آیا اجرای تئاتر در ایران امروز (دوران پاندمی) یک ضرورت است؟

برای رسیدن به پاسخی روشن، باید کلماتی از این سوال را شکافت و به‌دنبال درک بهتری از آن‌ها شروع به بررسی کرد. ممکن است هر وجه از کلمات، حوزه‌های وسیعی از پژوهش را طلب کند و به‌صورت نامتناهی در داخل هر کدام از مباحث، پرسش‌های وسیع دیگری ایجاد شود. برای جلوگیری از این آشفتگی، و برای آن‌که بتوانیم به دیدگاهی روشن برسیم، با نگاهی کل‌نگر به اجزا پیش خواهیم رفت. در ابتدا باید بیان شود که تئاتر چیست؟ برای پاسخ به چنین پرسشی می‌توان به تاریخ تئاتر رجوع کرد. در یونان باستان مجموعه‌ای از انسان‌ها در فضاهایی مشخص، و در ارتباطی مستقیم با طبیعت اطراف‌شان، که در اختیار همگان بود (در اختیار بودن از لحاظ حضور، نه از لحاظ جایگاه)، دور هم جمع می‌شدند و افرادی داستان‌های متناسب با زمان و اندیشه‌ی آن مردمان والا را اجرا می‌کردند. در این‌جا قصدی برای ورود و بیان تاریخ ایجاد و دلایل وجود بازیگر اول (قهرمان)، ماسک، بازیگر دوم، دیالوگ و … وجود ندارد، چرا که کمک شایانی در پاسخ‌گویی به سوال اصلی موردنظر نمی‌کند. تئاتر، اتفاقی بود که برایِ و در میانِ انسان‌ها شکل گرفت. اتفاق ویژه‌ی چنین رویدادی، ارتباطات و به‌واسطه‌ی این پیشرفت‌های ارتباطی، درک بالاتر انسان از خود و دیگری بود و این اتفاق موجب ایجاد گفتمان و طرح اندیشه‌ها می‌شد. گفتمان و انتقال اندیشه‌ها، اتفاق جادویی و مهم این هنر بود، هنری که برای انجام‌اش حضور دیگری و برقراری حداقل یک ارتباط انسانی، ضروری بوده است. بدیهی است که از وجهی دیگر در تئاتر، علاقه به دیده‌شدن وجود داشته است، اگر چه بر سر این موضوع در طول تاریخ تئاتر اختلاف‌نظرهایی وجود دارد، اما نمی‌توان به‌کلی منکر آن شد چرا که می‌دانیم چنین علاقه‌ای از همان ابتدا که انسان بدوی خود را در رودخانه‌ها نگاه می‌کرد، با انسان بوده و هم‌چنان هم در اشکال مدرن خودش وجود دارد.
باید دید که تئاتر از نقطه‌ی آغازش، جدا از آن‌چه که تا به حال گفته شد، به‌دنبال چه بوده است؟ پیتر بروک در گفت‌و‌گو با یرژی گروتوفسکی، دلیل این نوع خاص از خلق کردن را بسیار کوتاه و مشخص بیان می‌کند: سرگرمی و آمورش. پس به‌صورت بسیار خلاصه و ساده اشاره شد که تئاتر از کجا، به چه شکل و با چه ویژگی‌هایی و نهایتاً به‌دنبال چه اهدافی به‌وجود آمده است که تمام این‌ها می‌توانند دلایل بودن و مهم بودن تئاتر باشند؛ موضوعاتی که تئاتر را تبدیل به یک ضرورت مهم و عاملی قدرت‌مند در راستای انتگراسیون (ادغام و هم‌بستگی) و تقویت روحیه‌ی تجمیع انسان‌ها در کنار یک‌دیگر کرده است. تئاتری که سینما نیست، زنده است، و در هر لحظه اتفاقی پویا و دوطرفه را رقم می‌زند. قابلیت‌های انتگره کردن، آگاهی دادن و کاستن از ساختارهای تبعیضی، از دلایل مهمی‌اند که موجب شده‌اند کشورهای پیش‌رفته‌تر (از لحاظ لایه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی) دو عنصر حیاتی قدرت و پول را در اختیار این هنر مهم قرار دهند، تا تئاتر به‌عنوان ابزاری بانفوذ و معتبر در میان جوامع مدرن امروزی، نقشی کلیدی بازی کند. این می‌تواند همان ضرورت عملی‌ای باشد که بزرگان این هنر، در طول تاریخ، و در سطحی بین‌المللی، از آن صحبت کرده‌اند؛ ضرورتی که اهمیت حضور فرد (خود) را در رابطه با دیگری می‌بیند و انسان را به‌عنوان موجودی روایی و تاریخی، به‌سمت آگاهی‌هایی جدید سوق می‌دهد تا به تعریف‌‎های جدیدی از خود و دیگری دست یابد. ضرورت در همان چیزی که برای وجود مکانی به‌نام جامعه، و برای وجود آگاهی هر شخص، اهمیت بسیار بالایی قائل است. برای یک هنرمند تئاتر (به‌معنای آرتیست)، هیچ‌گاه انسان‌ها اعداد نیستند، انسان‌اند؛ به‌معنای موجوداتی دارای ارزشی والا، و تنها موجودیتی که در این سیاره، تاریخ دارد و از داشتن‌اش آگاه است. پس زمانی‌که از ضرورت تئاتر صحبت می‌کنیم، از بُعد اجتماعی آن سخن می‌گوییم که مشخصاً در فضایی به‌نام جامعه، از نگاه جامعه‌شناسی و در میان جامعه‌گران، می‌تواند در راستای منافع شخصی افراد قرار بگیرد، و این یک رابطه‌ی دوطرفه میان دو دیدگاه متضاد است. حال با این تعاریف، باید دید تئاتر، نسبت به چیزی که هست، چیزهایی که دنبال می‌کند و دلایل ضرورت‌اش، آیا به‌راستی در چنین شرایط وخیمی، یک ضرورت است؟
موجودیت تئاتر ایران به‌عنوان یک رکن بسیار تضعیف‌شده، در شاکله‌اش دچار سیستم مرکز-پیرامون است، به‌شکلی که حتی قدرت مکالمه و نیروی تجمیع در میان خود تئاتری‌ها تضعیف شده است. وقتی همه ساکن حومه هستند، دیگر کم‌تر کسی به نفع جمعی می‌اندیشد. حتی شاید لذتی هم از آن نبرد یا درکی از آن لذت نداشته باشد، بلکه فقط برای ساختن یک مرکز پوشالی، تلاشی واهی کند، و به‌دنبال چنین هدفی، در هر شرایطی، در جست‌وجوی کسب اعتبار و جایگاهی شخصی باشد (حال که برای دیگران نمی‌توان کاری کرد، حداقل برای خود کاری کرده باشد). این همان نوع نگاهی است که شکاف‌ها را گسترده‌تر کرده، تئاتر امروزمان را تبدیل به چنین موجود ضعیفی کرده است. با این‌همه، این بدان معنا نیست که هنرمند تئاتر نباید برای بهتر شدن شرایط فردی و اجتماعی‌اش تلاش کند. او دارای بینشی روشن به‌سمت دموکراسی و آزادی بیان است، اما باید دید که در چنین شرایطی، تلاش‌های انجام‌شده بیش‌تر در راستای ضرورت تئاتر است یا جست‌وجوی منفعت‌های شخصی. در فضای امروز تئاتر ایران، شاید به سی یا چهل اسم برسیم (این عدد می‌تواند از نگاه افراد مختلف، متفاوت باشد) که دارای تلاش‌ها و بینش‌هایی آوانگارد و مؤثر بوده‌اند. باید دید که در دوران کرونا، کدام‌یک از آن‌ها به اجراهای عمومی با حضور تماشاگر رضایت داده‌اند؟ چرا که تمرین یا کلاس‌های آموزشی، احتمالاً فضاهایی قابل‌کنترل‌ترند، اما تماشاگر تئاتر هیچ‌گاه در کنترل کامل گروه اجرایی نیست. پاسخ روشن است، شاید کم‌تر از انگشتان یک دست. برای آرتیست، که ارزش وجودی انسان بودن را درک کرده، حیات حتی یک انسان دارای ارزشی والاست، چرا که اگر غیر از این بود، هیچ‌گاه به چنین مرحله‌ای از تکامل اندیشه دست نمی‌یافت. وقتی کارخانه‌ای در حال ورشکستگی است، به احتمال زیاد، آنانی‌که بیست سال از عمر و روزهای جوانی‌شان را در آن‌ گذرانده‌اند، نسبت به آنانی که به‌تازگی به کارخانه پیوسته‌اند، دست و پای بیش‌تری خواهند زد. بر همین قیاس، اگر تئاتر در چنین شرایطی یک ضرورت باشد، غیاب این میزان از حامیان اصلی آن، اتفاقی عجیب و باورنکردنی است. از سویی دیگر این سوال از گروه‌هایی که تصمیم گرفته‌اند قدرت انتگره کردن تئاتر را حتی در چنین شرایط پیچیده‌ای افزایش دهند و احتمال موفقیت در تجمیع را قوی‌تر کنند، قابل‌طرح است که چرا جز چند مورد معدود، کسی تئاتر را از دلِ گورستان‌هایِ تاریکِ سالن‌هایِ اجرا بیرون نکشید تا آن‌را در شرایطی امن‌تر، سالم‌تر و همگانی‌تر به‌اجرا بگذارد. آیا اجرا در سالن‌های کوچک و سربسته و مملو از خطرات احتمالی برای جان انسان‌ها هم، بخشی از ضرورت تئاتر است؟ یا گاه تنها ناشی از شور و شوق کسانی است که مدت‌ها پشت درهای بسته مانده‌اند و به‌دنبال فرصتی برای اجرا در سالن رویاهایشان بوده‌اند؟ مگر زادگاه تئاتر آن‌طور که در ابتدا اشاره شد، آغوش طبیعت نبوده است؟ پس چرا برای توجه به ضرورت تئاتر هم که شده، حداقل در چنین شرایطی، به زادگاهش رجوع نشد؟ چرا بر سر این رجعت طلایی تجمیعی صورت نگرفت و برای تحقق آن تلاشی نشد؟ این‌که اجازه‌ی این کار را نداشتیم، برای کسی که در چنین شرایط وخیمی به‌دنبال ضرورت تئاتر، به همان معنای حقیقی آن است، دلیل کافی و مقبولی نخواهد بود. در شرایطی که همگان، نه برای شکل دادن به اجتماعی قدرت‌مند، که در مناطق گوناگون حومه‌ای، به‌دنبال نشان دادن خودشان هستند، شور و شوق دیده‌شدن در هر فرد یا گروهی قابل‌درک و طبیعی است. در جایی‌که در حومه، همگان گرسنه‌ی بیان خودند، این سوال مطرح نیست که چرا افرادی در جست‌وجوی قسمتِ گوشتی‌ترِ لاشه‌یِ یک گوسفند هستند، سوال این است که چرا به پرورش دام نمی‌اندیشند تا همه با خیالی راحت به آن‌چه جست‌وجو می‌کنند، دست بیابند؟ موقعیتی که تنها می‌تواند از پی افکندن بنیان‌های قوی اجتماعی حاصل ‌شود. چرا چنین دغدغه ای وجود ندارد؟ حداقل در میان تئاتری‌ها، که وظیفه‌شان یا به بیان بهتر، دغدغه‌شان پرورش و هم‌چنین تلاش برای موفقیت در انتگراسیون است. حتی در جشنواره‌هایمان هم این مسئله به‌خوبی روشن است، روز به روز کفه‌ی رقابت و امتیازطلبی سنگین‌تر، و در برابر آن کفه‌ی مسائلی هم‌چون رفاقت، شکوه هنری و گفتمان، سبک‌تر می‌شود، گویی یادمان رفته باشد که اساس تمام این رقابت‌های خوب و جمع شدن‌ها برای چیست. به‌نظر می‌رسد در جایی‌که شخص آرتیست خودش انتگره نشده، ابتدا لازم است همدلی میان تئاتری‌ها و سپس میان آن‌ها با دیگر اقشار، صورت پذیرد تا آرتیست‌ها از اساس این امکان را بیابند تا به‌سمت جایگاهی مناسب در قلب اجتماع‌شان حرکت کنند، آرتیستی که واژه‌ی مردم حتی در عمق تنهایی هم برایش بسیار ارزشمند است، چرا که به ارزش حقیقی این مهم پی برده است.
عمده کارهای اجراشده در دوران پاندمی، آدم را بیش‌تر به یاد همان انسان بدوی‌ای می اندازد که با تعجب تمام به تصویر خودش در آب رودخانه‌ای زلال نگاه می‌کرد. در این‌که به آب رودخانه نگاه کنیم مشکلی وجود ندارد، حتی در این‌که بخواهیم در حومه‌ی خود امتیازاتی به‌دست بیاوریم می‌تواند قابل پذیرش و درک باشد، اما این‌که از ضرورت تئاتر بگوئیم بی‌آن‌که معنای اصیل آن‌را مد نظر داشته باشیم، اتفاق تلخ‌تری‌ است. شاید اگر لازم است تئاتر از روی ضرورت‌اش در چنین دورانی وجود داشته باشد، باید در تناسب با دوران، با آن به‌عنوان یک فرصت مواجه شد و اجرای تئاتر را به‌جای سالن‌های کوچک و سربسته و پُرخطر، بیش‌تر در خیابان‌ها، فضاهای باز و غیرمسقف و پارک‌های عمومی سامان داد و امکان و موقعیت چنین اجراهایی را فراهم کرد. شاید لازم است از آن اعتبارِ احتمالی که اجرا در برخی سالن‌ها برای اشخاص ایجاد می‌کند، چشم پوشید، چرا که جست‌وجوی صرف چنین اعتباری به هر قیمت، از قِبَل هنری مثل تئاتر که به اعتلای انسان می‌اندیشد، آن هم در موقعیتی کاملاً در تقابل با آن، می‌تواند خواسته‌ای نابه‌جا باشد.

آخرین مقالات منتشر شده

نام نمایشنامه، دروازه ورود به متن

در نوشتار پیشین، شگردهای نام‎گذاریِ نمایش‌نامه‎ها بر اساسِ نامِ شخصیت‎های اصلی، مورد بحث قرار گرفت و نمونه‎های متعدد آن از آغاز تراژدی‎های یونانی تا دوره‎ی معاصر، بیان گردید. شگرد دیگری

ادامه مقاله »

نمایش نامه و مخاطب

درام، اثری ادبی است که با اجرا کامل می‌شود. تفاوت این‌ گونه‌ی ادبی با دیگر ژانرهای ادبیات، در همین نکته‌ی مهم است. نمایش‌نامه وقتی کامل می‌شود که بیان کلمات و

ادامه مقاله »

برشت، شاعری که دروازه‌های تئاتر را برای ناممکن های فرمالیستی باز کرد

برتولت برشت برای نخستین‌بار در یادداشتی به‌تاریخ فوریه‌ی 1922، اصطلاح «فاصله‌گذاری» را به‌کار می‌برد: «امیدوارم از یک اشتباه بزرگ، آن‌چه که معمولاً هنر می‌نامندش، در «بعل» و «جنگل»، پرهیز کرده

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist