پیش به سوی توجه تماشاگر

حیات تئاتر بسته به وجود تماشاگر است. به‌دلیل حضور اوست كه سالن نمایش ساخته می‌شود، نمایش‌نامه به نگارش در می‌آید، بازیگران تمرین می‌كنند، صحنه آراسته می‌شود و … اما واكنش تماشاگر تئاتر است كه سرنوشت نمایش را مشخص می‌كند. نمایش‌نامه‌ی تازه، شبیه ظرف سفالی نپخته است. تا زمانی‌كه در مواجهه با آتش كوره قرار نگیرد، رنگ و شكل نهایی آن قابل‌تشخیص نیست. بنابراین باید اذعان كرد كه یك اجرای نمایشی تا پیش از آن‌كه به محك تجربه برنیامده و در مقابل تماشاگر قرار نگرفته است، نمی‌تواند از اعتبار نمایشی چندانی برخوردار باشد. اغلب نمایش‌نامه‌نویسان، مانند روزنامه‌نگاران، برای مصرف آنی، قلم می‌زنند. به‌طور معمول، معیار عمومی موفقیت یك نمایش‌نامه، در چگونگی وضعیت گیشه سنجیده می‌شود. البته در کشورهایی مانند ایران، با وابستگی گاه زیاد به حمایت دولت و سوبسیدهای مستقیم و غیرمستقیم (البته تنها برای برخی آثار)، درآمد حاصل از گیشه، الزاماً به‌معنای فروش سودآور نسبت به هزینه‌ها نیست. اما در صنعت تئاتر، این بدان معنا است كه نمایش‌نامه‌نویس باید به‌گونه‌ای نمایش‌نامه‌ی خود را بنویسد كه علاوه بر مخارج نمایش، سود لازم هم به‌دست آید (آثار تجربی در سالن‌های کوچک و با تولید کم‌هزینه، روال دیگری دارند).
برای جلب هر چه بیش‌تر تماشاگر، نمایش‌نامه‌نویس تحت فشار قرار می‌گیرد تا كار خود را هر چه سرگرم‌كننده‌تر عرضه كند و این فشار به مفهوم از دست رفتن بخش مهمی از اندیشه‌ها‌ی متعالی در اثر است. نمونه‌ی چنین اجباری را می‌توان در صنعت فیلم‌سازی و برنامه‌های تلویزیونی هم مشاهده كرد. تكنیك‌ها و جاذبه‌ها، غالباً به‌شكلی عوام‌پسندانه به‌كار گرفته می‌شوند و اگر هم پشتوانه‌ی فكری درخور توجهی در اثر وجود داشته باشد، در پسِ فرمول‌های كلیشه‌ای استانداردشده ناپیدا می‌ماند. نویسنده به‌طور دائم خود را موظف می‌داند كه لحظات سرگرم‌كننده و نمایشی، كه به هیچ‌كس زیانی نمی‌رساند و همه را راضی نگه می‌دارد، ایجاد كند. یادآوری این نكته ضروری است كه بسیاری از نمایش‌نامه‌نویسان بزرگ بر مشكل جلب تماشاگر فایق آمده‌اند. از آن جمله‌اند کلاسیک‌هایی چون سوفوكل، شكسپیر، مولیر، شیلر و بن‌جانسون تا بسیاری از معاصران. این نمایش‌نامه‌نویسان ضمن رعایت سلیقه‌ی عمومی، به خلق آثاری با ارزش و برجسته در ادبیات نمایشی، توفیق یافته‌اند. اما محبوبیت در میان عامه، به‌تنهایی، دلیل وجود ارزشی پایدار در اثر هنرمند نیست. چنان‌كه بسیاری از اجراهای محبوب و موفق، فاقد هر گونه ارزش پایدار شناخته شده‌اند. آمار وضعیت موجود تئاتر، این نظریه را تأیید می‌كند. در آماری آمده است که به‌عنوان نمونه، تعداد 34 نمایش‌نامه، برای مدتی طولانی بر صحنه‌های «برادوی» درخشیده است. این 34 نمایش هر كدام بیش از یك هزار اجرا داشته‌اند. در میان این آثار، هجده موزیكال و نه «كمدی فارس» وجود دارد، ولی حتی یك اثر جدی نمایشی در میان آن‌ها به‌چشم نمی‌خورد. بسیاری از داستان‌نویسان، یا هنرمندان سینما، كه شانس خود را در نمایش‌نامه‌نویسی هم آزموده‌اند، به‌دلیل عدم درك درست از نیاز تئاتر به واكنش تماشاگر، ره به جایی نبرده‌اند. تنها نویسنده‌ای می‌تواند نسبت به نیازهای تماشاگر تئاتر بی‌تفاوت باشد كه روی سخنش با عده‌ای محدود است. عقاید بسیاری نمایش‌نامه‌نویسان، خارج از فهم اكثریت است (بر فرض این‌که خودشان بدانند چه جهان‌بینی‌ای دارند)؛ یا از نمادگرایی گیج‌كننده بهره‌ می‌گیرند و یا آن‌كه بدیهیات را عرضه می‌كنند؛ اما صحنه، جایگاه مناسبی برای ماندگاری این نوع آثار نیست. البته از سویی دیگر در تاریخ نمایش می‌خوانیم که بسیاری از نویسندگان بزرگ هم به‌سبب واکنش سرد و سخت تماشاگران، متحمل ناملایمات فراوانی شده‌اند. برخوردها با نمایش‌هایی هم‌چون «مرغ‌دریایی» اثر چخوف، «اشباح» اثر ایبسن، «پیش از سپیده» اثر هاپتمن و «كسب‌وكار خانم وارن» اثر معروف شاو، از این دسته‌اند. دیگر آن‌كه بسیاری از نمایش‌نامه‌ها به‌خاطر ماهیت پیچیده‌ای كه دارند، هیچ‌گاه قادر به جذب تماشاگر (حداقل می‌توان گفت اکثریت آن‌ها) نیستند. در هر صورت حقیقت مسلم این است كه نمایش‌نامه‌نویس باید به نیازهای تماشاگر آگاهی داشته باشد تا بتواند او را در یك مجموعه‌ی جالب و پرمفهوم درگیر كند.

برای آفرینش یك اثر موفق، كه توانایی برانگیختن واكنش مناسب تماشاگر را داشته باشد، لازم است كارگردان و نمایش‌نامه‌نویس، درباره‌ی ماهیت توجه و فرآیند‌های آن، شناخت داشته باشند. «توجه» در لحظه جرقه می‌زند و «تمركز» در هر لحظه باید تجدید شود و تداوم یابد. در غیر این صورت نمی‌توانیم «توجه» خود را برای مدتی طولانی بر روی یك موضوع حفظ كنیم. معمولاً تماشاگر تئاتر با این قصد وارد سالن نمایش می‌شود كه «توجه» خود را آزادانه در اختیار نمایش قرار دهد، اما اگر نمایش خسته‌كننده و ملال‌آور باشد یا به‌صورتی یك‌نواخت ادامه یابد، به‌عبارت دیگر اگر «توجه» او به‌كار گرفته و حفظ نشود، تماشاگر راه گریز را در تخیلات خود می‌یابد. اساساً می‌توان به دو نوع توجه اشاره كرد: داوطلبانه و غیرداوطلبانه. در نوع اول تماشاگر به‌صورتی كاملاً قراردادی و از روی خواست شخصی، چشم و گوش خود را در اختیار ما می‌گذارد. اما در نوع دوم -غیرداوطلبانه-هیچ عملی به‌طور ارادی و یا آگاهانه انجام نمی‌شود و در واقع مسئله‌ی «تحریك احساسات در لحظه» مطرح است. صدای فریادی در نیمه‌شب، موقعیتی جذاب و هیجان‌آور و یا حتی توجه در لحظه‌ای كه بازیگری از روی صحنه، ما را خطاب قرار می‌دهد یا … كارگردان تئاتر می‌كوشد توجه غیرداوطلبانه‌ی ما را حفظ كند و در این راه از امكاناتی چون نور، رنگ‌های روشن، ‌حركت، تحریك عاطفی، فشار و حجم صدا و تمركز بصری ما بهره می‌گیرد. او با تنوع بخشیدن به اعمال گروهی شخصیت‌های نمایش، تغییر ریتم، ایجاد تحرك و عمل نمایشی، یك‌نواختی و ملال را از میان می‌برد و توجه تماشاگر را جلب می‌كند و در حفظ و تداوم آن می‌كوشد. مهم‌ترین و مشكل‌ترین وظیفه‌ی كارگردان، كنترل و هدایت «توجه» تماشاگر است، چرا كه یك اثر اجرایی، ماهیتاً دارای طبیعتی پیچیده و سرشار از انگیزه‌های دیداری و شنیداری است. «توجه» تماشاگر از یك شخصیت به شخصیتی دیگر و از سویی به سوی دیگر منعطف می‌شود. یك كارگردان سینما، طبعاً كنترل بیش‌تر و كامل‌تری را بر تماشاگر خود اعمال می‌كند، زیرا می‌تواند با تنظیم عدسی دوربین بر روی یك شی، یك فرد یا یك صورت، تمام عوامل ناخواسته را حذف كند و یا با بهره‌گیری از تدوین، هر آن‌چه را كه می‌خواهد به نمایش بگذارد. اما كارگردان تئاتر برای چنین تأثیرگذاری‌ای باید به‌دنبال راه‌های متفاوت‌تر و گاه مشكل‌تری باشد. بخشی از مشكلات، به لحظات اجرای نمایش در سالن، بازمی‌گردد كه باید با آن‌ها مقابله شود. مثل دیر آمدن‌ها، خش‌خش بروشورها، این پا و آن پا شدن به‌هنگام نشستن، معضل مهم نور و صدای تلفن‌های همراه، سرفه‌ها و پچ‌پچ‌ها و همین‌طور مشكلات مربوط به صحنه، از قبیل فراموشی دیالوگ، انتظارهای طولانی برای ورود برخی از شخصیت‌ها، لباس‌های ناموزون و نامناسب، گریم محو‌نشده در چهره‌ی بازیگر، دكوری كه با هر حركت تكان می‌خورد، قاب دیواری كج، انعكاس نور در چشمان تماشاگر و … در این میان برخی مسائل هستند كه به یك اجرای خاص بازمی‌گردند. از قبیل شیرین‌زبانی برخی از تماشاگران، تبدیل صحنه به میان‌پرده، كه طولانی و همراه با سروصدای بسیار انجام شود، جلوه‌های ویژه و خارق‌العاده، خنده‌های بی‌مورد و غیره. در یك تئاتر با مدیریت خوب، همه‌ی تلاش‌ها در جهت كنترل حواس تماشاگر معطوف می‌شود، «توجه داوطلبانه» به «توجه غیرداوطلبانه» تغییر شكل می‌دهد، تا تماشاگر خود را به‌طور كامل بخشی از حركت نمایشی بداند. به‌طور كلی تئاتر محصولی گروهی است. رهایی حسی و عاطفی كه در نتیجه‌ی تحریك احساسات دوجانبه‌ی بازیگر و تماشاگر روی می‌دهد، این گروه را بدل به یك اجتماع می‌كند. این مسئله دارای بعدی روان‌شناختی است. هنگامی‌كه فرد به جمع می‌پیوندد، تغییرات مشخصی در وجود وی آشكار می‌شود. فرد تا حدی هویت خود را گم می‌كند و این سبب می‌شود كه از حیثِ عاطفی پذیراتر و قابل‌انعطاف‌تر شود.

تفاوت‌های خود را با دیگران كنار می‌گذارد و به این ترتیب زودباورتر می‌شود. بنابر آن‌چه گفته شد تماشاگر هنگام ورود به سالن تئاتر، بسیاری از دل‌مشغولی‌های خود را كنار می‌گذارد و برای مدت كوتاهی، كمی راحت‌تر و آسوده‌تر، با محیط اطراف برخورد می‌كند. از دیگر ویژگی‌های حضور در جمع تماشاگران، واکنش نسبت به اموری است كه ممکن است در خلوت، توجهش را جلب نكند، یا واكنش متفاوتی را بر‌انگیزد. به‌عنوان مثال آن‌گونه كه تماشاگران به‌هنگام دیدن نمایشی كمدی می‌خندند، در اتاق پذیرایی خانه‌شان نمی‌خندند. در یك شرایط جمعی، تهدید واقعی هنگامی است كه عامی‌ترین سلیقه بر جمع و واكنش جمع چیره گردد. به‌سبب نیاز به هم‌نوایی با دیگران، آن سلیقه چون مرض به همه سرایت می‌كند. به هر حال این پدیده‌های روان‌شناسانه‌ی رفتار تماشاگر، تا حدودی عوامل تأثیرگذار را در یك نمایش روشن می‌سازند و مواردی را توضیح می‌دهند كه به باور او كمك كرده و در مقابلِ هیجاناتِ صحنه، تسلیمش می‌كنند. كسی‌كه عده‌دار مسئولیتی در یك اجرای تئاتر بوده، می‌تواند شهادت بدهد كه تماشاگر هر اجرا، با اجرای دفعات قبل و بعد، متفاوت است. مثلاً تماشاگری كه در شب تعطیل به تماشای تئاتر می‌آید، با تماشاگر شب غیرتعطیل، فرق می‌كند، یا اگر تعدادی از خانم‌های خانه‌دار تماشاگر نمایشی باشند، به‌طور قطع با قشر دانشجو تفاوت فاحش دارند. در عین‌حال هر سالن یا مكان نمایشی، تماشاگر مخصوص خود را می‌طلبد. مطمئناً تماشاگر مقیم پایتخت، با تماشاگر شهرستانی متفاوت است. حتی می‌توان گفت كه واكنش تماشاگر به‌نسبت محلی كه در سالن اشغال می‌كند، گرما و یا سرمای سالن، و حتی حس و حال وی به‌هنگام تماشای نمایش، تغییر می‌كند. نمایش‌های مختلف، تماشاگران خاص خود را جلب می‌كنند. تماشاگر یک نمایش موزیکال با تماشاگر یك نمایش مذهبی، یا كسی كه یك نمایش کمدی شبانه را برای تماشا انتخاب می‌كند، با بیننده‌ی یك تراژدی، تفاوت دارد. تئاتر، به‌عنوان یك نهاد اجتماعی، در هر زمان، نقش متفاوتی را ایفا كرده است. گاه تریبونی برای ابراز عقاید یك شخص بوده یا گاه یك ابزار تبلیغات سیاسی؛ زمانی مکانی صرفاً مفرح برای گذران اوقات فراغت، و در دوره‌ای مكانی مقدس. گاه به‌عنوان مكانی كه افراد ناباب را جذب می‌كند و زمانی به‌عنوان محل عرضه‌ی جلوه‌های شگفت‌آور. اما این امر هموراه ثابت بوده که اعتبار تئاتر بسته به تماشاگری است كه از آن حمایت می‌كند.

آخرین مقالات منتشر شده

تئاتر و جادو

او کسی است که شما را از گل آفرید … آیا برای او دو چشم قرار ندادیم و یک زبان و دو لب؟ (قرآن/ انعام/ آیه‌ی دوم/ بلد/ آیات هفتم

ادامه مقاله »

از سلول زندان تا دوشان تپه

ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی به‌مثابه‌ی دو رسانه‌ی انتقال پیام و تجربه، هر یک شیوه‌ای خاص برای ارائه خواهند یافت. چرا که رسانه، بر شیوه‌ی ارائه تأثیرگذار است. عمر کوتاه

ادامه مقاله »

تازه ها در تئاتر

موافقت دولت با برقراری بیمه‌ی بیکاری اهالی فرهنگ، هنر و رسانه سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، با اعلام این خبر، گفت: با تصویب آیین‌نامه‌ی مربوطه در هیأت وزیران،

ادامه مقاله »

تازه‌‌ها در تئاتر

انتشار اطلاعیه‌ی پذیرش عضو انجمن صنفی سراسری کارگردانان تئاتر ایران در این اطلاعیه آمده است: «به‌استناد مصوبه‌ی شماره‌ی 105569/ ت 056914 هیأت محترم وزیران، انجمن صنفی با عنوان فوق در

ادامه مقاله »

ورود / عضویت