 1990

من در یک خانواده متدین کاتولیک در کنار پوتزل، سگی کوچک، بی‌پروا و پرانرژی از نژاد داکسهوند بزرگ شدم. پوتزل هم مثل بقیه سگ‌هایی که بعدها در زندگی مرا همراهی کردند و خیلی بزرگ‌تر از او بودند، از خود محبت، کنجکاوی، بازیگوشی، پرخاشگری، عصبانیت، شرم و ترس زیادی نشان می‌داد. بر اساس آموزه‌های دین من باید با حیوانات به عنوان مخلوقات خداوند به نیکی رفتار کرد، اما با این وجود در مذهب کاتولیک حیوانات یک روح نامیرا ندارند. فقط انسا‌‌ن‌ها این‌گونه‌اند. حتی موقعی که کودکی بیش نبودم به صورت شهودی احساس می‌کردم که این باور اشتباه است. این مخلوقات زیبا هم دقیقاً مثل من احساس داشتند. پس چرا وجود احساسات را در آنها انکار می‌کنیم؟ چرا خدا مردم را در معاد زنده می‌کند اما سگ‌ها را نه؟ این باور اصیل مسیحیت به استثنایی بودن انسان برای من معنایی نداشت. احساس کردم که شعور و ذهن هرچه باشد و هر نوع ارتباطی که بین آن با مغز و بقیه بدن وجود داشته باشد، همین اصل باید علاوه بر افراد برای سگ‌ها نیز وجود داشته باشد و بتوان آن را به سایر حیوانات نیز تعمیم داد.
بعدها در دانشگاه با آیین بودا و تأکید آن بر ماهیت جهان‌شمول ذهن آشنا شدم. بعدها وقتی در اوایل سال 2013 یک هفته را با دالایی‌لاما گذراندم4 باور آیین بودا به این مسئله را در عمل هم مشاهده کردم. زیرا، دیدم كه دالایی‌لاما اغلب در مورد لزوم كاهش رنج «همه موجودات زنده» صحبت می‌کرد و تنها از ضرورت کاهش رنج «همه مردم» سخن نمی‌گفت. مطالعاتم در فلسفه من را به مقوله «همه‌جان‌انگاری» یا پَن‌سایکیزم کشاند. دیدگاهی که بر مبنای آن ذهن یا روان (Psyche)5 در همه جا (Pan) یافت می‌شود. پَن‌سایکیزم یکی از قدیمی‌ترین آموزه‌های فلسفی موجود است و توسط یونانیان باستان، به ویژه تالس ملطی و افلاطون مطرح شده است. باروخ اسپینوزای فیلسوف و گوتفرید ویلهلم لایبنیتس ریاضیدان و نابغه جامع‌الاطرافی که بنیان‌های فکری عصر روشنگری را بنیان نهاد، از پن‌سایکیزم دفاع کردند، به‌علاوه، آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی، ویلیام جیمز پدر روان‌شناسی آمریکا، و تیلار دو شاردن6 دیرینه‌شناس هم به مدافع این دیدگاه بوده‌اند. اما با ظهور پوزیتیویسمِ [3] در قرن بیستم از محبوبیت پَن‌سایکیزم کاسته شد.
برای من به عنوان یک دانشمند علوم طبیعی، نسخه اصلاح شده پَن‌سایکیزم که مناسب قرن بیست و یکم است ظریف‌ترین و ساده‌ترین توضیح برای جهانی است که در آن حضور دارم. پَن‌سایکیزم به سه دلیل عمده برای [برای افرادی با] ذهن مدرن جذابیت دارد.

 

ما همه فرزندان طبیعت هستیم

پیشرفت‌های علمی دو قرن گذشته پایبندی به باور برتری انسان و جایگاه ویژه وی در نظام طبیعت را دشوار کرده است. مثلاً، روبی، سگ کوهستانی برنس من را در نظر بگیرید. وقتی که او پارس می‌کند، زوزه می‌کشد و پنجه‌اش را دندان می‌زند و لنگ لنگان برای درخواست کمک نزد من می‌آید، من نتیجه‌گیری می‌کنم که او دارد درد می‌کشد. زیرا، در شرایط مشابه رفتارهای مشابهی دارم (بدون دندان زدن). نشانه‌های فیزیولوژیک درد این استنباط را تأیید می‌کند. سگ‌های آسیب‌دیده، دقیقاً مانند انسان‌ها، ضربان قلب و فشار خون بالا را تجربه می‌کنند و هورمون‌های استرس در جریان خون آنها آزاد می‌شود. من نمی‌گویم که درد یک سگ دقیقاً مانند درد انسان است، اما سگ‌ها – و همچنین سایر حیوانات – نه تنها به محرک‌های زیان‌آور واکنش نشان می‌دهند بلکه آگاهانه نیز درد را تجربه می‌کنند. همه گونه‌ها – زنبورها، اختاپوس‌ها، غراب‌ها، کلاغ‌ها، زاغی‌ها، طوطی‌ها، ماهی‌های تن، موش‌ها، نهنگ‌ها، سگ‌ها، گربه‌ها و میمون‌ها قادر به انجام رفتارهای پیچیده، آموخته‌ شده و غیرکلیشه‌ای هستند. رفتارهایی که انجام آنها توسط انسان‌ها نشان‌دهنده خود‌آگاهی است.
پیش‌درآمد و طلیعه رفتارهایی که تصور می‌شود منحصر به انسان‌ها است، در بسیاری از گونه‌ها دیده می‌شود. به عنوان مثال، زنبورها قادرند چهره‌های خاصی را از روی عکس‌ها تشخیص دهند. آنها می‌توانند از طریق زبان رقص مکان و کیفیت منابع غذایی را به اطلاع خواهران خود برسانند و می‌توانند با کمک نشانه‌هایی که در حافظه کوتاه ‌مدت ذخیره می‌کنند در پیچ و خم‌های پیچیده مسیر خود را پیدا کنند (به عنوان مثال، «پس از رسیدن به چنگال، از خروجی که در بخش ورودی با رنگ مشخص شده خارج شوید»). زنبورها می‌توانند چند کیلومتر پرواز کنند و به کندوی خود بازگردند، که این امر عملکردی چشم‌گیر در زمینۀ ناوبری محسوب می‌شود. همچنین با دمیدن بویی که زنبورها از آن خاطره دارند می‌توان زنبورها را به محل کندو بازگرداند. این نوع از حافظه به آن حافظه وابسته7 می‌گویند در کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» توسط مارسل پروست توصیف شده است. سایر حیوانات هم قادر به تشخیص خود هستند و هنگامی که هم‌نوعانشان آنها را نظاره می‌کنند متوجه می‌شوند. آنها هم می‌توانند دروغ بگویند و تقلب کنند.
برخی از افراد با اشاره به زبان و فواید مرتبط با آن، از زبان به عنوان تنها ویژگی تعیین ‌کننده خودآگاهی یاد می‌کنند. این دیدگاه به آسانی وجود شعور در تمام گونه‌ها را به جز انسانِ هوشمند8 (که تمایل فناناپذیری برای برتری دارد) رد می کند. با این حال برای انکار خودآگاهی در حیوانات، نوزادان قبل از تکلم9 یا بیماران مبتلا به آفازی (زبان‌پَریشی)10 شدید که همگی آنها نمی‌توانند صحبت کنند، دلایل کافی وجود ندارد. از قضا این چارلز داروین بود که، درست یک سال قبل از مرگش، در آخرین کتابش تلاش کرد بفهمد
کرم‌های خاکی به چه میزان «آگاهانه عمل می‌کنند و چقدر قدرت ذهنی از خود نشان می‌دهند.» چندین دهه مطالعه تغذیه و رفتارهای جنسی کرم‌ها داروین را که یک دانشمند علوم طبیعی با قدرت مشاهدۀ خارق‌العاده بود، به این نتیجه رساند که آستانۀ مطلق‌ای که بر مبنای آن بتوان قدرت ذهنی بالاتر را مختص حیوانات برتر از جمله انسان دانست و دیگر حیوانات پاییین‌تر را از آن محروم کرد، وجود ندارد.
سیستم عصبی همه این موجودات بسیار پیچیده است. پروتئین‌های سازنده، ژن‌ها، سیناپس‌ها، سلول‌ها و مدارهای عصبی آنها به همان اندازه پیچیده، متنوع و تخصصی هستند که در مغز انسان دیده می‌شود. یافتن موارد استثنایی در مورد مغز انسان دشوار است. حتی اندازه مغز انسان هم چندان خاص نیست. زیرا، مغز فیل‌ها، دلفین‌ها و نهنگ‌ها از مغز ما بزرگتر است. فقط یک متخصص آناتومی اعصاب با استفاده از میکروسکوپ می‌تواند تفاوت یک قطعه کوچک از کورتکس مغز موش را با یک میمون یا یک انسان تشخیص دهد. زیست‌شناسان از طریق تمایز بین حیوانات غیرانسانی و انسانی11 بر وجود این تداوم ساختاری و رفتاری در بین تمام موجودات زنده تأکید می‌کنند. همه ما فرزندان طبیعت هستیم.
با توجه به فقدان یک مرز واضح و اقناع کننده برای جدا کردن حیوانات ساده از پیچیده و تفکیک رفتارهای پیچیده از ساده، این باور که تنها انسان‌ها قادر به تجربه آگاهانه چیزی هستند، امری نامعقول به نظر می‌رسد. یک فرض منطقی‌تر تا زمانی‌که خلاف آن ثابت شود این است که، بسیاری از ارگانیسم‌های چند سلولی، اگر نه همه آنها، درد و لذت را تجربه می‌کنند و می‌توانند مناظر و اصوات حیات را ببینند و بشنوند. به احتمال زیاد برای موجوداتی که دارای مغزهای کوچک‌تر و با پیچیدگی کمتر هستند، تجربه آگاهانه دارای عمق معنایی کمتر، تمایز کمتر و ابتدایی‌تر است. با این حال، حتی یک کرم شاید حس مبهمی از زنده بودن داشته باشد. البته، هر گونه از موجودات زنده دارای قوای حسی[4] منحصر به فردی است، که مطابق با جایگاه زیست محیطی آن است. به بیان دیگر، هر موجودی گوش شنیدن و چشم دیدن ندارد. با این وجود، همه آنها حداقل قابلیت بروز برخی احساسات انفرادی را دارند.

جذابیت بی‌تکلف پَن‌سایکیزم

پَن‌سایکیزم را به صورت تحت‌الفظی معنا کنیم، معنای آن باور به این است که همه چیز «ناشی از یک ادراک آگاهانه و ذهنی است»12. همه چیز. خواه مغز باشد، یک درخت باشد، سنگ یا الکترون. حتی تمام اجسام نیز یک بعد ذهنی درونی دارند. یکی وجه عینی است که همگان به آن دسترسی دارند و دیگری وجه ذهنی که پدیداری است که تنها در ابژه یا ذهن به آن دسترسی دارد. این معنای نقل قول دانشمند بودایی متولد انگلیس، آلن واتس است که من این مقاله را با آن آغاز کردم.
من از یک نگاه محدودتر و ظریف‌تر دفاع خواهم کرد. یعنی هر سیستم پیچیده‌، طبق تعریفی که در ادامه آمده است، ویژگی دارای ویژگی‌های اصلی ذهن می‌باشد و از حداقل خودآگاهی برخوردار است. به این معنا که احساس خاصی از [تعلق به] سیستم در او وجود دارد. اگر سیستم متلاشی شود، خودآگاهی متوقف می‌شود. یک سیستم از بین رفته حسی ندارد. هرچه سیستم پیچیدهتر باشد، مجموعه حالات خودآگاهی که می‌تواند تجربه کند وسیع‌تر است. تجربۀ من به عنوان یک ابژه (و احتمالاً شما نیز)، به صورت انکارناپذیری دکارتی است. آن جمله که «فکر می کنم، پس هستم»، آنقدر قوی است که وزن فلسفه را تاب می‌آورد. اما این تجربه از کجا ناشی می شود؟ ماتریالیست‌ها برای توضیح اینکه چگونه آگاهی در سیستم های عصبی ساده وجود ندارد و با افزایش پیچیدگی ظهور می‌کند، به چیزی که آن را ظهوریافتگی13 می‌نامند متوسل می‌شوند. به‌طور مثال رطوبت آب و توانایی آن در حفظ تماس با سطوح در نظر بگیرید. رطوبت مقوله‌ای است ناشی از فعل و انفعالات بین مولکولی و به طور اخص ناشی از تشکیل پیوند هیدروژنی بین مولکول‌های همجوار آب. یک یا دو مولکول H2O به خودی خود مرطوب نیستند. اما وقتی تعداد بسیار زیادی از آنها را در دما و فشار مناسب کنار هم قرار بدهید و رطوبت ظاهر می‌شود. یا ببینید چگونه قوانین وراثت از ویژگی‌های مولکولیDNA، RNA و پروتئین‌ها شکل می‌گیرد. بر اساس همین روند گمان می‌رود که ظهور ذهن ناشی از کارکردهای کاملاً پیچیده [تک تک سلول‌های] مغز است.
با این وجود تفاوت امور ذهنی [با امور فیزیکی] بنیادین‌تر از آن است که بتوان ظهور امور ذهنی را ناشی از امور فیزیکی دانست. ظهور احساسات ذهنی از امور فیزیکی، غیرقابل تصور و در مغایرت با قاعده و اصل اساسی و باستانی در تفکر فیزیکی یعنی «اصل بقا» به نظر می‌رسد. زیرا، همانطور که گفته‌اند هیچ چیزی از هیچ پدید نمی‌آید14. بنابراین اگر در وهله اول چیزی وجود نداشته باشد، با اضافه کردن کمی بیشتر به آن نباید چیزی ایجاد شود. اگر یک مغز کوچک قادر به احساس درد نیست، چرا باید یک مغز بزرگ قادر به حس ناخوش‌آیند دندان درد باشد؟ چرا افزودن تعدادی سلول عصبی بیشتر باید منجر به این احساس غیرقابل توصیف شود؟ تلقی‌ها و شناخت‌های خارق‌العاده از یک قلمرو غیرفیزیکی می‌آید و تابع قوانین متفاوتی هستند. به نظر من بررسی مغزهای بزرگتر یا سلول‌های عصبی پیچیده‌تر به هیچ طریقی سبب روشن‌تر شدن مسئله جدایی بین حالت‌های ناخودآگاه و خودآگاه نخواهد شد.
یک راه حل اصولی‌تر این است که فرض کنیم خودآگاهی یک ویژگی بنیادی در نوع خاصی از سیستم‌های به اصطلاح پیچیده است (که به صورت ریاضی و جهان‌شمول تعریف شده است). و این که سیستم‌های پیچیده دارای حس هستند، در حالی که سیستم‌های ساده آن را ندارند. این استدلال مشابه استدلال‌هایی است که دانشمندان قرن هجدهم در موقع مطالعه بار الکتریکی ارائه کردند. بار الکتریکی آن طور که در ابتدا تصور می‌شد ـ یعنی وقتی که برق در عضلات منقبض قورباغه‌ها کشف شد ـ یک ویژگی نوظهور در موجودات زنده نیست. هیچ ذره بدون باری که در اثر تجمع آنها، بار الکتریکی تولید شود وجود ندارد. ذرات بنیادی یا دارای مقداری بار هستند، یا هیچ باری ندارند. بنابراین، الکترون یک بار منفی، پروتون یک بار مثبت و فوتون، حامل نور، بار صفر دارد. تا آنجا که به شیمی و زیست‌شناسی مربوط می‌شود، بار از ویژگی‌های ذاتی این ذرات است. بار الکتریکی از ماده بدون بار پدیدار نمی‌شود. با این منطق در مورد خودآگاهی هم شرایط مشابه‌ای وجود دارد. خودآگاهی با تکه‌های سازمان‌یافته ماده پدیدار می‌شود. در ذات ساختار سیستم است. یک خاصیت موجودات پیچیده است و نمی‌توان آن را به عملکرد یا مولفه‌های ابتدایی‌تر تقلیل داد. به بیان دیگر، ما به پایین‌ترین سطح در تقلیل‌گرایی[5] رسیده‌ایم.
با این حال، همان‌طور که به طور سنتی تصور می‌شد، پَن‌سایکیزم از دو نقص عمده رنج می‌برد. اولین مشکل به عنوان «مسئله جمع کل روی اجزای [منفرد]» شناخته می‌شود. جان سرل یک فیلسوف از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، اخیراً آن را بدین صورت بیان کرد: «خود‌آگاهی نمی‌تواند مانند یک لایه نازک مربا روی جهان پخش شود. باید جایی وجود داشته باشد که خودآگاهی من پایان یابد و مال شما شروع شود.» در واقع، اگر خودآگاهی در همه جا هست،چرا نباید آیفون، اینترنت یا ایالات متحده آمریکا را جان بخشد؟
علاوه بر این، پن‌سایکیزم توضیح نمی‌دهد که چرا یک مغز سالم خودآگاه است، در حالی که اگر همان مغز اگر داخل مخلوط‌کن ریخته شود و به ماده‌ای لزج تقلیل یابد، چنین نیست. یعنی پن‌سایکیزم توضیح نمی‌دهد که چگونه اجزاء ترکیب می‌شوند تا تجربه خودآگاه خاصی را تولید کنند.

پن‌سایکیزم یکپارچه

این استدلال‌ها که عمری به اندازۀ یک قرن دارند مرا به چارچوب مفهومی نظریه اطلاعات یکپارچه15 از روان‌پزشک و عصب‌شناس جولیو تونونی (از دانشگاه ویسکانسین-مدیسون) می‌رساند. این نظریه به عنوان اصل اساسی می‌پذیرد که تجربه خودآگاه یک جنبه اساسی از واقعیت است و با نوع خاصی از اطلاعات (اطلاعات یکپارچه) منطبق است. خودآگاهی به یک بستر فیزیکی بستگی دارد اما نمی‌توان آن به بستر فیزیکی تقلیل داد. یعنی تجربه من از دیدن رنگ آبی آکوامارین به طور غیرقابل انکاری با مغز من ارتباط دارد اما تجربه من با مغز من متفاوت دارد. هر سیستمی که دارای مقدار غیر صفری اطلاعات یکپارچه باشد، چیزی را تجربه می‌کند. بگذارید تکرار کنم: هر سیستمی که حتی یک بیت اطلاعات یکپارچه داشته باشد، در لحظه یک تجربه آگاهانه دارد.
نظریه اطلاعات یکپارچه بر دو فرض بنیادین استوار است. فرض اول این نظریه آن است که حالات آگاهانه بسیار متنوع هستند. به‌علاوه این حالات از منظر اطلاعاتی نیز بسیار غنی هستند. شما می‌توانید از تعداد بی‌شماری از موارد آگاه باشید. به تمام فریم‌های فیلم‌هایی که دیده‌اید یا فیلم‌برداری شده‌اند یا فیلم‌برداری خواهند شد، فکر کنید! هر فریم، هر نما، یک درک آگاهانه مشخص است.
فرض دوم نظریه توتونی این است که هر یک از چنین تجربه‌هایی کاملاً یکپارچه است. شما نمی‌توانید خود را مجبور کنید که جهان را سیاه و سفید ببینید. رنگ بخشی یکپارچه از دیدگاه شما است. هر اطلاعاتی که شما از آن آگاهی داشته باشید در قالب یک کلیت واحد به ذهن شما ارائه شده است و نمی‌توان اجزای آن را از هم تفکیک کرد. زیربنای این وحدت در خودآگاهی، تعداد زیادی از فعل و انفعالات علی بین قسمت‌های مربوطه در مغز شماست. اگر قسمت‌های مغز مجزا و منشعب شوند، همان‌طور که در خواب عمیق یا در بیهوشی اتفاق می‌افتد، خودآگاهی شما محو می‌شود.
بنابراین برای خودآگاهی، شما باید یک موجود واحد و یکپارچه باشید که دارای مجموعه بزرگی از حالات بسیار متفاوت باشد. حتی اگر ظرفیت هارد دیسک لپ‌تاپ من بیش از ظرفیت خاطرات تمام زندگی من باشد، هیچ یک از اطلاعات موجود در آن یکپارچه نیست. عکس‌های خانوادگی در مک بوک من با یکدیگر ارتباط ندارند. کامپیوتر نمی‌داند پسری که در آن تصاویر است پسر من است. پسری که از یک کودک نوپا به یک نوجوان بی‌دست و پا و سپس یک بزرگسال موقر تبدیل می‌شود. از نظر کامپیوتر من، تمام اطلاعات فقط ملغمه‌ای بزرگ از صفر و یک‌های تصادفی هستند و همگی آنها به یک اندازه بی‌معنا هستند با این حال، تصاویر مذکور برای من دارای معنا هستند. زیرا خاطرات من به شدت با هم پیوند خورده‌اند. و هرچه بهم پیوسته‌تر شوند، معنادارتر می‌شوند.
این ایده‌ها را می‌توان به صورت دقیق با استفاده از مفاهیم نظریه اطلاعات از قبیل آنتروپی به زبان ریاضیات بیان کرد. یک شخص می‌تواند با فرض اینکه نورون‌های یک مغز خاص در حالتی معین قرار دارند ـ یعنی بخشی از نورن‌ها در حال شلیک و سایر آنها ساکت هستند ـ به‌دقت میزان یکپارچه بودن این شبکه را محاسبه کند. از طریق محاسبه، در این نظریه یک عدد واحد (که فای تلفظ می شود)، بدست می‌آید16.
مقیاس اندازه‌گیری بیت است و مقدار آن نشان‌دهنده میزانِ خودآگاهی منتسب به شبکه‌ای است که اجزای آن در حالتی معین قرار داشته و با یکدیگر تعاملات عِلِّی دارند. می‌توانید را به عنوان شاخص هم‌افزایی سیستم در نظر بگیرید. هرچه سیستم یکپارچه‌تر باشد، هم‌افزایی[6] بیشتری دارد و خودآگاه‌تر است. اگر مناطق معینی از مغز بیش از حد از یکدیگر منفک باشند و یا به طور تصادفی بهم متصل شوند، کم خواهد بود. اما، اگر موجود زنده نورون‌های زیادی داشته باشد و از نظر اتصالات سیناپسی غنی باشد، بالا خواهد بود. اساساً، مقدار خودآگاهی را تعیین می‌کند.
کیفیت هر تجربه یعنی مثلاً طرزی که رنگ قرمز احساسات متفاوتی را نسبت به رنگ آبی در ما برمی‌انگیزند و ادراک ما از رنگ و صوت با هم متفاوت است، توسط هندسه اطلاعاتی مرتبط با منتقل می‌شود. این نظریه به هر حالت مغزی در فضای کیفیات ذهنی[7] یک شکل اختصاص می‌دهد. این شکل کریستالی با ابعاد بسیار بالا است. این کریستال نگاه به سیستم از درون آن است. همان ندایی که در درون سرمان می‌شنویم یا به عبارتی همان نوری درون جمجمه هست. این کریستال [نماد] تمام آن چیزهایی است که شما از دنیا خواهید شناخت. تنها واقعیت شماست. ماهیت و جوهر تجربه است. احساسات متمایزی که رویای لوتوفاگ‌[8]، هوشیاری و ذهن‌آگاهی[9] راهب در حین مراقبه و درد و رنج بیمار سرطانی در ما پدید می‌آورند، تماماً به دلیل شکل متمایز
کریستال‌ها در یک فضای میلیارد بعدی است. چنین منظره‌ای والاست: «آبِ اطلاعات یکپارچه مبدل به شراب تجربه می‌شود».
نظریه اطلاعات یکپارچه در مورد اینکه کدام مدارهای مغزی نقش اصلی را در خودآگاهی ایفا می‌کنند و کدام یک نقش فرعی دارند (حتی اگر حاوی نورون‌های بیشتری باشند، نحوه سیم‌کشی آنها از نظر آناتومی متفاوت است) پیش‌بینی‌های بسیار مشخصی می‌کند. اخیرا، از این نظریه برای ساخت دستگاهی جهت اندازه‌گیری میزان خودآگاهی استفاده شده است تا با اندازه‌گیری میزان خودآگاهی افراد بیهوش یا بیماران به شدت آسیب دیدۀ مغزی مانند تری اسکیوو، که در سال 2005 در فلوریدا درگذشت به صورت کمی، بتوان تعیین کرد که آیا افراد مذکور واقعاً هوشیار نیستند یا آنکه دارای برخی از تجربیات خودآگاهانه هستند اما نمی‌توانند درد و ناراحتی خود را به عزیزانشان نشان دهند.17
تئوری اطلاعات یکپارچه مسئله جمع کل روی اجزاء را با فرض اینكه فقط «ماکسیمم‌های محلی» در اطلاعات یكپارچه وجود دارد (در مقابل مولفه‌ها و مقیاس‌های مكانی و زمانی)، حل می‌كند. یعنی فقط خودآگاهی من و خودآگاهی شما وجود دارد اما چیزی بین این دو وجود ندارد. به این معنا که هر یک از افرادی که در ایالات متحده زندگی می‌کنند، به صورت انفرادی خودآگاه هستند، اما مجموع کلِ جمعیت ایالات متحده دارای خودآگاهی بالاتری نیست.
برخلاف پن‌سایکیزم کلاسیک، تمامی اجسام فیزیکی دارای غیر صفر نیستند. فقط سیستم‌های یکپارچه دارای هستند.
دسته‌ای از نورون‌های جدا شده در یک ظرف، یک توده شن، کهکشانی از ستارگان یا یک سیاهچاله، هیچ کدام یکپارچه نیستند. آنها هیچ خودآگاهی‌ای ندارند. آنها خواص ذهنی ندارند.
نکته آخر اینکه، نظریه اطلاعات یکپارچه به یک شرط تمایزی بین مغزهای نرم داخل جمجمه‌ها و مدارهای سیلیکونی که در قابی تیتانیومی قرار گرفته‌اند قائل نمی‌شود. آن شرط این است که روابط علی بین عناصر مدار، ترانزیستورها و سایر گیت‌های منطقی باعث برآمدن اطلاعات یکپارچه شود. چنین سیستمی حسی از یک چیز قابل توجه را القا می‌کند. مثلاً، بزرگترین و پیچیده‌ترین ساخته دست بشر یعنی اینترنت را در نظر بگیرید. اینترنت شامل میلیاردها کامپیوتر است که با فیبرهای نوری و سیم‌های مسی به یکدیگر متصل شده‌اند و به‌سرعت با استفاده از پروتکل‌های ارتباطی فوق سریع با هم ارتباطات خاصی برقرار می‌کنند. هر یک از این پردازنده‌ها به نوبه خود از چند میلیارد ترانزیستور ساخته شده‌اند. در کل، اینترنت شاید 1019 ترانزیستور داشته باشد، یعنی به اندازه تعداد سیناپس‌های موجود در مغز 10 هزار نفر. بنابراین، تعداد زیاد اجزای اینترنت از مغز هر انسانی بیشتر است. اینکه آیا امروزه اینکه در مورد خودش چیزی را حس می‌کند یا نه، کاملاً یک گمانه است. اما، چنین چیزی قطعاً قابل تصور است.
وقتی درمورد پن‌سایکیزم صحبت می‌کنم و می‌نویسم، اغلب با نگاه‌های خیره و خالی از درک مواجه می‌شوم. اعتقاد به پن‌سایکیزم باور راسخِ شهودی افراد را به این که ادراک چیزی است که تنها انسان و چند گونه نزدیک از آن برخوردارند، نقض می‌کند. با این حال، درک شهودی ما اولین بار وقتی در دوران کودکی به ما می‌گفتند که نهنگ ماهی نیست بلکه پستاندار است یا اینکه مردم آن طرف کره زمین به دلیل وارونه بودن نمی‌افتند، شکست خورد. پن‌سایکیزم توضیحی زیبا برای بنیادین‌ترین واقعیت در بین تمامی واقعیات بیرحم است. واقعیتی که هر روز صبح هنگام بیدار شدن با آن روبرو می‌شوم: «تجربه ذهنی وجود دارد». نظریه تونونی یک فرم علمی، سازنده، پیش‌بینی‌کننده را با ریاضیاتی دقیق برای پن‌سایکیزم در قرن 21 ارائه می‌دهد. این یک گام عظیم در حل نهایی مسئله باستانی ذهن-بدن است.


CHRISTOF KOCH مدیر ارشد علمی در موسسه آلن برای علوم مغز18 در سیاتل است. او یکی از هیات مشاوران Scientific American Mind است.

[1] Panpsychism: همه‌جان‌انگاری یا پَن‌سایکیزم دیدگاهی فلسفی است که بر مبنای آن ذهن یا هر چیز ذهن‌وار، ویژگی بنیادین همه‌چیز در جهان است. به بیان دیگر، همه‌جان‌انگاری ذهن را ویژگیِ بنیادین واقعیت قلمداد می‌کند که و بر آن است که تمامی ویژگی‌های در جهان از ذهن مشتق می‌شوند. یک همه‌جان‌انگار فرضش از خود، ذهنی است در جهانی از اذهان.

[2] subjective experience: سایت Alleydog.com که واژگان و اصطلاحات روان‌شناسی را تشریح می‌کند. «تجربیات ذهنی» را در مقایسه با «تجربیات عینی» چنین تعریف کرده است. «تجربیات ذهنی» اثرِ ناشی از تجربیات احساسی یا شناختی هستند. در مقابل «تجربه عینی» وقایعی هستند که فرد تجربه آنها را از سر گذرانده است.امور عینی ملموس هستند و دیگران هم می‌توانند آنها را تجربه کنند. در حالی که، «تجربیات ذهنی» توسط ذهنِ فرد تولید می‌شوند. یکی از مفاهیم مرتبط با مقوله «تجربیات ذهنی» کیفیات ذهنی یا Qualia است.

[3] اثبات‌گرایی (یافت‌باوری) هر گونه فلسفه علم بر اساس این دیدگاه است که در علوم طبیعی و اجتماعی، داده‌های برگرفته شده از «تجربه حسّی» [و تلقی منطقی و ریاضی از این داده‌ها]، تنها منبع همه شناخت‌های معتبر است.

[4] سنسوریوم (sensorium ) یا قوای حسی دستگاه ادراک ارگانیسم است که به عنوان یک کل در نظر گرفته می‌شود، “محل استقرار احساس” که از آنجا محیطی که در آن زندگی می کند را تجربه و تفسیر می کند.

[5] در شناخت‌شناسی و علوم، تقلیل‌گرایی یا فروکاست‌گرایی (Reductionism) مفهومی‌ست مربوط به تقلیل و فروکاهی طبیعت اشیاء و رفتار پیچیدهٔ پدیده‌ها به مجموع مؤلفه‌ها و اصول بنیادین آن‌ها یا به‌طور کلی اموری بسیط‌تر.

[6] هم‌افزایی یا سینرژی (Synergy) ساخت یک «کل» است که حاصل آن از جمع ساده تک تک اجزا بیشتر می‌شود.

[7] کیفیات ذهنی یا تجربه حقیقی چیزها (qualia) به ویژگی‌های کیفی یا احساسی وضعیت ذهن اشاره می‌کند. به عنوان مثال تجربه مستقیم رنگ‌ها، درد، بو، خشم مثال‌هایی از کیفیات ذهنی می‌باشند.

[8] لوتوفاگ‌ها به معنی خورندگان نیلوفر آبی در اسطوره‌های یونان، نام قبیله‌ای است که در ساحل لیبی زندگی می‌کردند. اودوسئوس با همراهانش به جزیره لوتوفاگ‌ها وارد شد. آن‌ها از میوه نیلوفر آبی خوردند و حافظه خود را از دست دادند.

[9] ذهن‌آگاهی (Mindfulness) به یک فرایند روان‌شناختیِ در آوردن توجه به تجربیات زمان حال بدون قضاوت، یا به عبارتی پرورش آگاهی و هوشیاری با تکیه بر مراقبت و زیر نظر گرفتن توجه در زمان حال بدون قضاوت است.


منبع: ساینتیفیک امریکن مایند، شماره ژانویه 2014

1. Giulio Tononi
2. کارل سیگن (Carl Sagan) اخترشناس آمریکایی، اخترشیمی‌دان، مشاور سازمان ناسا، نویسنده و مروج موفق اخترشناسی، اخترفیزیک و سایر علوم طبیعی بود. او پیشگام اخترزیست‌شناسی و بنیادگذار طرح جستجوی هوش فرازمینی معروف به «سِتی» بود. او به عنوان نویسنده یا نویسنده همکار در انتشار بیش از ۶۰۰ مقاله علمی و ۲۰ کتاب مشارکت داشت. شهرت جهانی او برای تألیف کتاب‌های علوم همگانی، و نیز مجری برنامۀ علمی گیتی: یک سفر شخصی (کاسموس) بود که ۶۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ بیننده داشت. او برنده جایزه پولیتزر ۱۹۷۸ بود. میلیاردها و میلیاردها، اژدهاهای بهشت، جهان دیوزده و نقطه آبی کمرنگ از جمله مهم‌ترین تألیفات او به‌شمار می‌روند که برای ترویج علم میان عموم مردم به نگارش درآمده‌اند.
3. Subjective experience
4. برای مطالعه بیشتر در مورد این دیدار به مقاله زیر مراجعه کنید:
“The Brain of Buddha,” Consciousness Redux; Scientific American Mind, July/August 2013,
5. Psyche:
سایکی در واژه ای یونانی است که معادل روح (soul) یا روان و ذهن (spirit) است. در روان‌شناسی این واژه به کلیت ذهن انسان اعم از بخش‌های خودآگاه و ناخودآگاه اشاره دارد.
6. Pierre Teilhard de Chardin:
پیر تیلار دو شاردن زاده ۱ مه ۱۸۸۱ – درگذشته ۱۰ آوریل ۱۹۵۵. دانشمند و کشیش یسوعی اهل فرانسه بود که در زمینه دیرینه‌شناسی، فلسفه (ایدئالیسم فرانسوی)، الهیات، کیهان‌شناسی، و فرگشت صاحب‌نظر بود. او در کشف انسان پکن همکاری داشت و به خاطر مطرح‌کردن نظریۀ نقطۀ امگا (سطح نهاییِ پیچیدگی و هوشمندی که تیلهارد معتقد بود تمام جهان به سمت آن در حرکت است) شناخته‌شده است.
7. Associative Memory
8. Homo sapiens
9. برای مطالعه بیشتر در مورد مقوله خودآگاهی در کودکان به مقاله مراجعه کنید :
“The Conscious Infant,”Consciousness Redux; Scientific American Mind سپتامبر/ اکتبر 2013]
10. آفازی (به انگلیسی: Aphasia) یا زبان‌پریشی بر اساس تعریف انجمن جهانی آفازی اختلال در زبان است که بر روی درک، بیان، خواندن و نوشتن تاثیر می‌گذارد. آفازی همیشه در نتیجه آسیب مغزی اتفاق می‌افتد که یکی از شایع‌ترین علت‌های آن سکته مغزی می‌باشد. اگرچه دلایل دیگری نظیر تصادف، ضربه به سر، تومور یا التهاب مغزی می‌تواند منجر به زبان‌پریشی شود.
11. nonhuman and human animals.
12. Enminded=» Enmind: (transitive) To bring to mind; to perceive or envision consciously: منبع
13. emergentism
14. ex nihilo nihil fit ضرب‌المثل لاتین
15. the integrated information theory (IIT)
16. مراجعه شود به“A Theory of Consciousness,” Consciousness Redux; Scientific American Mind, جولای/آگوست 2009
17. مراجعه شود به A Consciousness Meter, Consciousness Redux; Scientific American Mind، مارس / آوریل 2013
18. Allen Institute for Brain Science

آخرین مقالات منتشر شده

گیتی در بحران! – بخش اول

حکایت جدال در بین دانشمندان در مورد نرخِ انبساط عالم مدل استاندارد کیهان‌شناسی(2) در اواخر قرن بیستم کامل به نظر می‌رسید. بله، پر از راز بود. قطعا سرشار از موضوعات

ادامه مقاله »

سخن سردبیر

می‌گویند عباس میرزا نخستین مقامِ بلندمرتبه ایرانی بوده که در پی شکست ایران از روسیه تزاری سخت در پی ریشه‌یابی دلایل عقب‌افتادگی ایران بوده است. او در دیدار با پیر

ادامه مقاله »

ورود / عضویت