اگر بخش خصوصی بتواند به‌نحوی کارآمد، در بازار تولید و عرضه‌ی یک کالای خاص، حضور داشته باشد، برخی نتایج و پیامدها از این خصوصی شدنِ تئاتر حاصل می‌شود. در این نوشتار به برخی از این ویژگی‌ها پرداخته می‌شود.
بازار مالی یک‌پارچه. یکی از تمایزهای اصلی اقتصادهای توسعه‌یافته از اقتصادهای درحال‌توسعه، آن است که در اقتصادهای توسعه‌یافته، بازارهای مالی یک‌پارچه، فعال و گسترده وجود دارد. به‌طوری‌که هرگاه تولیدکننده‌ای با توجه به وضعیت بازار و نشانه‌هایی که از آن دریافت می‌کند، تصمیم به ورود به بازار یا گسترش ابعاد فعالیت تولیدی یا بهبود تکنولوژی خود بگیرد، برای تدارک سرمایه‌ی لازم – در هر اندازه و مقیاس – با دشواری روبه‌رو نخواهد شد. در اقتصادهای توسعه‌یافته، هر کس می‌تواند سرمایه‌ی موردنیاز خود را با نرخ‌های رایج در بازار – یعنی همان نرخ‌هایی که رقبای موجود در بازار نیز با آن روبه‌رو هستند – بدون دشواری ویژه‌ای، فراهم آورد. برای آن‌که تولیدکنندگان تئاتر بتوانند بدون تبعیض، بدون ریسک غیرعادی و بدون پذیرش هزینه‌های مبادله‌ی غیرمعمول، و با نرخ‌های معمول، معقول و نزدیک به‌هم، سرمایه‌ی لازم را برای عملی ساختن تصمیم‌های اقتصادی قانونی خود فراهم آورند؛ نیاز به یک بازار مالی یک‌پارچه و گسترده وجود دارد. در این مورد یک مثال می‌آوریم. در حال حاضر برای گروه‌های تئاتر دو روش عمده برای گرفتن حمایت مالی قابل‌تصور است:
الف) اسپانسرهای بخش خصوصی
ب) یاری گرفتن از نهادهای دولتی و نیمه‌دولتی (مرکز هنرهای نمایشی، شهرداری، حوزه هنری و …)
به‌دلیل شرایطی که برای حمایت گرفتن از هر یک از این دو منبع وجود دارد، گروه‌های نمایشی برای حمایت، دارای فرصت‌های برابر نیستند. از این‌رو در حال حاضر، بازار مالی در زمینه‌ی تئاتر، یک‌پارچه نیست و نیز بخش عمده‌ای از آن، متشکل، نهادی و رسمی و بخش دیگر آن غیرمتشکل و غیررسمی است. ادامه‌ی این وضعیت می‌تواند جلویِ گسترش رقابت خلاق را در بازار تئاتر بگیرد. از این‌رو بایستی به‌سوی ایجاد یک بازار یک‌پارچه و گسترده‌ی مالی برای تئاتر حرکت کرد.
حقوق مالکیت. تدوین قانون برای تئاتر، اگر فقط با هدفِ کنترل محتوای تئاتر صورت گیرد، کاری است که در بلندمدت غیرقابل اجرا و در کوتاه‌مدت و در عمل، بسیار محدودکننده و مغایر با خلاقیت خواهد بود. اما اگر هدف از تدوین این قانون، تعریف دقیق حقوق طرفین ذی‌نفع در تئاتر باشد؛ اقدامی ضروری به‌حساب می‌آید. مطالعه‌ی گسترده‌ی مباحث و متون حقوقی موجود در کشورهایی که در آن‌ها تئاتر به‌صورت یک صنعت گسترده عمل می‌کند، می‌تواند الهام‌بخش نگارش چنین قانونی باشد. افزون بر آن می‌توان با کمک دولت، یک واحد حقوقی تأسیس کرد که مشاوره‌ی حقوقی را به نرخ‌های پایین در اختیار دست‌اندرکاران صنعت تئاتر بگذارد و راه‌ها و روش‌های اعاده‌ی حقوق را به آن‌ها بیاموزد.
مقابله با رانت. «رانت» و امکان «رانت‌جویی» یکی از مواردی است که امکان شکل‌گیری بخش خصوصیِ کارآمد متکی به خود را در بازار تئاتر کاهش می‌دهد. در تاریخ نظریه‌ی اقتصاد، برای نخستین بار رانت، به‌عنوان پرداخت به عوامل تولیدی که عرضه‌ی آن‌ها ثابت بود، به‌کار رفت. چون در شرایطِ ثابت بودن عرضه‌ی یک عامل تولید، منحنی عرضه‌ عمودی است و در نتیجه اگر قیمت آن عامل تولید در حد صفر یا بیش‌تر از آن باشد، در عرضه‌ی عامل تولید، تفاوتی ایجاد نمی‌شود. بنابراین به هر مقداری بیش‌تر از صفر که به آن عاملِ تولید پرداخت شود، «رانت» گفته می‌شود. بر اساس آن‌چه گفته شد در آغاز، رانت به «امکانات بالقوه‌ی کسب درآمد ناشی از وجود نوعی محدودیت یا ثابت بودن عرضه» اطلاق می‌شد. اما محدودیت عرضه‌ی یک عامل تولید (مثلاً تسهیلات ساخت سالن‌های خصوصی)، فقط یکی از انواع محدودیتی است که برای دارنده‌ی آن عامل تولید محدود، یا دارنده‌ی اختیار و قدرت ایجاد محدودیت، امکانی بالقوه جهت کسب درآمد ایجاد می‌کند. بنابراین، کسب درآمد نه‌تنها از راه مشارکت یک عامل تولید در فعالیت تولیدی، که به‌واسطه‌ی داشتنِ قدرتِ سلبِ اختیار از دیگران نیز امکان‌پذیر است. در یک معنای کلی، هر درآمدی که فرد کسب می‌کند و بیش از درآمدی است که در حالت رقابت کامل می‌توانسته کسب کند، می‌تواند ذیل عنوان «رانت»، طبقه‌بندی شود. از این‌رو هر عاملی که موجب شود ساختار بازار تئاتر (شامل تولید نمایش، بهره‌وری از سالن نمایش، استفاده از اسپانسر و …) از صورت ساختار رقابتِ کامل، خارج شود، می‌تواند سرچشمه‌ی پیدایش رانت شود. بنابراین می‌توان با فهرست کردن مشخصات بازار رقابت کامل تئاتر، به فهرستی از عوامل نقض‌کننده‌ی آن و به دیگر سخن، عوامل ایجادکننده‌ی رانت، دست یافت.
این عوامل را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:
1. عواملی که موجب کاهش عرضه‌کنندگان (هنرمندان تئاتر) و تقاضاکنندگان (تماشاگران) در بازار شده و باعث می‌شود که عرضه‌کنندگان یا تقاضاکنندگان محدودی بتوانند بر قیمت بازار اثری تعیین‌کننده داشته باشند.
2. عواملی که ورود یا خروج آزاد به بازار را مانع شده و تحرک کامل را غیرممکن می‌کنند.
3. عواملی که امکان برخورداری طرفین بازار (عرضه‌کننده و تقاضاکننده) را از اطلاعات کامل از میان می‌برند. هر عاملی که موجب غیر شفاف شدن قیمت و هزینه‌ی استفاده از عوامل تولید یا محصول نهایی شود، در این گروه طبقه‌بندی می‌گردد.
4. عواملی که موجب «ویژه» شدن بخشی از تولیدات نمایشی می‌شود و به آن‌ها وضعیتی متمایز از دیگران می‌بخشد نیز، می‌تواند به پیدایش رانت منجر گردد.
همان‌طور که روشن است گرچه ظاهراً از میان بردن همه‌ی عوامل ایجادکننده‌ی رانت در تئاتر امکان‌پذیر نیست، اما می‌توان برخی از آن‌ها را کاهش داد و حتی از میان بُرد. در حال حاضر بخشی از اهالی تئاتر به امکاناتی دسترسی دارند که در اختیار سایرین نیست. دسترسی به لوازم و امکانات نهادها، پشتوانه‌ی مالی برای تولید نمایش‌های پرهزینه و مواردی دیگر، از نمونه‌های چنین فرصت‌هایی هستند. در نگاه اول ممکن است وجود فرصت‌های غیرمعمول (رانت) و تبعیض‌گونه بیش‌تر یک مسئله‌ی فرهنگی یا سیاسی تلقی گردد. اما واقعیت این است که وجود رانت‌های مختلف می‌تواند منجر به پیامدهای مهمی در عرصه‌ی اقتصادی شوند. مهم‌ترین پیامد رانت‌ها آن است که افراد خلاق و پرتوان را از عرصه‌ی تولید و ارائه‌ی دست‌آوردهای تازه‌ی نمایشی به جامعه، دور گرداند و نیروی آن‌ها را در زمینه‌ی یافتن رانت‌ها، به مصرف برساند. نتیجه‌ی این وضعیت، هم کاهش کیفیت آثار نمایشی و هم، کاهش کارایی اقتصادی خواهد بود. تلاش برای غیرشخصی کردن روابط و توزیع منابع و امکانات و تلاش برای تعریف استانداردها و شاخص‌های کمّی و قابل‌اندازه‌گیری می‌تواند از جمله گام‌های مناسب در جهت حذف رانت‌ها به‌حساب آید.
