گاه نامه ویکی تماس شماره 54 – ویکی تد

منتشر شده در 25 دی 1399
گاه نامه ویکی تماس شماره 54- تد شماره 2

فهرست گاه نامه ویکی تماس شماره 54 – ویکی تد

نگاهی بر آنچه در این شماره خواهید خواند

در ستایش کار و فراغت

شیما فکار

…پدر من یک ارتشی بود و سی سال، هر روز، ساعت چهار صبح از خواب بیدار می‌شد و روزی ده تا دوازده ساعت کار می‌کرد. اما هرگز در نظر ما آدم منفعل یا ملولی نیامد و همیشه جوری با آب‌وتاب از کارهایی که روی هواپیماها انجام می‌دادند تعریف می‌کرد که من و خواهرهایم همیشه فکر می‌کردیم عاشق کارش است. بماند که کمی که بزرگ‌تر شدیم و عقل‌مان رسید، فهمیدیم همیشه رؤیای پزشک شدن در سر داشته و حتی در کنکور پزشکی هم قبول شده، اما چون امکان پرداخت هزینه‌ی دانشکده‌ی پزشکی را نداشته، از فرصت پزشک شدن محروم شده و یادآوری این ناکامی هنوز که هنوز است، او را آزرده‌خاطر می‌کند.اما انگار پدران ما خیلی خوب بلد بودند که به رغم ناکامی‌ها و سرخوردگی‌ها و بر باد رفتن آرزوهایی که در جوانی در سر داشتند، شغلی را انتخاب کنند و ۲۰ سال و ۳۰ سال به همان کار ادامه دهند. ما کم‌تر شبیه پدران‌مان هستیم. ما بیشتر دل‌مان می‌خواست کارفرمایان از پیروان سفت و سخت راسل بودند و به تأسی از او، ساعات کاری‌ ما را به چهار ساعت در روز تقلیل می‌دادند. ما هر روز آماده‌ایم که کارمان را رها کنیم و دنبال آرزوهای جدیدی برویم. مدام با خودمان فکر می‌کنیم آیا این همان کاری است که من باید تا آخر عمرم انجام بدهم؟ اگر کار اشتباهی را انتخاب کرده باشم چه؟ آیا کار باید خوشایند و معنادار باشد؟ آیا کار باید همان تفریح‌مان باشد؟ آیا باید عاشق کارم باشم؟…

جان سخت ها را استخدام کنید!

رجینا هارتلی | گروه مترجمان تماس

…شرکت شما دنبال فردی برای یک موقعیت شغلی خالی است. فرم‌های درخواست از راه می‌رسند و نامزدهای واجد شرایط مشخص می‌شوند. اکنون نوبت انتخاب است. فرد الف: فارغ‌التحصیل یکی از برترین دانشگاه‌های خصوصی آمریکا با معدل بالا، رزومه‌ی بی‌عیب و نقص، توصیه‌نامه‌های عالی. همه‌چیز درست به نظر می‌رسد. فرد ب: فارغ‌التحصیل یک مدرسه‌ی دولتی، تعداد قابل توجهی تغییر شغلی و از این شاخه به آن شاخه پریدن، و شغل‌های عجیبی مانند صندوقدار و پیشخدمتِ آوازه‌خوان. اما به خاطر داشته باشید که هر دو واجد شرایط هستند. خب، از شما می‌پرسم: کدام را انتخاب می‌کنید؟من و همکارانم اصطلاحات بسیار رسمی‌ای را، برای توصیف دو دسته‌ی متمایز نامزدها، ابداع کردیم. ما به الف می‌گوییم «قاشق نقره‌»، کسی که آشکارا همه‌ی امتیازها را داشته و پیش به سوی موفقیت می‌رود. و به ب می‌گوییم «جان‌سخت»، کسی که مجبور بوده، برای رسیدن به همان نقطه، با حریف‌های بسیار قَدَری بجنگد. شما همین الآن شنیدید که یک مدیر منابع انسانی به افراد القابی همچون قاشق نقره و جان‌سخت داد که از نظر سیاستِ کاری درست نیست و کمی پیش‌داورانه به نظر می‌رسد. اما اجازه بدهید پیش از آنکه گواهی منابع انسانی من را باطل کنند، ماجرا را توضیح بدهم…

چگونه بین کار و زندگی تعادل برقرار کنیم؟

نایجل مارش | شیما فکار

…من فکر کردم برنامه‌ی امروز را با یک درخواست ساده شروع کنم. از همه‌ی شما می‌خواهم یک لحظه مکث کنید آدم‌های سست‌عنصر بدبخت، و زندگی فلاکت‌بارتان را ارزیابی کنید! خب، این همان نصیحتی بود که در قرن پنجم، سنت بندیکت به پیروان مبهوتش کرد؛ نصیحتی که من در چهل سالگی، تصمیم گرفتم به آن عمل کنم. تا آن زمان، من به‌اصطلاح، آدم جنگ‌طلبی بودم. زیاد می‌نوشیدم و غذا می‌خوردم، زیاد اضافه‌کاری می‌کردم و به خانواده‌‌ام تقریباً اهمیتی نمی‌دادم.تصمیم گرفتم تلاش کنم و زندگی‌ام را عوض کنم. به‌ویژه، تصمیم گرفتم به مسئله‌ی تعادل بین کار و زندگی بپردازم. بنابراین، از کارم درآمدم و یک سال را در خانه، با همسر و چهار فرزندم گذراندم. همه‌ی آن چیزی که من در آن یک سال از تعادل بین کار و زندگی آموختم، این بود که برقراری تعادل بین کار و زندگی، وقتی بیکار بودم، خیلی آسان بود! مهارت چندان مفیدی نبود، مخصوصاً وقتی پول آدم تمام بشود.پس برگشتم سر کارم و این هفت سال را صرف مطالعه و نوشتن درباره‌ی تعادل بین زندگی و کار کردم. امروز می‌خواهم چهار دیدگاهم در این باره را با شما درمیان بگذارم…

دورکاری خوب است، به شرطی که …

دیوید بورکوس | شایا شهوق

…دورکاری جواب می‌دهد.معلوم شده چالش واقعی این است که نگذاریم افراد بیش‌ازحد کار کنند و به آن‌ها کمک کنیم که با فرسودگی شغلی که می‌تواند افزایش بهره‌وری کوتاه‌مدت را به یک زوال بلندمدت تبدیل کند، مبارزه کنند.من یک روانشناس سازمانی هستم که نزدیک به یک دهه است روی شرکت‌هایی مطالعه می‌کنم که در زمینه‌ی دورکاری سرآمد هستند. همچنین، بیش از نیمی از تجربه‌ی کاری پانزده ساله‌ام را، به صورت تمام‌‌وقت، دورکاری کرده‌ام. بنابراین، بر مبنای مطالعات و تجربیات خودم چیزهایی زیادی درباره‌ی رفع فرسودگی شغلی یاد گرفته‌ام.چهار راهکار وجود دارد که می‌توانید به کمک آن‌ها، فرسودگی ناشی از دورکاری را کنترل کنید: …

گاه نامه ویکی تماس شماره 54 - ویکی تد 1 - 57354
گاه نامه ویکی تماس شماره 54 - ویکی تد 2 - 57354

مجله اینترنتی ویکی تماس

شماره 54 – ویکی تد
نسخه کامل گاه‌نامه را از اینجا تهیه نمائید

چگونه زوج های شاغل می توانند حامی هم باشند؟

جنیفر پترایگلیری | گروه مترجمان تماس

…طرح کردن بحث کار، زمانی‌که عاشق می‌شویم، شاید کمی عجیب به نظر برسد. ولی ما غالباً به این فکر می‌کنیم که این عشق با زندگی ما چه خواهد کرد و کار و حرفه‌ی ما بخش بزرگی از این زندگی هستند.همه‌ی زوج‌های شاغل با انتخاب‌های دشواری روبه‌رو هستند و ممکن است احساس کنند که بُرد یکی متضمن باخت دیگری است. به یکی از زوج‌ها پیشنهاد کار در شهری دیگر داده می‌شود و بنابراین، دیگری مجبور می‌شود شغل خود را ترک کند و دوباره از نو شروع کند. یکی از زوج‌ها وقت بیشتری برای مراقبت از بچه‌ها می‌گذارد و کارش را به تعویق می‌اندازد تا دیگری بتواند دنبال یک ترفیع مهیج برود. یکی به دست می‌آورد و دیگری از دست می‌دهد. درحالی که بعضی از این زوج‌‌ها از انتخاب‌های‌شان راضی به نظر می‌رسند، دیگران به تلخی از انتخاب‌های خود پشیمان‌اند. چه چیزی موجب این تفاوت‌ها می‌شود؟من هفت سال گذشته را صرف مطالعه‌ی زوج‌های شاغل کرده‌ام و فهمیده‌ام مسئله آن چیزی نیست که آن‌ها انتخاب می‌کنند، بلکه نحوه‌ی انتخاب آن‌هاست که مهم است. مسلم است که ما نمی‌توانیم شرایط را کنترل کنیم و گزینه‌های‌مان محدود است. اما زوج‌ها با همین گزینه‌هایی که در اختیار دارند، چگونه می‌توانند انتخاب‌های درستی بکنند؟…

در اوقات فراغت تان به کار فکر نکنید

گای وینچ | گروه مترجمان تماس

…از وقتی نوجوان بودم، می‌خواستم روانشناس بشوم و سال‌ها این هدف را دنبال کردم. به محض این که مدرک گرفتم، مطب خصوصی خودم را افتتاح کردم. این کار، بدون اینکه حتی یک روز در بیمارستان یا کلینیک کار کرده باشم، حرکت مخاطره‌آمیزی بود. اما ظرف یک سال، مطبم خیلی خوب راه افتاده بود و بیش از هرقت دیگری پول درمی‌آوردم. البته، من در همه‌ی زندگی‌ام یک دانش‌آموز تمام‌وقت بودم. من می‌توانستم در مک‌دونالد کار کنم و بیشتر از هر وقت دیگری پول دربیاورم.در آن سالِ بخصوص، یک جمعه شبی در ماه جولای بود. من تا خانه، به سمت آپارتمانم، قدم زدم و با همسایه‌ام که دکتر اورژانس بود، وارد آسانسور شدم. آسانسور بالا رفت، سپس به لرزه افتاد و بین طبقات متوقف شد. و مردی که راه امرار معاش زندگی‌اش، سروکار داشتن با شرایط اضطراری بود، شروع کرد به فشار دادن دکمه‌ها و کوبیدن به در و می‌گفت: «این کابوس من است، این کابوس من است!» و من هم با خودم می‌گفتم: «این هم کابوس من است.»بعد از آن، خیلی حس بدی داشتم. چون من نترسیده بودم و می‌دانستم چه بگویم که او را آرام کنم. فقط خسته‌تر از آن بودم که بخواهم چنین کاری بکنم. چیزی برای ارائه کردن نداشتم و همین من را آشفته کرده بود. به رغم همه‌‌چیز، من بالأخره به رؤیایم رسیده بودم، پس چرا خوشحال نبودم؟ چرا آنقدر احساس فرسودگی می‌کردم؟…

مسیر بازگشت به کار، پس از سال‌ها وقفه شغلی

کارول فیشمن کوهن | گروه مترجمان تماس

…من به افرادی که پس از یک وقفه‌ی شغلی به سر کار خود برمی‌گردند، می‌گویم «دوباره آغازکنندگان». این‌ها کسانی هستند که به خاطر نگهداری از سالمندان یا کودکان، دنبال کردن علاقه‌ی شخصی یا به خاطر درمان بیماری‌شان، شغل خود را برای مدتی کنار گذاشته‌اند. تمام انواع تغییر شغل‌ها هم ارتباط نزدیکی با همین موضوع دارند: جانبازان، همسران نظامی‌، بازنشستگانی که بعد از بازنشستگی سر کار دیگری می‌روند یا مهاجرانی که به کشورشان برگردانده می‌شوند.برگشتن به کار پس از یک وقفه‌ی شغلی، به علت قطع ارتباط بین کارفرما و دوباره آغازکنندگان، دشوار است. کارفرمایان استخدام افرادی را که در رزومه‌‌شان وقفه‌ی کاری دیده می‌شود، پیشنهادی با ریسک بالا می‌بینند و افرادی که در کارشان وقفه داشته‌اند، ممکن است به توانایی‌های خود برای یک شروع دوباره، شک کنند. به‌ویژه، اگر مدت زمان زیادی از کار فاصله گرفته باشند. این قطع ارتباط [بین کارفرما و آغازکنندگان] مشکلی است که من تلاش می‌کنم به حلش کمک کنم…

غمگین و بیکار در قرنطینه

گای وینچ | گروه مترجمان تماس

…وقتی در ماه مارس قرنطینه شروع شد، من کارم را در رستوران، در سِمَت پیشخدمت، از دست دادم. دو هفته پیش، صاحب رستوران به ما ایمیل زد و گفت رستوران برای همیشه بسته شده و حتی اگر محدودیت‌ها هم برداشته شود، دوباره باز نمی‌شود.می‌دانم باید دنبال کار دیگری باشم. اما هنوز این کار را نکردم، چون واقعاً گزینه‌ی زیادی وجود ندارد. من در شهر نیویورک زندگی می‌کنم و بیشتر رستوران‌ها بسته هستند. آنهایی هم که سرانجام فضای داخلی‌شان باز می‌شود، کارمندان سابق خودشان را برمی‌گردانند.من ۲۳ سالم است و پیشخدمتی رستوران تنها تجربه‌ی کاری من است. بنابراین، کسی من را برای کار دیگری استخدام نمی‌کند. من فقط یک مدرک کاردانی از یک کالج منطقه‌ای دارم و هیچ مهارت شغلی دیگری ندارم. برای همین هم، کاملاً به‌هم ریخته‌ام و واقعاً می‌ترسم.می‌دانم باید تلاش کنم که یک راهی پیدا کنم، اما حتی نمی‌دانم باید از کجا شروع کنم. احساس می‌کنم برای افرادی مثل من، هیچ امیدی برای پیدا کردن کار وجود ندارد.آیا همین حالا باید شهر را ترک کنم و برگردم با پدرم در میدوست زندگی کنم؟ حتی اگر ترک شهر قلبم را بشکند و احساس کنم یک شکستخورده‌ی مطلق هستم؟ من می‌خواهم بمانم، اما چطور می‌توانم به تلاش خودم ادامه بدهم تا موفق شوم، وقتی این کار اساساً ناامیدکننده است؟…

پیشنهاد سردبیر

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist