توصیه‌هایی برای عبور از روزهای سخت

ابتلای خانوادگی به کرونا، یکی از کابوس‌های این روزها و البته یکی از واقعیت‌های روزگار ما است. این اتفاقی است که برای خانواده‌ی یکی از روزنامه‌نگاران افتاده است و او در این مطلب از زیر و بم ابتلای خود، دو خواهر و پدرش به این بیماری می‌گوید و توصیه‌های جالبی هم دارد. این مطلب را از دست ندهید:

 

  • همه‌چیز از عدم رعایت شروع شد

اواخر تعطیلات نوروز بود که یکی از نزدیک‌ترین اقوام‌مان فوت کرد. به‌دلیل نزدیکی که با خانواده‌ی مرحوم داشتیم، در مراسم تشییع، متأسفانه فاصله‌ی اجتماعی را رعایت نکردیم و کنارشان بودیم. یکی دو روز بعد، خواهرم دچار علائمی چون بی‌حالی، ضعف و ترشحات بینی شد و اول گفت: «سینوزیت من عود کرده است.» اما از آن‌جا که علائمش خیلی مشابه بیماری کرونا بود، او را به آزمایشگاه بردیم و شب، جواب تستش مثبت شد. پس اولین فردی که در خانواده درگیر شد، خواهر بزرگم بود و خدا را شکر، چون مستقل زندگی می‌کرد، بلافاصله در خانه قرنطینه شد و تحت نظر یکی از پزشکان متبحر قرار گرفت که به‌صورت تلفنی یا مجازی با او در ارتباط بود. از آن‌جا که ما با وی در ارتباط بودیم، روز سیزدهم فروردین‌ماه که از بیماری وی مطلع شدیم، تست پی‌سی‌آر دادیم، ولی نتیجه‌اش منفی شد. اما این خوشی چندان دوام نیاورد.

 

  • وقتی سرفه، ا‌مان آدم را می‌برد

یادداشت‌های خواهر بزرگ: بعد از اطلاع از نتیجه‌ی بیماری‌ام، فوراً پسر دوازده ساله‌ام را روانه‌ی خانه‌ی مادرم کردم. روز سیزدهم فروردین‌ماه بود و همه با شوخی می‌گفتند نحسی روز سیزدهم، من را گرفته است. اگر بخواهم درباره‌ی بیماری‌ام توضیح بدهم، شاید بهتر است بگویم هر روزش متفاوت از روزهای قبل و یا بعد بود. یک روز دائم عرق می‌ریختم، فردایش کف پاها و دست‌هایم به‌شدت داغ می‌شد، گویی تب داشتم؛ اما هرچه درجه می‌گذاشتم، به‌جای تب، ضعف نشان می‌داد. آب یخ روی پاهایم می‌ریختم تا بتوانم کمی استراحت کنم. روز دیگر سردرد شدید داشتم، به‌طوری‌که هر زمان از تخت بلند می‌شدم، سرم را می‌گرفتم و هر لحظه حس می‌کردم سرم در حال جدا شدن از بدنم است. زیر نظر پزشک بودم و داروهای مشخص شده را مصرف می‌کردم و طبق دستور پزشک معالجم، روز هفتم بیماری اسکن ریه دادم و خدا را شکر، درگیری ریه دیده نمی‌شد. یکی از بهترین روش‌ها برای افراد درگیر این ویروس، این است که حتماً سه چهار روز اول حسابی به خودشان برسند. از طرف خانواده‌ام هر روز سوپ و یا غذاهای گوشتی برایم فرستاده می‌شد، هر روز آب‌نمک غرغره می‌کردم، هر چه دمنوش بلد بودم را درست می‌کردم؛ هر روز، دومرتبه بخور صورت می‌دادم. هنگام خواب، بخور روشن می‌کردم. چون هم دکترم و هم سایرین که به این بیماری مبتلا شده بودند، اجماع نظر داشتند که اگر در هفته‌ی اول حسابی این نکات را رعایت کنی، درگیری ریه نخواهی داشت. اما به‌هرحال، سرفه‌های شدید امانم را بریده بود به‌طوری‌که دولادولا راه می‌رفتم. روز هفتم بیماری‌ام بود که خواهرم تماس گرفت و گفت دائم سرفه می‌کنم و تب کرده‌ام. فوراً تست داد و فردای آن روز نتیجه‌اش مثبت شد. خواهرم روانه‌ی خانه‌ی من شد تا پدر و مادر و خواهر دیگرم و پسرم از این بیماری دور شوند. بعد از اتمام دو هفته، همچنان سرفه و خلط داشتم که به مرور زمان از بین رفت. حس بویایی‌ام را هم شش روز از دست دادم و به‌تدریج برگشت؛ الان طوری هستم که بوی هر چیزی را چهار برابر حس می‌کنم. در طی این دوران، فقط یک روز سرم‌تراپی شدم و چند بار هم آمپول تقویتی زدم، ولی همه‌ی داروهای تجویز شده را در زمان مقرر مصرف کردم.

 

  • تبی که قطع نمی‌شد

روایت خواهر وسطی: دقیقاً یک هفته بعد از این‌که خواهرم مبتلا به کرونا شده بود، یک روز در محل کارم سرفه‌های خشک می‌کردم. انگار در گلو و سینه‌ام تیغ وجود داشت، حس می‌کردم گلویم زخم شده و آن را به‌حساب این گذاشتم که در غذایم فلفل بوده است. شب که به خانه آمدم، هنگام تماشای سریال در کنار خواهرزاده‌ام، حس کردم که تب دارم. تب‌سنج، تب 38 را نشان داد و فوراً خودم در اتاق را قرنطینه کردم. صبح فردای آن روز تست دادم. شب، با نتیجه‌ی مثبت وحشت‌زده شدم. به کسی غیر از خواهر بزرگم، چیزی نگفتم. ساکم را برداشتم و وسایل موردنیاز را داخلش ریختم و فوراً رهسپار خانه‌ی خواهر شدم که دوران قرنطینه را در کنار او که مبتلا بود، بگذرانم. از آن‌جا که پزشک معالج‌مان یکی بود، به ایشان که این مورد را گفتیم از ما خواست، خیلی نزدیک هم نباشیم و سرویس‌های بهداشتی و اتاق‌خواب‌های‌مان جدا باشد. به مدت چهار روز تب شدید داشتم. استامینوفن جواب نمی‌داد و ناپروکسن، معده‌ام را به‌هم ریخته بود. روز چهارم بود که پدرم تماس گرفت و از گلودرد شکایت ‌کرد و دلیل آن را هم خوردن بستنی می‌دانست. اما من و خواهر می‌دانستیم که او هم کرونا گرفته است. فردای آن روز، پدر تب کرد و با نتیجه‌ی مثبت تست مواجه شد. در این برهه بود که روحیه‌ام را از دست دادم. پدرم فردی میان‌سال با بیماری زمینه‌ای ریه بود. وی سال‌ها پیش با فلج پرده‌ی دیافراگم روبه‌رو شده و یکی از ریه‌هایش کوچک شده بود. اصلاً نمی‌دانستم چه‌کار باید بکنم؛ خاطرم هست فقط گریه می‌کردم و حال خودم هم بدتر شده بود. تبم قطع شده بود، اما صدایم گرفته بود و خلط داشتم. به‌قول خواهرم، هر روز، این بیماری به یک جای آدم می‌زد. نگرانی از حال پدر، بیماری‌ام را تشدید کرده بود. یکی دیگر از عواملی که باعث تخلیه انرژی و تشدید بیماری‌ام شد، این بود که اقوام دور و نزدیک مدام تماس می‌گرفتند و به‌جای آن‌که به من انرژی مثبت بدهند، دائم انرژی‌ام را تخلیه می‌کردند. به‌عنوان مثال، یکی تماس گرفته بود و می‌گفت همسایه‌مان را دیروز دیدم حالش خیلی خوب بود، اما امروز متوجه شدم فوت شده و دلیلش بیماری کرونا بوده است. پدر به خانه‌ی خواهرم نیامد و خودش را در اتاق قرنطینه کرد. خداوند به ما لطف ویژه‌ای داشت، چون پدرم این بیماری را سبک گرفته بود. تقریباً از هفته‌ی دوم، حالم بدتر شد. با این‌که درگیری ریه نداشتم و سرفه‌ی چندانی نمی‌کردم، بسیار بی‌حال بودم و یک شب هذیان می‌گفتم. یکی از داروها باعث شده بود که بیرون‌روی داشته باشم. موهایم دسته‌دسته در حال ریزش بود. یک شب به حدی سردرد شدید گرفتم که می‌خواستم وصیت‌نامه بنویسم، حس می‌کردم رگ‌هایی که از گردن به سرم وصل شده در حال پاره شدن هستند. روز چهاردهم باید به خانه‌ی‌ خودمان برمی‌گشتم. حال خواهرم کاملاً خوب شده بود، اما ضعف داشت. در روز چهاردهم بیماری‌ام، خواهر کوچکم تماس گرفت و گفت دائماً احساس لرز می‌کنم و گهگاهی هم سرفه؛ البته عادی است چون من همیشه در ماه یکی دو روز لرز دارم… اما من و خواهر متوجه شدیم که او هم کرونا گرفته و نتیجه‌ی تستش هم مثبت شد.

 

  • خفیف‌تر از یک سرماخوردگی ساده

روایت پدر خانواده: زمانی که متوجه شدم تست پی‌سی‌آرم مثبت شده است، به‌عنوان پدر خانواده، این حس و وظیفه را در خود دیدم که نباید روحیه‌ام را از دست بدهم. خودم را در اتاق قرنطینه کردم و دائم با دکتر ریه‌ام به‌صورت تلفنی در تماس بودم. خاطرم هست که در همان روز که مبتلا شدم، وزیر بهداشت در تلویزیون اعلام کرد موج چهارم کرونا، به‌صورت خانوادگی است و در هر خانواده شاهد مرگ یک نفر هستیم؛ از آن به بعد، تا جایی که می‌شد از اخبار بد خودم را دور نگه داشتم. یک روز تب کردم و از روز بعد صدایم گرفت. نه حس سرماخوردگی داشتم و نه سرفه می‌کردم. اما به‌دلیل مشکل ریه‌ام، در روز پنجم، فوراً اسکن ریه دادم که خدا را شکر هیچ درگیری وجود نداشت. دمنوش، سوپ و غرغره کردن آب‌نمک بسیار مفید بود. بیماری‌ام بسیار سبک‌تر از دو دخترم بود. خواب راحتی داشتم. سعی می‌کردم سر خودم را با فیلم و فوتبال گرم کنم. من حتی وقتی سرما می‌خوردم، دو سه روز روی تخت می‌افتادم، اما باورم نمی‌شد که بیماری کرونا گرفته باشم و آن‌قدر خفیف باشد. دائم فشارخون و اکسیژن خونم را چک می‌کردم و داروهای تجویز شده را به‌صورت دقیق و منظم مصرف می‌کردم. خدا را شکر، بعد از پایان ده روز، گرفتگی صدایم برطرف شد؛ اما در همان روز بود که متوجه شدم دختر کوچک‌ترم هم مبتلا شده است.

 

  • سرماخوردگی ساده

روایت خواهر کوچک‌تر: من کوچک‌ترین عضو خانواده بودم که به همراه مادرم، دائم در حال خریدکردن و غذا پختن برای دو خواهر و پدرم بودیم و از سوی دیگر خواهرزاده‌ام پیش ما بود و من باید بر درس‌هایش نظارت می‌کردم. تقریباً از روزی که خواهر بزرگم کرونا گرفت، نظم و ترتیب خانه‌ی ما به‌هم ‌ریخت و چون شغل‌مان هم خانوادگی بود، من عصرها به‌تنهایی کارگاه می‌رفتم و کارهای بقیه را هم انجام می‌دادم؛ تا این‌که در روز 21 از وجود کرونا در خانواده، شروع به لرز کردم و سرفه داشتم. به‌دلیل این‌که اکثر اعضای خانواده گرفته بودند، برای بار چهارم تست دادم و مثبت شد. زمانی‌که فهمیدم تستم مثبت شده، بلافاصله فشاری را در قفسه‌ی سینه حس کردم و شب از این فشار نمی‌توانستم بخوابم. فردا بلافاصله به دکتر مراجعه کردم و دارو گرفتم. حال و اوضاع خواهرانم خوب شده بود و آن‌ها به من می‌رسیدند. کرونای من در حد یک سرماخوردگی یا کمی شدیدتر بود و آبریزش بینی داشتم و شب‌ها، دچار بی‌خوابی می‌شدم. در بین ما، دو خواهر بزرگ‌ترم شدیدتر از من دچار این بیماری شده بودند. الان روزهای آخر را طی می‌کنم و خدا را سپاس می‌گویم که خانواده‌ام از این بیماری عبور کردند. درصورتی‌که از گوشه و کنار، متوجه می‌شدیم که متأسفانه اقوام‌مان در بیمارستان بستری شده‌اند یا یکی از اعضای خانواده را ازدست داده‌اند.

 

  • قدرت انرژی مثبت

نتیجه‌گیری: با توجه به این‌که چهار نفر از اعضای خانواده، کاملاً درگیر ویروس کرونا شدند، همگی در ابتدا با انکار در ضمیر ناخودآگاه به خود می‌قبولاندند که کرونا ندارند که این شیوه‌ی درستی نیست.
درسی که این روزها، هرکدام از ما که به‌نحوی با این بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کردیم گرفتیم، آن بود که تا حد امکان خودمان را از اخبار منفی دور نگه داریم و اگر کسی از نزدیکان تماس می‌گرفت و جویای حال‌مان می‌شد و به‌جای آن که انرژی مثبت بدهد، اندک انرژی ما را هم می‌گرفت، فوراً سعی می‌کردیم تماس را قطع کنیم. به‌نظر من، داشتن انرژی مثبت و دوری از اخبار ناگوار، به حال بیمار بسیار کمک می‌کند. اگر به این بیماری مبتلا شدید، فوراً به پزشک مراجعه کنید و کلیه‌ی داروها را تهیه و مصرف کنید. در ضمن، مراقب حال روحی خودتان باشید و مایعات زیاد مصرف کنید و استراحت داشته باشید و سعی کنید در روزهای اول بیماری حسابی به خودتان برسید، مایعات و دمنوش را فراموش نکنید. فکرکردن به این‌که چرا من این بیماری را گرفتم و از این قبیل، شما را زمین‌گیر خواهد کرد. از اوقات خود با خواندن کتاب و تماشای فیلم لذت ببرید و با پزشک خود در ارتباط مسمتر باشید و فکر نکنید بدون نظر پزشک، بیماری ساده خواهد گذشت.

آخرین مقالات منتشر شده

خوش آمدید!

لطفا از طریق فرم زیر به حساب کاربری خود وارد شوید

بازیابی گذرواژه

لطفا جهت بازیابی گذرواژه، نام کاربری و یا ایمیل خود را وارد نمائید.

ورود / عضویت

Add New Playlist