ایجاد تشکل صنفی. عرصه‌ی تئاتر نیز مانند سایر عرصه‌ها، محل برخورد خواسته‌های مغایر با یک‌دیگر است. همیشه این امکان وجود دارد که منافع دو طرف از فعالین هر تولید تئاتری، در مقابل یک‌دیگر قرار گیرد. مثلاً بازیگر و کارگردان؛ کارگردان و نمایش‌نامه‌نویس؛ تهیه‌کننده و نهادهای نظارتی دولت و … . در چنین مواقعی برخی از قدرت چانه‌زنی بیش‌تری در اقناع – یا اجبارِ – طرف مقابل برخوردارند. نامتوازن بودن قدرت چانه‌زنی طرفین در بلندمدت، می‌تواند به حذف یا کم‌رنگ شدن حضور یکی از طرفین بینجامد. با توجه به ضرورت حضور همه‌ی دست‌اندرکاران این عرصه، باید چنان شرایطی فراهم آورد که هیچ‌یک از دارندگان منابع، احساس ریسک غیرعادی برای حضور در این عرصه نکنند. یک راهکار معقول برای این کار، ایجاد قدرت‌های هم‌سنگ از طریق متشکل کردن فعالان این عرصه است. تشکیل اتحادیه‌ی سراسری هنرمندان تئاتر با ثبت رسمی در وزارت کار این مقصود را برآورده می‌سازد.
سرمایه‌گذاری در صنعت تئاتر. تبدیل تئاتر از مجموعه‌ای از گروه‌های کوچک و بی‌ثبات، به یک صنعت قدرت‌مند، مستلزم انباشت سرمایه‌گذاری مولّد مُداوم در آن است. سرمایه‌ی موجود در عرصه‌های مختلف تولید اقتصادی را می‌توان به دو گروه عمده تقسیم کرد: سرمایه‌های مادی (فیزیکی) و سرمایه‌های انسانی. سرمایه‌های مادی را نیز می‌توان در سه گروه عمده طبقه‌بندی کرد: سرمایه‌های بالاسری اقتصادی، سرمایه‌های مستقیماً مولد اقتصادی، و سرمایه‌های بالاسری اجتماعی. منظور از سرمایه‌های مستقیماً مولد اقتصادی روشن است: بخشی از سرمایه‌های مادی که مستقیماً در تولید کالا یا خدمات (در این‌جا مثلاً تولید نمایش) نقش ایفا می‌کنند. سرمایه‌های بالاسری اقتصادی، خود مستقیماً در تولید نقش ندارند، اما شرایط را برای سرمایه‌ی مستقیماً مولد فراهم می‌آورند (مانند ساخت سالن نمایش، تأمین وسایل نقلیه عمومی برای دسترسی به این سالن‌ها و …). این نوع از سرمایه‌ها همان است که سرمایه‌های زیربنایی می‌نامیم. سرمایه‌های بالاسری اجتماعی نیز بیش از آن‌که هدف اقتصادی را دنبال کنند به‌دنبال اهداف رفاه اجتماعی هستند. برای روشن شدن تمایز میان این سه نوع سرمایه، می‌توان یک کارگاه ساخت دکور را نمونه‌ای از سرمایه‌ی مستقیماً مولد اقتصادی؛ سالن نمایش را نمونه‌ای از سرمایه‌ی بالاسری اقتصادی، و بخش‌های رفاهیِ جنبی آن‌را سرمایه‌ی بالاسری اجتماعی برشمرد. به‌طور معمول بخش خصوصی مایل است در زمینه‌ی سرمایه‌های مستقیماً مولد اقتصادی، سرمایه‌گذاری کند. در ایران، تنها خیّرین هستند که مانند بخش خصوصی در کشورهای توسعه‌یافته، در تأمین سرمایه‌های بالاسری اجتماعی (مانند ساخت مراکز آموزشی، بیمارستان‌ها و …) مشارکت فعال می‌کنند. در عرصه‌ی تئاتر باید این سه گونه سرمایه‌ی مادی را از یک‌دیگر متمایز ساخت. سرمایه‌های زیربنایی، حداقل در گام‌های نخست باید توسط دولت تأمین شود. البته می‌توان مصادیق این‌گونه سرمایه را با کمک افراد فعال در حرفه‌ی تئاتر مشخص کرد. ساخت سالن‌های تئاتر و تجهیز آن‌ها به امکانات مدرن نمایشی را می‌توان از جمله این موارد دانست. افزون بر آن بر اساس اظهارات هنرمندان تئاتر، ضعف‌های اساسی در زمینه‌ی سرمایه‌های بالاسری اجتماعی وجود دارد. فقدان مراکز درمانی و خدماتی خاص از جمله این‌هاست. می‌توان سرمایه‌گذاری مستقیماً مولد اقتصادی را بر عهده‌ی بخش خصوصی گذاشت. البته فراهم آوردن بازار مالی فراگیر و یک‌پارچه در این زمینه نیز از نقش‌های محوری موردانتظار از دولت است. در زمینه‌ی سرمایه‌گذاری انسانی، به‌طور رسمی و گسترده، تنها دولت است که می‌تواند، اقدام نماید. اما همان‌طور که تجربه‌ی دانشگاه آزاد و دیگر مراکز آموزشی غیرانتفاعی نشان داده است، می‌توان در این زمینه نیز بخش خصوصی را فعال کرد و تنها به دولت، نقش ناظر و هدایت‌کننده‌ی عمومی بخشید. البته در هر حال نمی‌توان فراموش کرد که تئاتر به هر حال یک هنر است و همان‌طور که الزاماً دانش‌آموختگان دانشکده‌های ادبیات، ادیب نمی‌شوند؛ در این‌جا نیز بسیاری از دانش‌آموختگان تئاتر نیز بازیگر، نویسنده یا کارگردان نخواهند شد. بنابراین، افزون بر رشته‌های بازیگری، کارگردانی و ادبیات نمایشی، باید رشته‌هایی مانند گریم، موسیقی نمایش، تهیه‌کنندگی تئاتر، طراحی نور و … نیز در آموزش‌ها، به‌شکل تخصصی در نظر گرفت و برای رشته‌های مستقل آن‌ها برنامه‌ریزی کرد.
بازار خارجی. مردمی که در محدوده‌ی کشور ایران زندگی می‌کنند الزاماً تنها تماشاگران نمایش‌های تولیدشده در ایران نیستند. نمایش ایرانی با وجود بسیاری محدودیت‌ها، مانند تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و …، در خارج از مرزهای کشور نیز متقاضیان بالقوه‌ی خود را دارد. ما نیز از متقاضیان جدی نمایش‌هایی هستیم که در کشورهای دیگر تولید می‌شود. همین عوامل است که مسئله‌ی واردات و صادرات نمایش را به‌صورت امری جدی مطرح می‌سازد. گیریم که در حال حاضر به‌دلایل مختلف اقتصادی، فرهنگی و …، حضورهای فرامرزی تئاتر ما، به تک‌اجراهای جشنواره‌ها محدود می‌شود. ویژگی نمایش‌های ایرانی در جشنواره‌های خارجی این است که بیش‌تر توجه خواص را به خود جلب می‌کند. این ویژگی لزوماً ناشی از کیفیت بالای این نمایش‌ها نیست. در مواقعی با توجه به تصور غالبی که از ایران وجود دارد (و به‌ویژه تصوری که از مسائل اجتماعی و مسائل مربوط به زنان، روشنفکری و … در ایران وجود دارد) نمایش‌هایی که مربوط به این‌گونه مسائل‌اند، در خارج از مرزها با استقبال مواجه می‌گردد. میزان این استقبال جدا از ادعای کارگردان‌های این آثار، که بدونِ استثنا -!- از شگفت‌زدگی خارجی‌ها از تماشای آثارشان سخن گفته‌اند، در پژوهشی مستقل قابل‌بررسی است. اما به بیان اقتصادی، مزیت نسبی نمایش‌های ایرانی در خارج از کشور، پرده‌برداری (واقعی یا خیالی) از مسائل یک جامعه‌ی «متفاوت» است. این مزیت نسبی البته نمی‌تواند پایدار باشد. داشتن یک صادرات پایدار در عرصه‌ی تئاتر، زمانی ممکن است که نمایش‌های صادراتی ایرانی از مزیتی برخوردار باشند که نمایش‌های رقیب، که بعضاً از کشورهای درحال‌توسعه دیگر می‌آیند، فاقد این مزیت بوده و یا در رقابت با آن در مرتبه‌ی پایین‌تری قرار گیرند. چنین عرصه‌هایی (عرصه‌هایی که تئاتر ایران در آن‌ها دارای مزیت نسبی پایدار باشد) کم‌تر شناخته‌شده است. اما از نظر دانش اقتصاد، تجارت خارجی در عرصه‌ی تئاتر، مانند هر صنعت دیگر امکان‌پذیر است و البته مباحث متعددی در آن موردتوجه و مطرح است که هر کدام، هم تحلیل و هم تدبیر ویژه‌ی خویش را می‌طلبند. یک روش قابل‌قبول برای دست‌یابی به بازارهای صادراتی مطمئن برای نمایش‌های ایرانی، سرمایه‌گذاری مشترک با کمپانی‌های خارجی در زمینه‌ی تولید تئاتر است. در این زمینه نیز ما با محدودیت‌هایی مواجهیم که به‌راحتی نمی‌توان بر آن‌ها غلبه کرد. در مجموع به‌نظر می‌رسد در سامان‌دهی به اقتصاد تئاتر در ایران و رفتن به‌سوی تئاتر خصوصی کارآمد، بیش از هر چیز باید بر ظرفیت‌های بازار داخلی تکیه کرد و اکنون، نمی‌توان به‌طوری پایدار بر جذب تولیدات بخش خصوصی در عرصه‌ی بین‌المللی حسابی باز کرد.

آخرین مقالات منتشر شده

تازه‌‌هـا در تئاتر

علی نصیریان در فرهنگستان هنر علی نصیریان، با حکم بهمن نامورمطلق، رئیس فرهنگستان هنر، به‌سمت رئیس گروه تخصصی نمایش و ادبیات نمایشی فرهنگستان هنر منصوب شد. در ادامه‌ی دیدارهای بهمن

ادامه مقاله »

شگردهای نامگذاری نمایشنامه

نمایش‌نامه‌نویسان همواره به‌دنبال شگردهایی برای انتخاب نامی مناسب برای نمایش‌نامه‎ی خود بوده‎اند. گاهی نام نمایش‌نامه، برگرفته از نامِ شخصیتِ اصلیِ آن بوده است، مثل «هملت» یا «مکبث» و یا «فاوست».

ادامه مقاله »

به سوی تئاتر خصوصی مطلوب

ارائه‌ی تدبیر و تجویز در هر زمینه‌ای از جمله اقتصاد تئاتر، مستلزم داشتن دو گروه از پیش‌فرض‌ها و مقدمه‌هاست. گروه اول این مقدمه‌ها به «ارزش‌ها، هنجارها و آرمان‌ها» بازمی‌گردد. برای

ادامه مقاله »

رابطه دولت و هنر

رابطه‌ی دولت و هنر در تمام جوامع بشری رابطه‌‌ای درهم تنیده و پیچیده است. این درهم برهمی دلایلی گوناگون دارد. عموماً و فارغ از نوع آن، ذات وابستگی حکومت به

ادامه مقاله »

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist