کلاه دوزی، کلاه سازی، هنر-صنعتی دیرینه، اما به محاق فراموشی رفته

نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آیین سروری داند
(حافظ)

کلاه، به پوششی گفته شده است که برای محافظت از سرما و گرما و ضربه از زمان‌های گذشته تا به امروز فرزندان آدم درست کرده‌اند و بر سر گذاشته‌اند. این پوشش سر، برحسب کاربرد و شکل و جنسش می‌توانست اسامی متفاوتی داشته باشد. شما با اسامی سیلندری (استوانه‌ای) کلاه لبه‌دار (شاپویی) کلاه افسری، کلاه پهلوی پیش‌داری (برگرفته از ارتشیان فرانسوی) کلاه ایمنی، آهنی، حصیری، تتری (تاتاری) یا همان مغولی یا ترکمنی آشنا هستید.

حاجت به کلاه برکی داشتنت نیست
درویش صفت باش و کلاه تتری دار
(سعدی)

ایرانیان باستان، از روزگاران کهن، پوششی بر سر می‌گذاشتند که برای فرار از گرما و اشعه‌ی خورشید بوده است و به آن نام «تیارا» نهاده بودند. بعدها برحسب اصل و نسب خاندان و قوم و قبیله و بعدتر پادشاهی، به آن بخش و یا بخش‌هایی اضافه و کم می‌شده است و بدین‌ترتیب صاحب کلاه را از بقیه متفاوت و خاص و متمایز می‌کرد. با همه‌ی این احوالات، هنوز هم مهم‌ترین شغل کلاه، حفاظت از سر صاحب کلاه است. اما در کمتر کشوری مانند ایران است که به جرأت بتوان گفت کلاه در یک برهه از زمان، نقشی خاص و حیاتی در سیاست و فرهنگ و تاریخ پیدا کرد و صاحبان این مشاغل را ناگهان به چنان ارج و قربی رساند که برای خود نام و صنفی پیدا کردند و حتی چون دولت وقت برای آن سوبسید گذاشته بود، قیمت واردات آن از اصل کالا ارزان‌تر می‌شد و به‌همین دلیل مستشاران خارجی که به ایران می‌آمدند، چندین عدد از آن را خریداری می‌کردند و با خود می‌بردند (حتی کلاه‌های بانوان در کمال تعجب).
بعد از اسلام، استفاده از عمامه و دستار بود که رواج پیدا کرد و تا دوره‌ی عثمانی هم ادامه داشت و گهگاه تزییناتی به آن برحسب مقام و منصب شخص، اضافه و کم می‌شد. تا دوران صفویه، که کلاه رسماً برگرفته از تغییرات مذهبی از سُنّی به شیعه‌ی دوازده امامی شد و شکل خاص و متفاوتی به خودش گرفت. همچنین شاهان چون می‌خواستند خود را از سادات نشان بدهند، عمامه‌ی سبز با «جُقّه»‌ای از جواهر بر سر داشتند که اشخاص مذهبی آن را هم نداشتند. در دو دوره‌ی افشاریه و زندیه، عمامه‌های سبز رنگ، جای خود را به عرقچین داد و شالی از ترمه هم در اطراف کلاه پیچیده می‌شد. در دوران قاجار، مردم بیشتر عمامه‌دار و رداپوش بودند و به‌دستور سراج‌الملک (حاکم اصفهان) علما باید عمامه‌ی سفید بر سر می‌گذاشتند – با نام مشایخی – و کسبه عمامه‌ای زرد و شیری‌رنگ که به این صورت، متمایزشان می‌کرد. شال و کلاه، تا مدت‌ها پوشش جدایی‌ناپذیر مردمان بود. کلاه ایلات و عشایر ایران نیز که هرکدام تابع رسم و سنت قوم و قبیله‌شان است و با نام هر قوم در درجه‌ی اول شناخته و سپس نام‌گذاری می‌شود، مثل نام‌های کلاه بختیاری و لُری و قشقایی و…
در دوران قاجاریه نیز همان‌گونه که زنان بدون روبنده از منزل خارج نمی‌شدند، مردان هم برای‌شان مهم بود که سربرهنه نباشند و کلاه داشتن، چیزی در ردیف مردی و مردانگی برای‌شان محسوب می‌شد؛ چرا که از گذشته، سر را «سلطان» و فرمانروای تن می‌دانستند و به این طریق برای سر حرمت قایل می‌شدند. تا جایی که حتی هنگام خواب، کلاهی که «عرقچین» نامیده می‌شد، بر سر می‌گذاشتند و حتی زیرکلاه هم داشتند که اگر کلاه از سر بیفتد، ناگهان پس سر معلوم نشود.
تا این‌که در عصر پهلوی، با تغییر لباس و فرم ایرانیان و فشارهای دستگاه حاکم، مبنی بر رفع حجاب برای بانوان و پیروی از پوشش لباس اروپاییان برای مردان، ناگهان «کلاه» از یک پوشش ساده تبدیل به یک بیانیه‌ی سیاسی و اجتماعی شد و حتی برای آن مصادیق جرم و جریمه تعریف شد و در مجلس شورای ملی هم به تصویب رسید.
در اواخر دوران قاجار، در اثر مراودات بین ایرانیان با ترک‎ها و مصریان، نوعی از کلاه با نام «فینه» بین متشخصان و ادیبان رواج داشت و «کلاه پوستی» هم از ناحیه‌ی قفقاز و شوروی برای محافظت سر نظامیان و ارتشیان به‌کار می‌رفت. گفتیم که تا قبل از دوران پهلوی، کلاه بر سر گذاشتن، عادت مألوف آقایان ایرانی بود و حتی کنایه‌ی «بی‌سروپا » به کسی گفته می‌شد که نه کلاهی بر سر و نه کفشی برپای داشت؛ اما در دوران پهلوی بود که این عادت به اجباری تبدیل شد که خوشایند ایرانیان نبود، چراکه حتی نوع کلاه هم با نگاه محافظه‌کارانه‌ی مذهب در تقابل بود.
در ضمن، رضاشاه هم‌زمان با اجبار بر سر گذاشتن کلاه فرنگی یا در اصطلاح «کلاه پهلوی» تأکید داشت که این کلاه باید در ایران دوخته و ساخته شود که ناگهان باعث رشد و شکوفایی هنر-صنعت و حرفه‌ی کلاه‌دوزی و تولیدی‌های کلاه شد، چرا که با ورود دستگاه‌های دوخت ماشینی، مخصوصاً از آلمان، دیگر کاری دستی نبود و با ماشین چرخ، می‌شد آن را سریع تولید کرد.
در ابتدا دو مدل سیلندری و شاپویی از اولین کلاه‌هایی بودند که در ایران و دربار به‌عنوان نشان تشخص در کنار کلاه پهلوی ایستادند و با آمدن ولیعهد از سوییس، کلاهی موسوم به پیشاهنگی برای نوجوانان و جوانان با پارچه و نمد دوخته می‌شد.
با روی کار آمدن محمدرضا پهلوی، واردات کلاه به ایران آزاد شد و حتی به آن سوبسید تعلق گرفت و دیگر کلاه‌هایی مثل کلاه کَپی و کلاه شاپوی لندنی پای‌شان به مد کلاه ایرانی باز شد. ناگفته نماند که با برداشتن حجاب از سر بانوان ایرانی، دوخت کلاه برای زنان و بانوان ایرانی نیز رواج پیدا کرد که ابتدا بیشتر جنبه‌ی پوشانندگی داشت و کم‌کم به‌عنوان ادامه‌ی مد و بخشی از تزییات لباس زنان شد.
نخستین کلاه‌دوزی و کلاه‌فروشی به سبک مدرن، کلاه فروشی «خورشید» در خیابان لاله‌زار بوده است که صاحب آن جوانی ارمنی از قفقاز بود. کم‌کم در خیابان ناصرخسرو، کلاه‌دوزی «باستان» و کلاه‌دوزی «ایران باستان» به مالکیت ناصر قیایی هم به این جمع اضافه شدند که ایشان بعدها رییس صنف کلاه‌دوزان و کلاه‌سازان و واردکنندگان کلاه شد. کلاه‌دوزی «رحمت‌اللهی»، نامی دیگر در این عرصه بود که ابتدا در میدان بهارستان در کنار باغ نگارستان مغازه داشت. سپس مغازه را به خیابان ملت منتقل کرد که بعدها پسر بزرگش آن‌جا را گرفت و پسری دیگر در خیابان لاله‌زار همراه پدر در آن شعبه کار می‌کردند. رحمت‌اللهی پدر، همان کسی است که در ساخت و دوخت بسیاری از کلاه‌های سریال‌ها و فیلم‌های علی حاتمی، کار و مشارکت می‌کرد و پسرشان کاملاً به یاد دارد که چه هنرمندان و بازیگرانی برای تهیه‌ی کلاه‌های شیک و مجلسی‌شان به مغازه‌ی آنها رفت و آمد داشتند. از فردین و بیک‌ایمان‌وردی گرفته تا شخصیت‌های نامدار سیاسی و حتی مذهبیونی که می‌خواستند از ایران خارج شوند، برای تهیه‌ی فینه و شاپو تا بتوانند برگه‌ی خروج بگیرند. پهلوی که بر سر کار آمد، همه‌ی تلاشش را کرد تا هر آنچه نشان از دوران قاجار داشت، برداشته شود و با این‌که کلاه برای مردمان ایرانی چیز جدیدی نبود، آنها سبک و سیاقی کاملاً متفاوت با سلیقه‌ی مردم را رواج دادند. مردم در ابتدا همان کلاه پشمی‌های خودشان را برای فرار از دست گزمه‌ها بر سر می‌گذاشتند، اما بعداً که کار بیخ پیدا کرد، دادند یک نقاب رویش اضافه کردند و آن‌را کلاه پهلوی نامیدند. درصورتی‌که اصلش همان کلاه پوستی است و هنوز هم خیلی جاها و خیلی از اشخاص آن را استفاده می‌کنند و به آن کلاه «حاجی‌بازاری» می‌گویند.
کلاه پوستی حاجی‌بازاری در جاهای مختلف هم نام‌های مختلف داشته است: قجری، ساده، سناتوری. عاشیق‌ها آن‌را کلاه پوستی گرد و افراد مذهبی تحصیل‌کرده آن‌را نقاب‌دار و سناتوری می‌گفتند. عوام، کلاه نمدی استفاده می‌کردند، چون کلاه پوستی گران بود و در فرایند تولیدش باید از تودلی بره استفاده می‌شد. پوست تودلی بره فرهای ظریف و ریز دارد که به درد این نوع کلاه‌ها می‌خورد؛ گوسفند پوستش به درد پوستین دوزی می‌خورد.
نوعی دیگر از کلاه هم از انواع ترمه با درجات ممتازی متفاوت بنابر تمکن افراد ساخته می‌شد که مثل آنهایی بود که مرحوم علی حاتمی در سریال امیرکبیر به رحمت‌اللهی پدر سفارش ساخت‌اش را داد و موسوم بود به «قائم مقامی».
پس متوجه شدیم که در عصر پهلوی اول، در ابتدا کلاه نمدی منسوخ شد و کلاه پهلوی جایش را گرفت. در دوره‌ی پهلوی دوم، واردات کلاه، تنوع آن را افزایش داد و تبدیل به بخشی جدایی‌ناپذیر از لباس و مُد زنان و مردان شد؛ دادن سوبسید از سمت دولت به واردکنندگان کلاه باعث شد که کلاهی به قیمت چهارصد تومان آن زمان در تهران، در لندن قیمتش خیلی باشد و خیلی از خارجی‌ها و سُفرا که به ایران می‌آمدند با خودشان کلی کلاه می‌بردند و جالبی داستان آن‌جایی است که بعضاً کیفیت کار کلاه‌دوزان ایرانی بسیار بالاتر از همتایان خارجی‌اش بوده است!
در سال 1307 بود که مجلس شورای ملی، قانون متحدالشکل شدن البسه‌ی مردم را تصویب کرد و برای جریمه‌ی تخلف هم پنج تومان در نظر گرفت. علی‌رغم مخالفت چندتن از نمایندگان که این قانون را مخالف با آزادی شخص می‌دانستند و می‌گفتند: «هرکسی باید اختیاردار تنبان و کلاه خودش باشد»! گرچه میان مردم به طنز این جمله جاری بود که: «هم کلاه از سرمان برداشتند، هم کلاه بر سرمان گذاشتند»
هم‌اکنون، تنها کلاه‌فروشی رحمت‌اللهی در لاله‌زار است که همچنان فعال است و خیلی از فیلم‌های تاریخی برای استفاده از راهنمایی‌ها و تولید کلاه سریال به ایشان مراجعه می‌کنند. (البته اگر به خاطر کرونا تعطیل نشده باشد) و می‌توانست به‌عنوان یک موزه‌ی زنده و شفاهی در زمینه‌ی تاریخ کلاه فعال باشد یا ثبت میراث شود، و کلاه‌فروشی ملت و بقیه تحت قیمومیت صنف کلاه ایمنی و بعضی‌ها تولید کلاه سوارکاری و… ادامه‌ی فعالیت می‌دهند. دیگر آن بار ادبی و غمّازی کلاه کم‌کم با از مد افتادن کلاه فراموش شد؛ در شهرستان‌ها هم تنها یک کارگاه کلاه‌سازی در اردبیل و چند شهر دیگر کم و بیش فعال است و ای‌کاش این هنر-صنعت به ثبت میراث ماندگار و تاریخی می‌رسید تا بتواند به حیاتش هرچند اندک، ادامه بدهد: گرچه که کلاه ما که پشمی ندارد (حرفمان خریداری ندارد)…

آخرین مقالات منتشر شده

آیینهای رمضانی

ماه برکت زِ آسمان می‌آید صوت خوش قرآن و اذان می‌آید تبریک به مؤمنین عاشق‌پیشه تبریک، بهار رمضان می‌آید “ماه رمضان فرا رسیده، با شب‌های الهام‌بخش، روزهای آموزنده و فضای

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist