گاه نامه ویکی تماس شماره 95 – ویکی تد

منتشر شده در 10 اسفند 1399
گاه نامه ویکی تماس شماره 95- تد شماره 5

فهرست گاه نامه ویکی تماس شماره 95 – ویکی تد

نگاهی بر آنچه در این شماره خواهید خواند

مصائب و دستاوردهای نیمی از جمعیت جهان

شیما فکار

برای نوشتن از زنان، باید شش دانگ حواست به تک‌تک کلماتی که به کار می‌بری باشد. چون هر کلمه ممکن است بار معنای دیگری پیدا کند. حتی ساده‌‎ترین کلماتی که ممکن است افراد در متن دیگری، به سادگی از کنارشان رد شوند، وقتی پای زنان در میان باشد، می‌تواند حرف و حدیث‌های زیادی را پیش بکشد.بدیهی است، صحبت از توانمندسازی و دفاع از حقوق زنان، خواه ناخواه با رویکردهای فمنیستی گره خورده است. اما خودِ همین کلمه‌ی «فمنیسم» یکی از چالش‌برانگیزترین کلمه‌هاست؛ نه فقط در کشور ما، که حتی در کشوری که اساساً آغازگر این جنبش بوده‌ است.بر اساس نظرسنجی‌های انجام‌شده، در خودِ آمریکا، از هر پنج زن، کم‌تر از یک نفر خود را فمنیست می‌داند. این در حالی است که تقریباً همه‌ی این زنان با تلاش‌هایی که برای برابری حقوق زنان و مبارزه با کلیشه‌های اجتماعی در مورد نقش زنان و مردان در جامعه انجام شده، موافق بوده‌اند. پرسش اینجاست که پس چرا آن‌ها علاقه‌ای نداشتند خود را فمنیست بدانند؟…

زنان جاه طلب را از شکل سرشان بشناسید!

استفانی شرلی | شیما فکار

…وقتی زندگی‌نامه‌ام را نوشتم، ناشران واقعاً گیج شده بودند. آیا این کتاب درباره‌ی من، در نقش یک کودک پناهنده بود یا زنی که یک شرکت نرم‌افزاری فناوری پیشرفته را در دهه‌ی ۱۹۶۰ پایه‌گذاری کرد ـ شرکتی که تبدیل به سهامی عام شد و در نهایت، بیش از ۸۵۰۰ نفر را استخدام کرد؟ یا در نقش مادر یک کودک اوتیستیک؟ یا نیکوکاری که این روزها، مبالغ خوبی به خیریه‌ها داده است؟ خب، معلوم شد من همه‌ی این‌ها هستم. پس بگذارید داستانم را برایتان تعریف کنم.تمام آنچه من امروز هستم، ریشه در روزی دارد که سوار قطاری در ویَن شدم؛ بخشی از برنامه‌ی جابه‌جایی کودکان که تقریباً ده هزار کودک یهودی را از اروپای نازی نجات داد. من پنج‌ساله بودم و دست خواهر نُه‌ساله‌ام را محکم گرفته بودم و خیلی تصوری نداشتم از اینکه چه اتفاقی دارد می‌افتد، انگلستان چیست و چرا من دارم به آنجا می‌روم؟من فقط به این علت زنده‌ام که سال‌ها پیش، غریبه‌های سخاوتمندی به من کمک کردند. خوش‌شانس بودم و دو برابر خوش‌شانس که بعدها، دوباره به پدر و مادر تنی‌ام رسیدم. اما متأسفانه دیگر هرگز با آن‌ها پیوند الفتی نداشتم. اما طی این هفت دهه‌ای که از آن روز تلخی می‌گذرد که مادرم من را سوار قطار کرد، من بیش از آنچه در خواب می‌توانستم تصورش را بکنم، کار انجام داده‌ام. من عاشق انگلستان، کشورخوانده‌ام هستم، با شور و تعصبی که شاید فقط کسانی که حقوق انسانی‌‌شان از دست رفته، بتوانند درکش کنند. تصمیم گرفتم برای خودم آن زندگی‌ای را بسازم که ارزش نجات دادن داشته است. و بعد، صرفاً ادامه‌اش بدهم…

دخترانتان را شجاع بار بیاورید، نه کمال گرا

رشما ساجنی | گروه مترجمان تماس

من چند سال پیش، کار واقعاً شجاعانه‌ای کردم ـ یا به زعم عده‌ای، واقعاً احمقانه. در انتخابات کنگره شرکت کردم.سال‌ها پشت صحنه‌ی سیاست، در نقش جمع‌کننده‌ی کمک‌های مالی یا سازمان‌دهنده، در امنیت فعالیت می‌کردم. اما قلباً همیشه دلم می‌خواست نامزد انتخابات شوم. یکی از زنان عضو کنگره، از سال ۱۹۹۲، در محله‌ی ما زندگی می‌کرد. او در هیچ انتخاباتی شکست نخورده بود و هیچ‌کس، حتی در یک انتخابات مقدماتی دموکرات‌ها هم، مقابل او نامزد نشده بود. اما من فکر می‌کردم این راهِ من برای ایجاد تغییر است، برای برهم زدن وضع موجود. با این حال، نظرسنجی‌ها داستان بسیار متفاوتی می‌گفتند. ناظران انتخاباتی به من می‌گفتند که شرکت در انتخابات دیوانگی است و هیچ راهی نیست که بتوانم برنده شوم.با این حال، من این کار را کردم و در سال 2012، به تازه‌وارد انتخابات کنگره‌ی شهر نیویورک تبدیل شدم. قسم خورده بودم که می‌خواهم برنده شوم. من از حمایت نیویورک دِیلی نیوز برخوردار بودم، وال استریت ژورنال در روز انتخابات عکس‌هایم را منتشر کرد و CNBC آن انتخابات را یکی از پرشورترین رقابت‌های کشور خواند…

اینفوگرافیک؛ حمایت از زنان در مسیر موفقیت

شایا شهوق

اینفوگرافیک

گاه نامه ویکی تماس شماره 95 - ویکی تد 1 - 58050
گاه نامه ویکی تماس شماره 95 - ویکی تد 2 - 58050

مجله اینترنتی ویکی تماس

شماره 95 – ویکی تد
نسخه کامل گاه‌نامه را از اینجا تهیه نمائید

چرا زنان کمتر به سطوح بالای مدیریتی می‌رسند؟

سوزان کولانتونو | گروه مترجمان تماس

…زنان پنجاه درصد مدیریت میانی و موقعیت‌های شغلی را به خود اختصاص داده‌اند، اما درصد زنانی که در رأس سازمان‌ها هستند، حتی یک‌سوم این عدد هم نیست. خب، بعضی‌ها با شنیدن این آمار، می‌پرسند چرا تعداد رهبران زن اینقدر کم است؟ اما من به این آمار نگاه می‌کنم و اگر شما هم مانند من بر این باورید که رهبری در هر سطحی آشکار می‌شود، می‌بینید که منبع شگرف و فوق‌العاده‌ای از رهبرانی وجود دارد که در مدیریت میانی پیشرو هستند که خود پرسش دیگری را پیش می‌کِشد: چرا این‌همه زن در سطح میانی در جا زده‌اند و چه اتفاقی باید بیافتد تا آن‌ها به اوج برسند؟خب، شاید برخی از شما جزو آن دسته از زنانی باشید که در سطوح مدیریت میانی هستند و می‌خواهند در سازمان‌شان پیشرفت کنند. تونیا نمونه‌ی خوبی از این دسته زنان است. دو سال پیش با او آشنا شدم. او نائب رئیس یکی از شرکت‌های فورچون ۵۰۰ بود و با حس ناامیدی عمیقی به من گفت: «من واقعاً سخت کار کرده‌ام تا حس اعتمادبه‌نفس و جسارتم را بهبود بدهم و یک برند عالی بسازم. رئیسم عملکردم را فوق‌العاده ارزیابی کرده، گزارش همکارانم از عملکرد من در سازمان نشان می‌دهد که تیم‌های من عاشق کار کردن با من هستند، هر دوره‌ی مدیریتی‌ای را که توانسته‌ام، در اینجا گذرانده‌ام. با یک مشاور فوق‌العاده کار می‌کنم و با وجود این، دو بار برای فرصت‌های پیشرفت نادیده گرفته شده‌ام. با وجود اینکه مدیرم می‌داند من مصمم هستم که رشد کنم و حتی به مأموریت‌های بین‌المللی هم علاقه‌مندم. نمی‌فهمم چرا من را نادیده می‌گیرد.»…

چگونه زنان پاکستانی کشورشان را تغییر می دهند؟

شادبیگم | گروه مترجمان تماس

…من اینجا هستم تا به شما بگویم که چگونه در پاکستان، در سطح محلی، دارد تغییراتی اتفاقی می‌افتد، چون زنان دارند جایگاه خودشان را پیدا می‌کنند.می‌خواهم همه‌ی شما را به سفر به مکانی ببرم که در آنجا بزرگ شده‌ام؛ به شمال غربی پاکستان، مکانی به نام دیر۳. دیر در قرن هفدهم بنا شد. تا پیش از ادغامش با پاکستان در ۱۹۶۹، ایالت شاهزاده بود. شاهزاده‌ی ما، نواب شاه جهان، حق پوشیدن رنگ سفید، رنگ عزت و افتخار، را برای خود محفوظ داشت، اما فقط برای خودش. او اعتقادی به آموزش مردمش نداشت. در زمان تولد من در ۱۹۷۹، فقط پنج درصد پسران و یک درصد دختران از هر نوع آموزشی برخوردار بودند. من یکی از آن یک درصد بودم.تا زمانی که بزرگ شوم، خیلی به پدرم نزدیک بودم. او داروساز است و من را به مدرسه فرستاد. هر روز که درس‌هایم تمام می‌شد، به کلینیکش می‌رفتم. پدرم مردی بی‌نظیر و رهبری مورد احترام جامعه است. او اداره‌ی یک سازمان بهزیستی را برعهده داشت و من همراهش به گردهمایی‌های سیاسی و اجتماعی می‌رفتم تا با مردان محلی، در مورد مشکلات اجتماعی و اقتصادی‌مان، گفت‌ و شنود بکنیم. با این حال، وقتی شانزده ساله‌ام شد، پدرم از من خواست که دیگر با او به گردهمایی‌های عمومی نروم. حالا، من زن جوانی بودم و جایم توی خانه بود. خیلی ناراحت شدم، اما بیش‌تر اعضای خانواده‌ام از این تصمیم خوشحال بودند. برایم خیلی سخت بود که در خانه بنشینم و مشارکت نکنم…

حس می‌کنم خدمتکار شوهرم هستم

گای وینچ | شایا شهوق

من و شوهرم ۱۴ سال است با هم آشنا هستیم و ۹ سال است که ازدواج کرده‌ایم و من احساس می‌کنم خدمتکارش هستم! او آشپزی نمی‌کند، لباس‌ها را نمی‌شوید و از انجام هر کاری که «وظیفه‌ی زنان» می‌داند، طفره می‌رود.ما درباره‌ی کمک کردنش به من، جدل‌های بی‌شماری داشته‌ایم و او، هر بار، قول می‌دهد که عوض شود. عجیب نیست که ببینی یک یا دو روز به من کمک می‌کند و دوباره، کلاً کمک کردن را کنار می‌گذارد تا دعوای بعدی.از روز اول، همیشه همه‌ی ریخت‌و‌پاش‌هایش را تمیز می‌کردم. به خودم می‌گفتم ما تازه زندگی‌مان را شروع کردیم و من از این کار لذت می‌برم. بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم منِ بیست‌ساله چیزهای متفاوتی از منِ بالای سی‌ساله می‌خواست و من از شوهر خودم بزرگ‌تر شده‌ام.چند هفته است لباس‌ نشُسته‌ام و تمیزکاری نکرده‌ام تا ببینم تسلیم می‌شود یا نه، اما آخرش می‌روم و همه‌ی کارها را انجام می‌دهم، چون نمی‌توانم به‌هم‌ریختگی را تحمل کنم. اینکه برای هیچ کاری انگیزه ندارد، دلسردم می‌کند. این موضوع به رابطه‌ی زناشویی ما هم لطمه زده است.مدام احساس می‌کنم قدر من را نمی‌داند. ترکش نکرده‌ام، چون واقعاً دوستش دارم. اما در این مرحله، فکر می‌کنم باید ترکش کنم تا متوجه شود که من چقدر کار می‌کنم. خانواده‌ام از او خوششان نمی‌آید، برای همین نمی‌توانم با آن‌ها درباره‌اش حرف بزنم…

پیشنهاد سردبیر

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist