داستان پروژه حوا – بخش نخست

آدام به‌سرعت ‌وارد دفتر کارش شد و به‌سمت کامپیوتر رفت. می‌‌دانست امروز کار زیادی در پیش دارد و باید پروژه‌ی نبوغ‌آمیز‌ و خاصش را به مدیران ارشد مجموعه معرفی کند.
درست پشت سرش سوفی با لبخند گرمی ‌وارد اتاق شد،‌ آدام چشمکی زد و گفت: «دیشب خوب خوابیدی؟ صبح باید زود می‌اومدم اینجا. برا همین تنهات گذاشتم.»
سوفی گفت: «خیلی زود خوابم برد. به راحتی می‌تونم رو کاناپه‌ی خونت ساعت‌ها بخوابم.» آدام لبخندی زد و سوفی ادامه داد: «حالا وقت این حرف ها نیست، تقریبا یک ساعت دیگه جلسه شروع می‌شه. لازم نیست دیگه چیزی رو یادآوری کنم. به نظرم هردومون برای این جلسه آمادگی داریم. باید بدونی چیکار می‌کنی، درست همونطور که تمرین کردیم. اگر از این مرحله بگذریم، باقیش دیگه چندان سخت نیست.»

***

حدود یک ساعت بعد، آدام و سوفی، سرحال و آماده، در سالن کنفرانس بودند. معرفی یک پروژه‌ی درمانی نوین به مدیران کل قلمروی امپراتوری فضایی بسیار اهمیت داشت و برای همین، گروهی از مدیران وزارت بهداشت، در سالن کنفرانس جمع شده بودند. چند دقیقه گذشت تا سالن از همهمه افتاد ‌و آدام به همراه مدیر پروژه، پشت تریبون رفتند تا جلسه را شروع کنند. با اینکه آدام جلسات زیادی را اجرا کرده بود، ولی اهمیت این پروژه آنقدر بود که بتواند تپش قلب او را بالا ببرد و غدد عرقش را فعال کند.
مدیر پروژه گفت:«مدیران محترم، از تشریف‌فرمایی شما بسیار سپاسگزاریم. امروز در این جلسه‌ی مهم، تحقیقات و دست‌آوردهای شگرف و بسیار مهم علم ژنتیک را حضورتان ارائه خواهیم کرد. البته با مروری اجمالی بر آنچه امپراتور آن را به‌عنوان پروژه‌ی حوا تعیین کرده‌اند. این پروژه‌ حدود چهار قرن پیش یعنی همان زمان ‌که امپراتور، زمین را ترک کردند، در این قلمروی فضایی آغاز شد. در این طرح، از نمونه‌ی منجمد شده‌ی خون کامل انسان استفاده شده و آخرین تحقیقاتی علمی درباره‌ی ژنوم انسانی و فناوری نانو در زمین، نیز روی آن پیاده‌سازی شده است. این پروژه برای رسیدن به هدف اصلی‌اش، که مهندسی ژنوم کامل انسانی است، امروز به پایان رسید و ما اکنون با افتخار اعلام می‌کنیم که به غایت علم ژنتیک دست یافتیم.» بعد زیر چشمی با لبخندی از خشنودی به سوفی و آدام نگاه کرد که حضورشان در جلسه تاکیدی بود بر تحقق کامل اهداف موردنظر امپراتور در علم ژنتیک.

سپس ادامه داد:«امپراتور و ملکه در همان روزهای آغاز پروژه از فناوری نانو برای ترمیم بدنشان استفاده کردند، چون مدت‌ها بود که رژیم غذایی نادرستی داشتند و در مجاورت تشعشات مخرب بودند و مهم‌تر از همه کمبود جاذبه برای زمانی طولانی اثرات نامناسبی روی آنها گذاشته بود. روزهایی که برایشان بسیار سخت و دشوار بود، ولی همگی می‌دانیم که چطور قهرمانانه توانستند برای رفع آسیب‌های وارده در سطح سلولی، از فناوری نانو ماشین‌ها در بدنشان استفاده کنند و کارکرد آنها را گسترش دهند. در حال حاضر ژنوم فوق‌العاده انعطاف‌پذیر انسان، توان سازگاری با بیشتر شرایط را دارد. ولی با وجود ابزارهای ویرایش ژن و به‌ کمک نانوماشین‌هایی که از طرف امپراتور به ما رسید، امکان ترمیم آسیب‌های دی.اِن.اِی فراهم شد. همچنین این ابزارها در بازسازی اندام‌ها، اعضا و بافت‌های از بین رفته که در اثر ناهنجاری‌های فضایی رخ داده بودند نقشی اساسی داشت. حضور آدام و سوفی در اینجا، گویای این است که ما در انتهای روند طولانی توسعه‌ی ژنتیکی قرار داریم که توسط امپراتورمان آغاز شد. آدام بسیار خوش‌شانس است، چون او واقعا یک ابتکار ژنتیکی‌ است. ما در پایان یک فرآیند طولانی مهندسی زیستی، توانستیم آدام را به‌همراه هزار تخمک بارور شده‌ی دیگر، در رحمی مصنوعی پرورش دهیم. تمام این تخمک‌ها از یک جفت زن و مرد بی‌عیب‌و‌نقص ژنتیکی به دست آمده بودند. اما فقط جنین آدام اینقدر خوب و مناسب بود که توانست همه‌ی مراحل جنینی را تا تولد ادامه دهد و از آنجا که بقیه نقص داشتند، همگی سوزانده شدند.»
آدام غرق در خیالاتش بود و باشگفتی، به آن همه خواهر و برادر از دست‌رفته فکر می‌کرد. به صحنه‌ی وحشتناکی در ذهنش می‌نگریست که هزار نوزاد، برای نجات از شعله‌های آتش، فریاد می‌کشیدند. مدیر پروژه رو به آدام کرد و گفت:«اکنون، آدام یافته‌های خود را به شما ارائه می‌دهد.»
آدام کمی‌ این ‌پا و آن پا کرد و ‌برای ارائه‌ی سخنرانی جلو رفت:«خانم‌ها، آقایان! روز بخیر. لازم است در آغاز بگویم مهارت‌هایی که ما برای تکمیل این طرح مهم تحقیقاتی پیش بردیم، در سه زمینه‌ی ‌‌مهم هوش‌مصنوعی‌، مهندسی زیستی و فناوری نانو بوده است. از آنجا که شما حضار محترم، دانشمندان این رشته‌های تخصصی نیستید، این ارائه، تنها مروری کلی بر پروژه‌ی حوا خواهد بود. ولی دانشمندان مجموعه‌ی شما به‌آسانی می‌‌توانند یافته‌های موجود در این طرح را بررسی کنند، چون ما روند کاملی از پژوهش‌ها و دست‌آوردهای نهایی را در پایگاه داده‌های پروژه، به‌اشتراک گذاشته‌ایم.»
آدام ‌مکثی کرد و به چهره‌ی مدیران ارشد پروژه نگاهی انداخت که با تایید سر، او را به ادامه‌ی ارائه تشویق می‌‌کردند و سوفی هم با لبخندی صمیمی به او دلگرمی ‌می‌‌داد. با اینکه در سخنرانی‌ آدام،‌ ‌از مباحث سخت و پیچیده‌ی علم مهندسی ژنتیک و سایر علوم مرتبط خبری نبود، ولی با یک نگاه سریع به چهره‌ی حضار متوجه شد که آنها هنوز موضوع مهم این ارائه‌ی عمومی را درک نکرده‌اند.
آدام با سرفه‌ای ته صدایش را صاف کرد و ادامه داد:«هدف این پروژه ساخت انسانی بی‌نقص، با قابلیت‌های ترمیم و بازسازی ذهنی و جسمی بود. در طی چهار قرن گذشته، این هدف با یک فرآیند پرورش انتخابی و ویرایش ژن، محقق شد تا اینکه سرانجام من و سوفی نتیجه‌ی نهایی این پروژه شدیم. در دهه‌ی گذشته، ژنوم ویژه‌ی هوش‌مصنوعی را به بدن ما دو نفر پیوند زدند و ما هر دو با استفاده از فناوری کنترلگر نانو توانستیم سرعت پیشرفت این پروژه‌ی قدیمی را بالاتر ببریم. این شتاب به ما امکان داده‌ است که در مدت زمان ده سال پروژه‌ای با قدمت چند قرن را به‌پایان برسانیم و ادامه‌ی روند موثر آن را تضمین کنیم. قصد داریم امروز به شما نمایی کلی از چگونگی انجام این کار را نشان دهیم.»
از ته سالن یکی از مدیران رده میانی دفتر و دستک امپراتوری، بلند شد و با صدای بلند و خشنش گفت:«یه‌ دقیقه صبر کنید، شما که بیشتر از بیست‌ویک سال ندارید. چطور فقط ده سال زمان برده‌؟ یعنی می‌خواید بگید که این روش‌ها از یازده سالگی روی شما آزمایش شدن‌؟ پس برای کسب مهارت لازم در این زمینه‌های تخصصی فرصت کافی نداشتی!» و بعد انگار که از همه‌ی دنیا طلب‌کار است و دست کسی را باز کرده باشد، روی صندلی‌اش نشست.
آدام‌ لبخندی زد و با آرامش تمام گفت:«به‌نظر بسیار گول‌زننده می‌رسد و این یکی از مزایای اصلی پروژه‌ی حوا‌ است. سن واقعی من چهل‌و‌پنج سال است و ده سال پیش که من و سوفی همدیگر را برای بار اول ملاقات کردیم، او فقط بیست سال داشت.»
همان مدیر که از تعجب دهانش باز مانده بود، از روی صندلی، باز با آن صدای نخراشیده‌اش، پرسید:«چطور در سن چهل‌و‌پنج سالگی اینقدر جوانید؟»
و آدام دوباره خندید و سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد و گفت:« اینطور به‌نظر می‌رسد که روند پیری متوقف شده است. ولی در واقع این روند، معکوس عمل می‌کند و این یکی از مزایای اصلی پروژه‌ی حوا است. پس کاملاً امکان‌پذیر است که طول عمر ما به صدها و بلکه هزاران سال افزایش یابد.»
مدیر که همچنان متعجب بود، گفت:«بسیار خوب، ‌لطفا ادامه دهید.»
آدام شروع کرد:«فرض اساسی که ما در طول این پروژه روی آن کار کردیم، براساس طراحی اولیه‌ی شکل انسان بود مطابق با نمونه‌ی خون کاملی که در اختیار داشتیم. این فرض با تکیه بر توانایی‌های ذاتی انسان همواره ملاک کار ما شد. در این بین، سعی کردیم این طرح را بازیابی کنیم و به‌جای بهبود آن یا کمک به تکاملش که تاحدی افسانه‌ای بود، در پی این بودیم که به یکپارچگی طرح برسیم. تنها نشانه‌ای که برای عدم ‌عملکرد و تخریب طرح اصلی می‌شناسیم، مرگ است.»
یکی دیگر از مدیران پرسید:«و چه کسی این پیش‌فرض کار رو به شما داده؟ آیا این روش کار با آموزش امپراتور درباره‌ی سیر تکامل مغایرتی نداره؟»
درک این امر برای مدیران دشوار بود، زیرا موضع رسمی ‌ریاست علمی، همواره بر اصل تکامل به‌عنوان تنها واقعیت اساسی تاکید داشت. بنابراین مدیر روی پرسش خود پافشاری کرد و دوباره گفت:«چه کسی از روی ایده‌ی امپراتور طرح اصلی رو ساخته؟»
یک کلیشه‌ی کاملاً قدیمی همیشه در امپراتوری جاری بود و به نحوی جمله‌ای بود که افراد برای خلاص شدن از شر خیلی چیزها آن را بیان می‌کردند و آدام هم فرصت را از دست نداد و ‌در پاسخ این مدیر سمج همان را نقل کرد:«امپراتور می‌داند، آنچه امپراتور می‌داند.» این جمله که اغلب در زیستگاه فضایی گفته می‌شد درواقع پاسخی بود برای همه‌ی اسرار یا دانش ممنوعه‌ی آنجا. به این‌صورت، هیجان مدیر نیز آرام شد.
آدام ‌ادامه داد:«بسیار خوب، پنج شاخص برای پروژه‌ی حوا وجود دارد که باید به درستی درک شوند. در مرحله‌ی اول، ما نمونه‌ی کاملی از خون را داریم که الگوی بی‌نقصی از شکل ظاهری ژنوم کامل انسان را ارائه می‌دهد. هدف این بود که بتوانیم الگوهای کامل را از الگوهای سفارشی تشخیص دهیم، زیرا هر ژنوم انسانی متفاوت است و در طول تاریخ خود سازگاری‌های منحصر به فردی در ساختارش ایجاد می‌کند. الگوی کامل، به ما این ایده را می‌دهد که سرآمد کمال برای ژنوم انسانی دیگر، چگونه باید باشد، چالش اصلی این بود که نمی‌توانستیم به سادگی از آن کپی‌برداری کنیم، همچنین باید همه‌ی نسخه‌های ژنتیکی تفسیر می‌شدند.
شاخص دوم این بود که در بدن ما هوش‌مصنوعی درون‌کاشت به‌کار رفته است. پس مجبور بودیم یک منبع انرژی، مکانی برای ذخیره‌سازی حافظه و قدرت پردازش ایجاد کنیم که بتواند با یک ژنوم منحصر به‌فرد انسانی ترکیب شوند. در حقیقت، ما یک هوش‌مصنوعی را توسعه دادیم که دقیقاً متناسب با بدن خودمان پیکربندی شده است و در این بین از سلول‌های بدنمان برای ذخیره‌ی داده‌ها و تامین انرژی که توسط خود بدن ما تولید می‌شود، ‌استفاده می‌کنیم. این روش باید به‌گونه‌ای در بدن کاشته شود که مانع هیچ یک از عملکردهای حیاتی بدن نباشد. علاوه بر این، خودش باید توسط نانوربات‌ها قابل ویرایش باشد، تا با بهبود درک فناوری ما و کمک به انطباق هوش با بدن انسان، بتوانیم به‌روزرسانی‌های سخت‌افزاری را نیز انجام دهیم. از طرفی با مسئله‌ی به‌روزرسانی‌های نرم‌افزاری و دستورالعمل‌های به‌روزرسانی‌های سخت‌افزاری نیز مواجه بودیم. همچنین بازخورد در مورد تهدیدات احتمالی محیطی نیز در این میان وجود داشت. رابط کاربری اینها یک اتصال بسیار رمزگذاری‌شده است که در آن از مکانیزم ارتباط شیمیایی- بیولوژیکی کاملاً استفاده کردیم. تمام جزییات آن را در یادداشت‌های پایگاه داده مشترک نیز آورده‌ایم. ما آن رابط کاربری را برای دی.اِن.اِی شخص و هوش‌مصنوعی داخلی رمزگذاری کردیم به‌گونه‌ای که برای هرگونه تغییر اعمال شده در واحد هوش‌مصنوعی او و دی.اِن.اِی بیولوژیکی‌اش نیاز به رضایت میزبان دارد. رضایت میزبان در واقع به کلید خصوصی سازوکار رمزگذاری تبدیل شده است.»
یکی دیگر از مدیران پرسید:«منظورتون از رضایت میزبان دقیقاً چیست؟»
آدام:«یعنی شما نمی‌توانید تغییری در بدن ما بدون رضایت شخصی‌مان انجام دهید.»
مدیر دوباره پرسید:«اما اگه دستورات امپراتور تغییر کنه یا بخواد این سازوکار کنترل بشه چی؟»
آدام بی‌درنگ گفت:«هرگاه امپراتور، برای هر کاری، به من دستوری بدهد، من بلافاصله همان‌جا به دستورات شخص او پاسخ خواهم داد و نه کس دیگری.»
مدیر دیگری، شگفت‌زده رو کرد به مدیریت پروژه و پرسید:«این یعنی شما به افراد مورد آزمایش اجازه دادید تا سازوكارهای دفاعی خودشون رو كنترل كنن؟»
مدیر پروژه نیز با تایید سر، رو به جمع، پاسخ داد:«البته که اجازه داده‌ایم. چون آنها نتیجه‌ی بی‌نقصی، و حدکمال ژنتیکی هستند و در سراسر قلمروی فضایی هیچ کس دیگری باهوش‌تر از آنها نیست. پس این انگیزه را دارند که شیوه‌‌ی دفاع را خودشان به‌دست بگیرند.»
از انتهای سالن، مدیر دیگری هیجان‌زده، پرسید:«ضریب هوشی افراد مورد آزمایش در چه سطحی اندازه‌گیری شده؟»
مدیر:«هنوز آزمایش معینی ابداع نکرده‌ایم که بتواند هوش آنها را به‌اندازه‌ی کافی بسنجد، ولی با همه‌ی روش‌هایی که روی آنها به‌کار برده‌ایم، به‌خوبی می‌دانیم که در هر مورد ضریب هوشی آنها بیش از دویست‌وپنجاه است.»

آخرین مقالات منتشر شده

سرمقاله؛ ویرانگرها در راهند؟

گفتگوها پیرامون هوش مصنوعی هر روز ابعاد تازه‌تری به خود می‌گیرد؛ از دشمنان شماره یک آن در صنعت و فلسفه و محیط‌زیست گرفته تا کرسی‌های استفاده‌ی مسئولانه از هوش مصنوعی

ادامه مقاله »

تازه ها

از خون‌آشام انتقامجو تا تابوت مرگ، چهار محصول جدید نتفلیکس در تولیدات جدید نتفلیکس ساختار انیمیشن، فیلم علمی تخیلی و ژانر وحشت نیز دیده می‌شود. در ادامه با چهار محصول

ادامه مقاله »

تازه ها

برترین‌های علمی‌تخیلی جهان نامزدهای نهایی جایزه‌ی هوگو در سال ۲۰۲۱ در حالی اعلام شده است که این جایزه هفتاد و نهمین دوره‌ی خود را به صورت مجازی برگزار خواهد کرد.

ادامه مقاله »

داستان؛ بالهایی برای ایکاروس

درباره‌ی نویسنده: فندرسون ژلی کلارک، تخلص تاریخ‌نگار و نویسنده‌ی علمی تخیلی آمریکایی، دکستر گابریل است. وی داستان‌های تخیلی و غیرتخیلی خود را با نام‌های متفاوت منتشر می‌کند تا خوانندگان هر

ادامه مقاله »

دیزاین فیکشن و آینده

خودتان را در راه‌روی یک سوپرمارکت در سال 2050 تصور کنید. به نظر می‌آید این کوفته‌های جادویی که رنگ روشنی دارد، برای بچه‌ها ارزش امتحان کردن داشته باشد. به‌تر است

ادامه مقاله »

تازه ها

جنایت‌های آینده‌ی دیوید کراننبرگ ایران آرت: ویگو مورتنسن و کریستن استوارت در فیلم جدید دیوید کراننبرگ با عنوان “جنایت‌های آینده” جلوی دوربین می‌روند. لئا سیدو، اسکاد اسپیدمن، لیلی کورنوفسکی و

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist