بیایید در مورد مشکلات مالیمان حرف بزنیم

تَمی لالی1 مربی و متخصص امور مالی است و به دیگران کمک می‌کند تا با کنترل احساسات خود در برابر پول و ایجاد یک برنامه‌ی مالی جامع، بر امور مالی خود مسلط شوند. او در کنار تجربه‌ی فراوانی که در این صنعت دارد، سال‌ها به مطالعه‌ی روان‌شناسی پرداخته تا ترکیبی از هر دو دانش را در کار خود به کار ببندد. از اساتید شناخته‌شده‌ی او می‌توان به برنه براون، ماریان ویلیامسون، پیا ملودی و بایرون کتی2 اشاره کرد. لالی کتابی هم به نام سم‌زدایی مالی منتشر کرده که در آن، با ابداع یک سفر هفت مرحله‌ای، شما را به سوی آزادی مالی و شادی واقعی رهنمون می‌کند.

 


 

دست‌وپنجه نرم کردن با مدیریت امور مالی‌ و تنظیم دخل و خرج زندگی یک مشکل فراگیر است، با این حال صحبت کردن در مورد آن موضوع متداولی نیست. واقعاً چرا ما مشکلات مالی‌مان را پنهان می‌کنیم؟ در این سخنرانی تفکربرانگیز، تَمی لالی ما را تشویق می‌کند تا صادقانه درباره‌ی مشکلات مالی‌مان صحبت کنیم تا از احساس «شرمندگی مالی»3 رها بشویم. او به ما نشان می‌دهد که چگونه ارزش خودمان را از ارزش حساب‌های بانکی‌مان جدا کنیم و آن‌ها را با هم برابر ندانیم.

 

آیا تا حالا مجبور شده‌اید قوانین خانواده‌تان را زیر پا بگذارید؟ امروز، من دارم قوانین خانواده‎ام در مورد پول، پنهان‌کاری و شرمساری را زیر پا می‌گذارم.
در سال 2006، برادرم کیث در روز تولد چهل سالگی‌اش با من تماس گرفت. «تَم، من در شرایط خیلی سختی هستم. اگر مجبور نبودم، درخواست نمی‌کردم. می‌توانم 7500 دلار از تو قرض بگیرم؟» این اولین باری نبود که به پول نقد فوری احتیاج داشت، اما این بار صدایش من را ترساند. هرگز صدایش را اینطور از پا درآمده و شرم‌زده نشنیده بودم، و آن روز تولد چهل‌سالگی‌اش بود. پس از چند سؤال اولیه که همه‌ی ما می‌پرسیم، قبول کردم که این پول را به او قرض بدهم، اما به یک شرط: اینکه در نقش متخصص امور مالی خانواده، با او و همسرش قرار ملاقاتی داشته باشم تا ببینم واقعاً چه اتفاقی داشت می‌افتاد. چند هفته بعد، ما در استارباکس محله همدیگر را دیدیم و من گفت‌وگو را دقیقاً با صحبت‌های سختگیرانه‌ی از سرِ محبت، درباره‌ی بودجه‌بندی، شروع کردم. «شما باید خانه را بفروشید، یک خانه‌ی کوچک‌تر بگیرید که از پس هزینه‌هایش بربیایید، اسباب‌بازی‌ها را بفروشید. و استارباکس؟! روزی پنج دلار صرف قهوه کردن را فراموش کنید.»
می‌دانید که، تمام این ظواهر و دَنگ و فنگ‌ها برای چشم‌و هم‌چشمی کردن است. سریعاً برادرم و همسرش وارد بازی ترسناک سرزنش کردن همدیگر شدند و اوضاع به‌هم ریخت. من بین خواهر عصبانی و درمانگر در نوسان بودم. دلم می‌خواست آن‌ها بهتر از این باشند.
«ای بابا، شما دو نفر، خودتان را جمع‌وجور کنید. شما پدر و مادر هستید. بزرگ شوید و یک تکانی به خودتان بدهید.» بعد از ترک آنجا، به مادرم زنگ زدم، اما کیث زودتر تماس گرفته و گفته بود که من کمکی نکردم. در واقع، احساساتش جریحه‌دار شده بود و احساس می‌کرد علیه او دست به یکی کردم. البته که اذیت شده بود. من او را با آن حرف‌های سخت‌گیرانه‌ام درباره‌ی بودجه‌بندی که از سر محبت بود، خجالت‌زده کردم. دو ماه بعد، با من تماس گرفتند. «تَم؟ خبر بدی دارم. کیث شب گذشته خودکشی کرد.» چند روز بعد، دنبال جوابی به خانه‌اش رفتم، در «دفتر کارش»، گاراژ. در آنجا، انبوهی از قبض‌هایی که سررسیدشان گذشته بود و یک اخطار مصادره‌ هم که در روز فوتش به دستش رسیده بود، پیدا کردم. برادرم دختر زیبای ده ساله‌اش، پسر بااستعداد هجده ساله‌اش را چند هفته قبل از فارغ‌التحصیلی‌اش از دبیرستان، و همسرش را که بیست سال با هم زندگی کرده بودند، تنها گذاشت. چطور این اتفاق افتاد؟ برادرم در چرخه‌ی پول ـ شرمساری خانواده‌ی ما گرفتار شده بود و او در این کار تنها بود.
نرخ خودکشی در میان بزرگسالان 40 تا 64 ساله، از سال 1999، تقریباً 40 درصد افزایش یافته است. از دست دادن شغل، ورشکستگی و مصادره‌ی املاک در تقریباً 40 درصد مرگ‌ومیرها نقش داشتند و از هر ده خودکشی، هفت مورد مردان میانسال سفیدپوست هستند.

چیزی که یاد گرفته‌ام این است که رفتارهای مالی خود ـ ویرانگر و تباه‌کننده‌ی ما از افکار منطقی و عقلانی ما نشئت نمی‌گیرند. آن‌ها محصول نظام باورهای ناخودآگاه ما هستند که ریشه در دوران کودکی ما دارند و عمیقاً در ما نهادینه شده‌اند. آن‌ها شکل‌دهنده‌ی آن راه و روشی در ما هستند که ما در تمام دوران بزرگسالی‌مان به همان روش با پول برخورد می‌کنیم، و بسیاری از شما به این باور می‌رسید که تنبل، دیوانه، کودن، یا صرفاً ولخرج هستید. این همان چیزی است که من به آن می‌گویم شرمندگی مالی.
دکتر برنه براون، محقق مشهوری که روی موضوع شرم مطالعه می‌کند، شرم را اینگونه تعریف می‌کند: «احساس یا تجربه‌ی بسیار دردناک باور به اینکه ما عیب و ایرادی داریم و در نتیجه، شایسته‌ی عشق و احساس تعلق داشتن نیستیم.» براساس این تعریف، من شرمندگی مالی را اینطور تعریف می‌کنم: «احساس یا تجربه‌ی بسیار دردناک باور به اینکه ما عیب و ایرادی داریم و در نتیجه، بر اساس مانده حساب بانکی‌مان، بدهی‌های‌مان، خانه‌های‌مان، خودروها و عناوین شغلی‌مان، شایسته‌ی عشق و احساس تعلق داشتن نیستیم.»
اجازه بدهید برای بیان منظورم، برایتان چند مثال بزنم. به نظر من، همه‌ی ما شرمندگی مالی داریم، چه شما هزار دلار در سال درآمد داشته باشید و چه ده میلیون دلار. علتش هم این است که ما همه‌ی قدرت‌مان را به پول واگذار می‌کنیم. اگر کسی که دوستش دارید یا خودتان ممکن است شرمندگی مالی داشته باشید، این شکلی است که آن‌ها کارهای بزرگی می‌کنند، همیشه چک می‌کِشند، به خانواده و دوستان‌شان از نظر مالی کمک می‌کنند. آن‌ها از لحاظ مالی تأمین هستند، اما در وضعیت عدم کفایت مدام زندگی می‌کنند. آن‌ها مرسدس می‌رانند، در حالی‌که بودجه‌شان واقعاً فقط کفاف خرید هوندا را می‌دهد. و آن‌ها، به هر قیمتی که شده، ظاهرشان خوب به‌نظر می‌رسد. می‌دانم که می‌توانیم از شرّ شرمندگی مالی رها بشویم، چون من این کار را کردم. کمی پس از فوت برادرم، خوردم به رکود اقتصادی. کسب‌وکارم را از دست دادم و ورشکست شدم. ترسیده بودم، اما بروز نمی‌دادم. یک سال در خانه ماندم و فکر کردم کار اشتباهی مرتکب شدم، به خودم گفتم «چه کار کردی؟ چه اتفاقی افتاد؟» سکوت کردم، در حالی‌که در تمام این مدت بیرون رفتم و لبخند زدم. هیچ‌کس نمی‌دانست. این است شرمندگی مالی.
خب، کاری که باید می‌کردم این بود که این فکر را که خودم تمام جواب‌ها را می‌دانم، کنار می‌گذاشتم. من عقل کل خانواده بودم و باید بی‌خیال این ایده می‌شدم که تنها راه‌حل در یک برنامه‌ی مالی جدید است. بنابراین، درست مثل هر چیز دیگری در زندگی‌ام، کسی برای کمک به من فرستاده شد و من کمکش را پذیرفتم. اما مجبور شدم در مورد تاریخچه‌ی مالی خانواده‌ام و باورهای مالی خودم یک تحقیق اساسی انجام بدهم. ما باید گفت‌وگو در این باره را شروع کنیم. پول دیگر نمی‌تواند یک تابو باشد. ما باید درباره‌ی اینکه از مسائل مالی رنج می‌بریم، با همدیگر صادق باشیم و بیایید واقع‌بین باشیم. ما نباید بگذاریم نسبت به دردهای‌مان بی‌حس بشویم. برای کشف بخش‌های دردناک داستان و تاریخچه‌ی مالی‌تان، نمی‌توانید بی‌حس باشید. برای آزاد بودن، باید گذشته‌مان را رها کنیم. رها کردن گذشته با تسلیم، ایمان و بخشش اتفاق می‌افتد. بدهی نماد عینی نبخشیدن است. اگر بدهی دارید، نمی‌توانید گذشته‌تان را به‌طور کامل ببخشید. پس، کار ما این است که خودمان و دیگران را ببخشیم تا بتوانیم آزادانه زندگی کنیم. در غیر این صورت، تاریخ برای‌مان تکرار خواهد شد. این راه‌حل سریعی نیست و من می‌دانم که همه‌ی ما این را می‌خواهیم، اما این مثل آرام از خواب بیدار شدن است. این سطح دیگری از کار است. باید بالاتر برویم تا بفهمیم، تا به آن دست پیدا کنیم. بنابراین، این کار را امتحان کنید: پول‌های‌تان را تعقیب کنید. پول‌های‌تان بلافاصله به شما نشان می‌دهند که شما برای چه چیزهایی ارزش قائل‌اید. این پول‌ها کجا دارند می‌روند؟ و بعد، از خودتان بپرسید؟ آیا من واقعاً برای همه‌ی این چیزها ارزش قائلم؟ در مورد احساسی که هنگام خرج کردن پول‌تان دارید، کنجکاوی کنید. آیا تنها هستید؟ حوصله‌تان سر رفته یا صرفاً هیجان‌زده‌اید؟
اما کارهای عمیق‌تری وجود دارد که باید انجام بشوند. چگونه تمام این باورهای مالی را از ابتدا به دست آوردید؟ من اسم این را زندگی‌نامه‌ی مالی شما می‌گذارم و در نقش یک مربی مالی، این نخستین گام من با مراجعانم است. به اولین خاطره‌ی پولی دوران کودکی خود فکر کنید. وقتی پول گرفتید چه احساسی داشتید؟ هیجان‌زده، مغرور یا گیج بودید؟ با پول‌تان چه کار کردید؟ آیا به سمت آبنبات‌فروشی دویدید یا سمت بانک؟ پدر و مادرتان در مورد پول چه می‌گفتند؟ آن‌ها با پول‌شان چه کار می‌کردند؟
من و برادرم می‌شنیدیم «پولِ بیش‌تر ما را خوشحال می‌کند.». هر روز می‌شنیدیم «پولِ بیش‌تر ما را خوشحال می‌کند.» و ما این حرف را به صورت یک باور مالی در خودمان درونی کردیم که ارزشِ شخص ما برابر است با ارزش دارایی‌های‌مان، چنان که مادرم را دیدیم که در حالت عدم کفایت مدام زندگی می‌کند و رنج و دردش را با شکر و خرید بی‌حس کرده بود.
خب، ما چه کردیم؟ کیث زندگی مادرم را بازی کرد. او درآمد بسیار کمی داشت، آرزو داشت که از آن اوضاع مالی‌ نجات پیدا کند و درد و رنج را با الکل بی‌حس می‌کرد. من برعکس او عمل کردم. درآمد بالایی داشتم، نجات‌دهنده شدم و درد و رنج را با کتاب‌های خودیاری بی‌حس کردم. اما اشتراک هر دومان در باورمان به پول بود. هر دوی ما باور داشتیم که ارزش خودمان برابر با مانده حساب بانکی‌مان است.
وقتی به ملاقاتم با برادرم در استارباکس فکر می‌کنم… او نیازی به بودجه‌بندی و قضاوت من نداشت. او می‌خواست از مصائبش عبور کند و به همدلی من نیاز داشت. کیث کسی نبود که بتواند حرف بزند و چرخه‌ی شرمندگی مالیِ خانوادگی را بشکَند. بنابراین، من را ترک کرد تا من این کار را انجام بدهم و میراثش را به اشتراک بگذارم.
تغییر کار دشواری است، اما در خانواده‌ی من، تغییر نکردن مصیبت‌بار است. برای همین هم، من این کار را انجام دادم و بخشش عمیق و فوق‌العاده‌ای را تجربه کرده‌ام و و امروز که اینجا ایستاده‌ام هدفمند زندگی می‌کنم، خدمت می‌کنم و پول به من خدمت می‌کند. فقط یک نفر از خانواده‌ی شما لازم است برای اینکه چرخه‌ی شرمندگی ـ پول را درهم بشکند. من می‌خواهم آن یک نفر شما باشید.


1. Tammy Lally
2. Brené Brown, Marianne Williamson, Pia Melody, Byron Katie
3. Money shame

آخرین مقالات منتشر شده

نقش گیاهان در نجات زمین

جوآن چُوری جوآن چُوری1، متخصص ژنتیک گیاهی، مدیر آزمایشگاه زیست‌شناسی سلولی و مولکولی مؤسسه‌ی مطالعات بیولوژیک سالک و از محققان مؤسسه‌ی پزشکی هوارد هیوز است. چوری در محافل علمی، به

ادامه مقاله »

تاوان حقیقی وابستگی مالی

استلا گیبسون1 یک حسابدار حرفه‌ای است که تجربه‌ی بیش از 38 سال کار با افراد و شرکت‌های کوچک و بزرگی مانند شرکت‌های فورچون 500 را در کارنامه‌ی خود دارد. او

ادامه مقاله »

آخرین کوه یخ

کامیل سیمِن کامیل سیمِن1 در سال 2003، با عکاسی از مجمع‌الجزایر سوالبار در اقیانوس منجمد شمالی توجه‌ها را به خود جلب کرد. او از آن زمان، با عکاسی از کوه‌های

ادامه مقاله »

آیا پولدارها سنگدل می شوند؟

پائول پیف1 محقق و استادیار روان‌شناسی و علوم اجتماعی و رفتاری در دانشگاه کالیفرنیاست. او مشخصاً روی نحوه‎‌ی تأثیرگذاری ثروت بر روابط بین فردی مطالعه و پژوهش می‌کند. پائول پیف

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist